علوم انسانی SAT - تعامل
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تعاملات، مانند "سرزنش"، "غوغا"، "دستور" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to negotiate the terms of a contract, sale, or similar arrangement for a better agreement, price, etc.

چانه زدن, مذاکره کردن
در طول مذاکرات حقوق، کارمند برای گنجاندن مزایای اضافی در بسته شغلی چانه زنی کرد.
to argue with someone, particularly over the ownership of something, facts, etc.

درباره چیزی بحث کردن
ورزشکاران در مورد تصمیم داور مجادله کردند و ادعا کردند که این تصمیم ناعادلانه و جانبدارانه بوده است.
to ask something from someone in an urgent and forceful manner

تقاضا کردن, خواستن
مشتری از محصول ناراضی بود و تصمیم گرفت از شرکت درخواست بازپرداخت کامل کند.
to blame someone for a mistake they made

انتقاد کردن, سرزنش کردن
معلم به آرامی به دانشآموزان به خاطر تکمیل نکردن تکالیفشان در زمان مقرر سرزنش کرد.
to make someone do something using reasoning, arguments, etc.

متقاعد کردن, مجاب کردن
در جلسه تجاری، نماینده فروش سخت کار کرد تا با تأکید بر مزایای مشارکت، مشتری را برای امضای قرارداد متقاعد کند.
to interact or establish contacts with others for mutual assistance or support

ارتباط برقرار کردن, تماس برقرار کردن
سال گذشته، او در کنفرانس بهصورت گسترده شبکهسازی کرد و ارتباطات ارزشمندی برقرار کرد.
to interact and spend time with someone or a group of people

معاشرت کردن
نگران شهرت خود، او تصمیم گرفت دیگر با دوستانی که در فعالیتهای غیرقانونی مشغول هستند مراوده نداشته باشد.
to convey or communicate something, such as information, ideas, or emotions, from one person to another

انتقال دادن (مقصود، اطلاعات یا احساسات)
دیپلماتهای ماهر برای انتقال مقاصد و نگرانیهای دولتهای مربوطه خود کار میکنند تا به توافقهای متقابل برسند.
to exchange opinions and have discussions with others, often to come to an agreement or decision

مشورت کردن, تبادلنظر کردن
قبل از انجام هر تغییری، تیم پروژه تصمیم گرفت با تمام ذینفعان مشورت کند تا مطمئن شود همه در یک صفحه هستند.
to give information about someone or something, especially in an official manner

اطلاع دادن, آگاهی دادن
گوینده اخبار عموم را از آخرین تحولات در تحقیقات جاری مطلع خواهد کرد.
to describe an event, experience, etc to someone in a detailed manner

شرح دادن, حکایت کردن
در زندگینامه، نویسنده تصمیم گرفت که خاطرات شخصی را که زندگیاش را شکل دادهاند بازگو کند.
to give specific instructions or guidelines about what someone must do

دستور دادن, فرمودن
مقررات، اقدامات ایمنی برای دست زدن به مواد خطرناک را تجویز میکنند.
to speak directly to a specific person or group

مورد خطاب قرار دادن, خطاب کردن
مدیر در جلسه صبحگاهی برای بحث در مورد پروژه جدید به تیم خطاب خواهد کرد.
to engage in a conversation with someone

صحبت کردن, گفتوگو کردن
آنها در پارک نشستند، از هوای گرم لذت میبردند در حالی که به راحتی درباره زندگیشان گفتگو میکردند.
to give clarification or knowledge to someone about a particular subject or situation

انتقال دادن (دانش یا اطلاعات)
کارگاه طراحی شده بود تا شرکتکنندگان را در مورد سواد مالی آگاه کند، به آنها کمک میکند تا تصمیمات آگاهانهای درباره امور مالی خود بگیرند.
to show disagreement by taking action or expressing it verbally, particularly in public

اعتراض کردن (در ملاء عام)
اعضای جامعه پلاکاردها را نگه داشتند و شعار دادند تا علیه بسته شدن کتابخانه محلی خود اعتراض کنند.
to make an earnest and emotional request, often accompanied by a strong sense of urgency or desperation

التماس کردن
دانشجو به دلیل شرایط پیشبینی نشده برای تمدید مهلت تکلیف التماس میکند.
to put forward a suggestion, plan, or idea for consideration

پیشنهاد کردن, مطرح کردن، ارائه کردن
کمیته یک بودجه برای سال مالی آینده پیشنهاد داد، با در نظر گرفتن هزینهها و درآمدهای پیشبینی شده.
to officially let someone know about something

اطلاع دادن, باخبر کردن
سرپرست کارکنان را از طریق کانالهای ارتباطی شرکت در مورد جلسات آموزشی آینده مطلع خواهد کرد.
to persuade someone to do something through insincere praises, promises, etc. often in a persistent manner

قانع کردن
علیرغم مقاومت اولیه، بچهها به راحتی با وعده دسر فریب خوردند تا سبزیجاتشان را تمام کنند.
to make a humble or earnest request to someone

استدعا کردن, التماس کردن
او از معلم خود برای تمدید پروژه تمنا کرد.
to suggest to someone that something is good, convenient, etc.

پیشنهاد کردن, توصیه کردن، سفارش کردن، کسی را برای انجام کاری توصیه کردن
در حال حاضر، مشاور در حال توصیه استراتژیهای جدید برای رشد کسبوکار است.
to warn someone of something that could be difficult or dangerous

هشدار دادن, اخطار دادن
معلم به دانشآموزان هشدار میدهد که در طول آزمایش مراقب باشند.
to indirectly suggest something

به صورت ضمنی اشاره کردن, بهطور غیرمستقیم گفتن
نویسنده به مهارت به اشاره به پیچش داستان در طول رمان پرداخت، خوانندگان را تا پایان غافلگیرکننده درگیر نگه داشت.
to loudly complain about something or demand something

قشقرق به پا کردن
با درخواست دستمزد بهتر، کارگران در طول اعتراض با صدای بلند اعتراض کردند.
to pass on information or messages from one place or person to another

انتقال دادن
لطفاً برنامهی بهروز شده را قبل از جلسه به همه اعضای تیم منتقل کنید.
a heated argument or disagreement, often involving anger or hostility between individuals

دعوا, مرافعه
دعوا بین خواهر و برادرها آنقدر شدید بود که کل جمع خانوادگی را به هم ریخت.
a sincere and humble request, often made in times of need or desperation

تمنا, درخواست
درخواست کارگران برای شرایط کاری بهتر سرانجام توسط مدیریت شنیده شد.
an act of seeking information through questioning

پرسش, تحقیق
در طول سخنرانی، پرسش یک دانشجو بحثی پرشور در میان شرکتکنندگان برانگیخت.
written communication exchanged between people, typically through letters or emails

مکاتبات, تبادل نامه
او تمام مکاتبات را از دوست مکاتبهای خود در یک جعبه ویژه نگه داشت.
the exchange of thoughts, information, or communication between people

تبادل, ارتباط
فلاسفه قدیم تبادل فکری را به عنوان وسیلهای برای گسترش درک خود از جهان ارزشمند میدانستند.
an official or urgent request issued by someone, typically one in authority

درخواست, دستور
او فقط به درخواست بهترین دوستش کار را پذیرفت.
a written request, signed by a group of people, that asks an organization or government to take a specific action

دادخواست, مطالبه
دانشآموزان یک عریضه را برای درخواست ناهارهای سالمتر مدرسه آغاز کردند.
a polite, casual, an typically friendly remark or exchange

ادب, مودبانه
همسایهها هر صبح با حرفهای محبتآمیز به هم سلام میکردند.
the transmission of information, data, or messages over a distance through the use of electronic or optical signals, media, and technologies

مخابرات, ارتباطات دوربرد
a confession or acceptance of the truth or reality of something

اعتراف, پذیرش
او یک اعتراف صادقانه داد که در مورد پروژه اشتباه کرده بود.
to engage in light, playful, and teasing conversation or exchange of remarks

سر به سر گذاشتن, کل کل کردن
در محل کار، همکاران در حین استراحت شوخی میکنند، که محیط کاری مثبت و مشارکتی را تقویت میکند.
a serious and heartfelt warning

هشدار, توبیخ
هشدار جدی دوستش برای اجتناب از سرمایهگذاری پرخطر نادیده گرفته شد و منجر به ضررهای قابل توجهی شد.
