واژگان ضروری برای آزمون SAT - مدیریت اقلام

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به مدیریت اقلام، مانند "ادغام"، "یکپارچه سازی"، "انتشار" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای آزمون SAT
اجرا کردن

منتشر کردن

Ex: The university will be disseminating the results of the study at the upcoming conference .

دانشگاه نتایج مطالعه را در کنفرانس آینده منتشر خواهد کرد.

اجرا کردن

توزیع کردن

Ex: The publisher distributes books to libraries and bookstores for sale .

ناشر کتاب‌ها را برای فروش به کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها توزیع می‌کند.

اجرا کردن

متنوع کردن (سخنرانی یا نوشته)

Ex: The teacher interspersed group activities with individual assignments to cater to different learning styles .

معلم فعالیت‌های گروهی را با تکالیف فردی درهم آمیخت تا به سبک‌های مختلف یادگیری پاسخ دهد.

اجرا کردن

تخلیه کردن

Ex: The sewer system discharged wastewater into the ocean , affecting marine life in the vicinity .

سیستم فاضلاب، پساب را به اقیانوس تخلیه کرد و زندگی دریایی در نزدیکی را تحت تأثیر قرار داد.

to emanate [فعل]
اجرا کردن

ساطع کردن

Ex: The streetlights emanated a soft glow , casting gentle illumination on the nighttime streets .

چراغ‌های خیابان ساطع می‌کردند نوری نرم، که روشنایی ملایمی بر خیابان‌های شب می‌انداخت.

to permeate [فعل]
اجرا کردن

فراگیر بودن

Ex: During the rain , the earthy smell of wet soil permeated the air , signaling the arrival of a refreshing shower .

در طول باران، بوی خاکی خاک مرطوب هوا را پر کرد، که نشان دهنده arrival of a refreshing shower.

to pervade [فعل]
اجرا کردن

پخش شدن

Ex: An atmosphere of excitement and anticipation pervaded the stadium as the championship game approached .

هنگامی که بازی قهرمانی نزدیک شد، فضایی از هیجان و انتظار در استادیوم حاکم شد.

to disperse [فعل]
اجرا کردن

پخش کردن

Ex: The government launched a campaign to disperse information about emergency preparedness to households .

دولت کمپینی را برای پخش اطلاعات درباره آمادگی برای مواقع اضطراری به خانوارها راه اندازی کرد.

to scatter [فعل]
اجرا کردن

پراکنده کردن

Ex: The hailstorm scattered stones across the roof , causing damage to the shingles .

توفان تگرگ سنگ‌ها را روی سقف پراکنده کرد و به سفال‌ها آسیب زد.

to accrete [فعل]
اجرا کردن

به تدریج رشد کردن

Ex: The company 's assets accreted through strategic acquisitions and prudent investments .

دارایی‌های شرکت از طریق خریدهای استراتژیک و سرمایه‌گذاری‌های محتاطانه افزایش یافت.

to stack [فعل]
اجرا کردن

انباشته کردن

Ex: Can you stack the dishes in the dishwasher before starting it ?

آیا می‌توانید قبل از روشن کردن ماشین ظرفشویی، ظروف را در آن چیده کنید؟

to amass [فعل]
اجرا کردن

انباشتن

Ex: Through careful saving and investment , they amass enough funds to retire comfortably .

از طریق پس‌انداز و سرمایه‌گذاری دقیق، آنها به اندازه کافی پول جمع می‌کنند تا با آرامش بازنشسته شوند.

to hoard [فعل]
اجرا کردن

احتکار کردن

Ex: Can you explain why people hoard items during times of uncertainty ?

آیا می‌توانید توضیح دهید که چرا مردم در زمان‌های عدم اطمینان اقلام را ذخیره می‌کنند؟

اجرا کردن

ادغام کردن

Ex: Engineers had to integrate various components to create a fully functional and cohesive system .

مهندسان مجبور بودند اجزای مختلف را ادغام کنند تا یک سیستم کاملاً عملکردی و منسجم ایجاد کنند.

to merge [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: The director merged scenes from different angles to create a seamless transition in the film .

کارگردان صحنه‌ها را از زوایای مختلف ادغام کرد تا یک انتقال بی‌درز در فیلم ایجاد کند.

اجرا کردن

تکمیل کردن

Ex: The additional software features were designed to complement the existing functionality of the application .

ویژگی‌های نرم‌افزاری اضافی برای تکمیل عملکرد موجود برنامه طراحی شده‌اند.

to cluster [فعل]
اجرا کردن

خوشه کردن

Ex: The researcher is currently clustering the data points to identify patterns and trends .

محقق در حال خوشه‌بندی نقاط داده برای شناسایی الگوها و روندها است.

to cache [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: The spy carefully cached important documents in a secure location .

جاسوس با دقت اسناد مهم را در یک مکان امن کش کرد.

to conflate [فعل]
اجرا کردن

درهم آمیختن

Ex: The film director chose to conflate multiple storylines to craft a complex narrative .

کارگردان فیلم تصمیم گرفت چندین داستان را ادغام کند تا روایتی پیچیده خلق کند.

aggregation [اسم]
اجرا کردن

تجمع

Ex: The aggregation of resources allowed the organization to launch a successful campaign .

تجمع منابع به سازمان اجازه داد تا یک کمپین موفق را راه‌اندازی کند.

assemblage [اسم]
اجرا کردن

مجموعه

Ex: The assemblage of ingredients in the recipe creates a delicious dish .

مجموعه‌ای از مواد تشکیل‌دهنده در دستور العمل یک غذای خوشمزه ایجاد می‌کند.

diffusion [اسم]
اجرا کردن

پخش

Ex: Diffusion of innovations theory explains how new ideas spread through society .

انتشار نظریه نوآوری‌ها توضیح می‌دهد که چگونه ایده‌های جدید در جامعه پخش می‌شوند.

compilation [اسم]
اجرا کردن

گردآوری

Ex: They undertook the compilation of a music anthology by selecting tracks , remastering each song , and designing album artwork that reflected the band 's aesthetic .

آن‌ها گردآوری یک آنتولوژی موسیقی را با انتخاب قطعات، بازسازی هر آهنگ و طراحی جلد آلبومی که زیبایی‌شناسی گروه را منعکس می‌کرد، انجام دادند.

fusion [اسم]
اجرا کردن

ادغام

Ex: Business mergers often involve the fusion of corporate cultures and operations .

ادغام کسب‌وکارها اغلب شامل ادغام فرهنگ‌ها و عملیات شرکت‌ها می‌شود.

coalescence [اسم]
اجرا کردن

ادغام

Ex: The political party achieved success through the coalescence of different factions under a common agenda .

حزب سیاسی از طریق اتحاد جناح‌های مختلف تحت یک دستور کار مشترک به موفقیت دست یافت.

confluence [اسم]
اجرا کردن

هم‌ریزشگاه

Ex: During the rainy season , the confluence swelled with torrid torrents from upstream .

در فصل بارندگی، هم‌ریزی با جریان‌های سوزان از بالادست متورم شد.