فهرست واژگان سطح C2 - سن و ظاهر

در اینجا شما تمام کلمات ضروری برای صحبت در مورد سن و ظاهر را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
preteen [صفت]
اجرا کردن

پیش‌نوجوان (نه تا دوازده سال)

Ex:

بخش نوجوانی کتابخانه شامل کتاب‌هایی جذاب و مناسب برای خوانندگان 9 تا 12 ساله است.

اجرا کردن

افراد بین 90 تا 99 سال

Ex:

آخرین نمایشگاه هنرمند نود ساله یک عمر تلاش خلاقانه را به نمایش گذاشت.

اجرا کردن

افراد بین 80 تا 89 سال

Ex:

اعضای گروه کر هشتاد ساله گنجینه‌ای از تجربه و استعداد را به اجراهای خود آوردند.

centenarian [صفت]
اجرا کردن

صدساله

Ex: The centenarian artist 's retrospective exhibition showcased a century of artistic evolution .

نمایشگاه مرور آثار هنرمند صدساله، یک قرن تکامل هنری را به نمایش گذاشت.

pubescent [صفت]
اجرا کردن

مربوط به بلوغ

Ex: Parents play a crucial role in supporting their pubescent children through the challenges of adolescence .

والدین نقش حیاتی در حمایت از فرزندان نوجوان خود در چالش‌های نوجوانی ایفا می‌کنند.

doddering [صفت]
اجرا کردن

پیر و ضعیف

Ex: She helped the doddering neighbor with his groceries , concerned about his unsteady gait .

او به همسایه لرزان در خریدهایش کمک کرد، نگران راه رفتن ناپایدار او بود.

اجرا کردن

پیر و ازکارافتاده

Ex: As part of the over-the-hill club , the friends organized monthly outings to explore new activities and hobbies .

به عنوان بخشی از باشگاه سالخوردگان، دوستان گردش‌های ماهانه‌ای را برای کشف فعالیت‌ها و سرگرمی‌های جدید سازماندهی کردند.

venerable [صفت]
اجرا کردن

محترم (به دلیل سن بالا)

Ex: Tourists marvel at the venerable redwood towering impressively due to over 500 years of growth .

گردشگران از درخت سکویای محترم که به دلیل بیش از 500 سال رشد به شکلی چشمگیر سر به فلک کشیده است، شگفت زده می‌شوند.

beauteous [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The beauteous melody of the violin echoed through the concert hall , enchanting the audience .

ملودی زیبای ویولن در سالن کنسرت طنین انداز شد و تماشاگران را مسحور کرد.

ravishing [صفت]
اجرا کردن

دلربا

Ex:

باغ پر از گل‌های دلربا بود، گلبرگ‌های نرم و خوشبوی آن‌ها در شبنم صبحگاهی.

foxy [صفت]
اجرا کردن

جذاب (از نظر جنسی)

Ex: He could n't help but notice the foxy woman sitting at the bar , her red lipstick and smoky eyes adding to her allure .

او نمی‌توانست کمک کند اما زن وسوسه‌انگیز نشسته در بار را متوجه شود، رژ لب قرمز و چشم‌های دودی او به جذابیتش اضافه می‌کرد.

resplendent [صفت]
اجرا کردن

خیره‌کننده

Ex: As the sun set , the sky turned resplendent with hues of orange , pink , and purple .

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، آسمان با رنگ‌های نارنجی، صورتی و بنفش درخشان شد.

اجرا کردن

بسیار جذاب

Ex: The actor 's career was propelled not just by his talent but also by his pulchritudinous features , making him a heartthrob in the industry .

حرفه بازیگر نه تنها با استعدادش بلکه با ویژگی‌های زیبای او نیز پیشرفت کرد و او را به یک دلبر در صنعت تبدیل کرد.

fetching [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex:

شهر کوچک و دلفریب پر از کلبه‌های جذاب و خیابان‌های دلنشین بود.

comely [صفت]
اجرا کردن

بسیار زیبا

Ex:

بازیگر به خاطر ویژگی‌های دلپذیر و حضور ظریفش روی صفحه‌نمایش معروف بود.

bewitching [صفت]
اجرا کردن

مسحورکننده

Ex:

جنگل در شب جذابیتی مسحورکننده داشت، با مسیرهای سایه‌دار و رازهای زمزمه‌شده‌اش.

اجرا کردن

معمولی

Ex:

رستوران ممکن است جذاب به نظر نرسد، اما برخی از بهترین غذاهای شهر را سرو می‌کند.

ill-favored [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: Despite being ill-favored in the eyes of some , she carried herself with confidence , embracing her unique features .

علیرغم اینکه در نظر برخی ناخوشایند بود، با اعتماد به نفس رفتار می‌کرد و ویژگی‌های منحصر به فرد خود را می‌پذیرفت.

uninviting [صفت]
اجرا کردن

ناخوشایند

Ex: The abandoned house looked dark and uninviting .
uncomely [صفت]
اجرا کردن

غیر جذاب

Ex:

باغ پر از علف‌های هرز زشت بود، که گل‌های معدود باقی‌مانده را که برای شکفتن تقلا می‌کردند، تحت الشعاع قرار می‌داد.

chiseled [صفت]
اجرا کردن

خوش‌تراش

Ex: Despite his age , he maintained a chiseled appearance that turned heads wherever he went .

علیرغم سنش، او ظاهری تراشیده داشت که در هر کجا که می‌رفت توجه‌ها را به خود جلب می‌کرد.

dowdy [صفت]
اجرا کردن

شلخته و ازمدافتاده

Ex: The dowdy student tried to blend into the background .
dashing [صفت]
اجرا کردن

جذاب و با‌اعتماد‌به‌نفس

Ex:
unbecoming [صفت]
اجرا کردن

در تضاد (با استانداردهای پذیرفته شده یا هنجارهای اجتماعی)

Ex: Her unbecoming choice of clothing for the job interview raised concerns about her professionalism .

انتخاب نامناسب لباس او برای مصاحبه شغلی نگرانی هایی در مورد حرفه ای بودنش ایجاد کرد.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement