واژگان آیلتس (عمومی) - استدلال و توافق
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد بحث و توافق، مانند "علاوه بر این"، "موافق"، "رضایت"، و غیره که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
used to introduce the first fact, reason, step, etc.

اولاً, اول از همه
هنگام تنظیم پروفایل خود، اولاً، اطلاعات اولیه مانند نام و آدرس ایمیل خود را وارد کنید.
used to introduce additional information

علاوه بر این
تحقیق ما نشان میدهد که ورزش باعث بهبود سلامت روان میشود؛ علاوه بر این، سطوح بالاتر فعالیت، مزایای بیشتری به همراه دارد.
used to introduce additional information or to emphasize a point

علاوه بر این
تیم در طول پروژه کار تیمی استثنایی را نشان داد، و علاوه بر این، با تحویل زودتر از برنامه، از انتظارات مشتری فراتر رفت.
to regard someone or something in a certain way

فرض کردن, در نظر گرفتن
او خود را خوشبخت میداند که چنین خانوادهی حمایتگری دارد.
to show or say that something is the case, particularly by providing proof

تأیید کردن, اثبات کردن
او پس از بازرسی لولهها، سوءظن خود درباره نشتی را تأیید میکند.
to find a way to solve a disagreement or issue

(عدم توافق یا درگیری را) حل کردن, برطرف کردن، رفع کردن
کمیته برای حل مسائل مطرح شده توسط کارکنان تشکیل جلسه داد.
capable of convincing others to do or believe something particular

متقاعدکننده, مجابکننده
فروشنده متقاعدکننده با موفقیت مشتریان را متقاعد کرد که محصول را با دلایل و مزایای قانعکننده خریداری کنند.
the act of agreeing with a belief, idea, statement, etc.

پذیرفتن, پذیرش
پذیرش پیشنهاد کار توسط او، آغاز فصل جدیدی هیجانانگیز در حرفهاش را نشان داد.
a formal agreement or treaty establishing cooperation between nations or groups for shared objectives

ائتلاف
اتحادها سیاسی اغلب برای دستیابی به اهداف قانونگذاری که به چندین طرف سود میرسانند، شکل میگیرند.
to work with someone else in order to create something or reach the same goal

همکاری کردن
هنرمندانی از پیشینههای مختلف روی یک نقاشی دیواری برای مرکز جامعه همکاری کردند.
to admit defeat in a competition, election, etc.

شکست را پذیرفتن, تسلیم شدن
تیم پس از اینکه حریفان گل نهایی را زدند، بازی را واگذار کرد.
to give someone permission to do something or to agree to do it

رضایت دادن
افراد درگیر در یک قرارداد باید به شرایط و ضوابط مندرج در توافقنامه رضایت دهند.
to work with other people in order to achieve a common goal

همکاری کردن
ملتها باید همکاری کنند تا چالشهای جهانی مانند تغییرات آب و هوایی را حل کنند.
to intentionally become involved in a difficult situation in order to improve it or prevent it from getting worse

پادرمیانی کردن, میانجیگری کردن
نیروی حافظ صلح برای مداخله در درگیری مستقر شد.
to accept the control, authority, or superiority of someone or something

تسلیم شدن
در مذاکرات، هر دو طرف باید به جای مجبور کردن یکی به تسلیم شدن، زمینه مشترکی پیدا کنند.
an official agreement between two or more governments or states

معاهده, عهدنامه
معاهده تجاری بین ملتها تعرفهها را کاهش داد و همکاری اقتصادی بیشتری را تسهیل کرد.
an agreement according to which enemies or opponents stop fighting each other for a specific period of time

آتشبس
رهبران یک آتشبس امضا کردند، به این امید که به یک توافق صلح پایدار منجر شود و به درگیری پایان دهد.
a promise, an arrangement, or a contract between two or more people

توافق, توافقنامه
شرکای تجاری به یک توافق در مورد نحوه تقسیم سودها رسیدند.
to make a person do something through reasoning or other methods

قانع کردن, متقاعد کردن
من نتوانستم او را متقاعد کنم که تصمیم خود را تجدید نظر کند.
to provide someone with support, hope, or confidence

تشویق کردن
علیرغم مواجهه با چالشهای متعدد، دوستانش هرگز در تشویق او به دنبال کردن رویاهایش و غلبه بر موانع شکست نخوردند.
to make someone feel certain about the truth of something

اطمینان دادن, راضی کردن
دانشمند یافتههای تحقیقاتی خود را در کنفرانس ارائه کرد تا همکارانش را از اعتبار و اهمیت اکتشافاتش متقاعد کند.
a conversation with someone about a serious subject

مباحثه, مناظره
آنها یک بحث را برای رسیدگی به نگرانیهای مالی پروژه برنامهریزی کردند.
to persuade someone to do something by being kind and gentle, especially when they may be unwilling

کسی را راضی به انجام کاری کردن
او مجبور شد دوست خجالتی خود را ترغیب کند تا به مهمانی بپیوندد، به او اطمینان داد که این یک تجربه سرگرم کننده و راحت خواهد بود.
used to introduce a contrast to what has just been said

اگرچه, با اینکه
او موافقت کرد که کمک کند اگرچه برنامهی شلوغی داشت.
used to add extra or supplementary information

علاوه بر این
علاوه بر وظایف معمولشان، از تیم خواسته شد تا برای جلسه هیئت مدیره ارائهای آماده کنند.
