افعال عبارتی با استفاده از 'Around', 'Over', و 'Along' - تجربه کردن (بیش از حد)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
(of a person's facial expression or mood) to suddenly become unhappy, worried, or troubled

بهم ریختن (حالت چهره)
جو شاد مهمانی به سرعت تغییر کرد وقتی که چهرهاش از نگرانی تیره شد.
(of bodies of water or other surfaces) to become completely covered or blocked with ice due to extremely cold temperatures

(اکثرا سطح آب) یخ زدن
رودخانه یخ زد، و لایه ضخیمی از یخ ایجاد کرد که عبور از آن خطرناک بود.
to show excessive or unnecessary concern, care, or attention to someone or something

بیش از حد نگران بودن
سرآشپز به هر جزئیاتی از غذا توجه زیادی کرد تا مطمئن شود که عالی است.
to recover from an unpleasant or unhappy experience, particularly an illness

بهبود یافتن, بهتر شدن
با درمان مناسب، بیشتر افراد میتوانند از سرماخوردگی معمولی در عرض یک هفته رهایی یابند.
(of a threat, problem, concern, etc.) to exist and create a sense of worry or uncertainty about what will happen

باعث نگرانی شدن
بحران مالی همچنان بر اقتصاد سایه افکنده بود و بر سرمایهگذاری و هزینهها تأثیر میگذاشت.
(of wounds) to slowly grow new skin over the injured area as part of the healing process

در طول زمان بهبود یافتن
دکتر به او اطمینان داد که برش جراحی با گذشت زمان بهبود مییابد.
to significantly transform the appearance of something to update, enhance, or modernize its look

تغییر ظاهر دادن
رستوران منوی خود را بازسازی کرد تا گزینههای گیاهی و وگان بیشتری را شامل شود.
to have a thin layer of mist or water droplets cover a surface, creating a hazy or obscured appearance

بخار گرفتن
وقتی قهوه داغ با لیوان سرد برخورد کرد، سطح شروع به مه گرفتن کرد.
to happen without really affecting or bothering someone

بیتاثیر بودن
خبر شکست به نظر میرسید از روی او گذشت، بدون اینکه او را ناراحت کند.
to get covered with a layer of ice, due to freezing conditions

یخ زدن
امروز نتوانستیم در رودخانه ماهیگیری کنیم زیرا کاملاً یخ زده بود.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Around', 'Over', و 'Along' | |||
|---|---|---|---|
| بد رفتار کردن یا غیر جدی (اطراف) | بحث کردن، متقاعد کردن یا جستجو کردن (اطراف) | حرکت کردن (اطراف) | دیگران (اطراف) |
| جابجایی، بازدید یا اقامت (شبمانی) | بررسی، در نظر گرفتن یا نادیده گرفتن (بیش از حد) | افتادن یا سرریز (روی) | تجربه کردن (بیش از حد) |
| دیگران (تمام شده) | جابجایی، همراهی یا تجربه کردن (همراه) | ||