واژگان آیلتس (عمومی) - استدلال و توافق

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد بحث و توافق، مانند "علاوه بر این"، "موافق"، "رضایت"، و غیره که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
firstly [قید]
اجرا کردن

اولاً

Ex: When telling a story , start with the protagonist 's background ; firstly , introduce the main character .

وقتی داستانی می‌گویید، با پیشینه قهرمان شروع کنید؛ اولاً، شخصیت اصلی را معرفی کنید.

furthermore [قید]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: Ancient ruins hold historical significance ; furthermore , their preservation is crucial .

ویرانه‌های باستانی اهمیت تاریخی دارند؛ علاوه بر این، حفظ آنها حیاتی است.

moreover [قید]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: The research findings supported the hypothesis , and moreover , they provided insights that are crucial for future experiments in the field .

یافته‌های تحقیق از فرضیه حمایت کردند، و علاوه بر این، بینش‌هایی ارائه دادند که برای آزمایش‌های آینده در این زمینه حیاتی هستند.

to consider [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: They consider it a tradition to celebrate Thanksgiving together .

آنها آن را یک سنت می‌دانند که شکرگزاری را با هم جشن بگیرند.

to confirm [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The witness confirmed the defendant 's whereabouts with clear details .

شاهد با جزئیات واضح محل اقامت متهم را تأیید کرد.

to resolve [فعل]
اجرا کردن

(عدم توافق یا درگیری را) حل کردن

Ex: Employees and managers have resolved various issues through constructive dialogue .

کارمندان و مدیران از طریق گفتگوی سازنده مسائل مختلفی را حل کرده‌اند.

persuasive [صفت]
اجرا کردن

متقاعدکننده

Ex: She offered a persuasive reason for changing the team 's strategy .

او دلیلی متقاعدکننده برای تغییر استراتژی تیم ارائه داد.

acceptance [اسم]
اجرا کردن

پذیرفتن

Ex: The artist 's work received widespread acceptance among critics and art enthusiasts alike .

کار هنرمند مورد پذیرش گسترده‌ای از سوی منتقدان و علاقه‌مندان به هنر قرار گرفت.

alliance [اسم]
اجرا کردن

ائتلاف

Ex: The environmental organization formed an alliance with local communities to promote sustainable practices .
اجرا کردن

همکاری کردن

Ex: The two companies decided to collaborate on developing a new software application .

دو شرکت تصمیم گرفتند در توسعه یک نرم‌افزار جدید همکاری کنند.

to concede [فعل]
اجرا کردن

شکست را پذیرفتن

Ex: They conceded the game after their star player was injured .

آنها پس از مصدومیت بازیکن ستاره‌شان بازی را واگذار کردند.

to consent [فعل]
اجرا کردن

رضایت دادن

Ex: With a nod , he consented to her request for a raise .

با یک تکان سر، او به درخواست افزایش حقوقش رضایت داد.

اجرا کردن

همکاری کردن

Ex: In sports , players must cooperate to win the game .

در ورزش، بازیکنان باید همکاری کنند تا بازی را ببرند.

اجرا کردن

پادرمیانی کردن

Ex: The teacher had to intervene when two students started arguing in the classroom .

معلم مجبور شد مداخله کند وقتی دو دانش‌آموز در کلاس شروع به جر و بحث کردند.

to submit [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: Employees are expected to submit to company policies and regulations .

انتظار می‌رود که کارمندان به سیاست‌ها و مقررات شرکت تسلیم شوند.

treaty [اسم]
اجرا کردن

معاهده

Ex: The nuclear disarmament treaty required both sides to reduce their arsenals of nuclear weapons .

معاهده خلع سلاح هسته‌ای مستلزم کاهش زرادخانه‌های تسلیحات هسته‌ای توسط هر دو طرف بود.

truce [اسم]
اجرا کردن

آتش‌بس

Ex: The truce was fragile , with both sides wary of each other 's intentions and ready to resume hostilities at any moment .

آتش‌بس شکننده بود، با هر دو طرف از نیات یکدیگر محتاط و آماده برای از سرگیری خصومت در هر لحظه.

agreement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: She made an agreement with her neighbor to share the cost of repairing the fence .
to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: The mentor continued to encourage her mentee , reminding her of the progress she had made and the potential for future success .

منتور به تشویق شاگرد خود ادامه داد، به او یادآوری کرد که چه پیشرفتی داشته و پتانسیل موفقیت در آینده را دارد.

to convince [فعل]
اجرا کردن

اطمینان دادن

Ex: The lawyer was able to convince the jury of her client 's innocence .
discussion [اسم]
اجرا کردن

مباحثه

Ex: The book club 's discussion focused on the themes of the novel .

بحث باشگاه کتاب بر روی موضوعات رمان متمرکز بود.

to coax [فعل]
اجرا کردن

کسی را راضی به انجام کاری کردن

Ex: The interviewer tried to coax the interviewee into sharing more details about their experiences .

مصاحبه‌کننده سعی کرد مصاحبه‌شونده را ترغیب کند تا جزئیات بیشتری درباره تجربیاتش به اشتراک بگذارد.

although [حرف ربط]
اجرا کردن

اگرچه

Ex: Although she was nervous , she passed the driving test .

اگرچه او عصبی بود، اما در آزمون رانندگی قبول شد.

in addition to [حرف اضافه]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: In addition to his degree in engineering , he also has a diploma in music .

علاوه بر مدرک مهندسی، او یک دیپلم موسیقی نیز دارد.

despite [حرف اضافه]
اجرا کردن

علی‌رغم

Ex:

آن‌ها از سفر لذت بردند علیرغم هوای سرد.