واژگان ضروری برای آزمون SAT - Process

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به فرآیند، مانند "بازگشت"، "شروع"، "پیشگیرانه" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای آزمون SAT
onset [اسم]
اجرا کردن

بروز

Ex: The onset of winter brought heavy snowfall and freezing temperatures .

شروع زمستان بارش شدید برف و دمای یخبندان را به همراه آورد.

awakening [اسم]
اجرا کردن

بیداری

Ex: The Renaissance was an awakening of art , science , and culture in Europe , leading to many significant advancements .

رنسانس یک بیداری هنر، علم و فرهنگ در اروپا بود که منجر به پیشرفت‌های قابل توجهی شد.

outset [اسم]
اجرا کردن

ابتدا

Ex: At the outset of the project , we established clear goals and objectives .

در آغاز پروژه، اهداف و مقاصد روشنی را تعیین کردیم.

inception [اسم]
اجرا کردن

آغاز

Ex: The project faced challenges from its inception , requiring constant adaptation .

پروژه از آغاز خود با چالش‌هایی روبرو شد که نیازمند سازگاری مداوم بود.

infancy [اسم]
اجرا کردن

نوزادی

Ex: The startup 's business model is still in its infancy , and the team is continuously refining their approach .

مدل کسب‌وکار استارتاپ هنوز در مراحل ابتدایی خود است و تیم به‌طور مداوم در حال اصلاح روش خود است.

to halt [فعل]
اجرا کردن

از چیزی جلوگیری کردن

Ex: The school had to halt the outdoor event due to unforeseen weather conditions .

مدرسه مجبور شد رویداد فضای باز را به دلیل شرایط آب‌وهوایی پیش‌بینی‌نشده متوقف کند.

to cease [فعل]
اجرا کردن

متوقف ساختن

Ex: He ceases talking when the teacher enters the room .

وقتی معلم وارد اتاق می‌شود، او صحبت کردن را متوقف می‌کند.

to revert [فعل]
اجرا کردن

برگشتن (به حالت قبلی)

Ex: The garden reverted to its wild state after years of neglect .

باغ پس از سال‌ها غفلت به حالت وحشی خود بازگشت.

to undergo [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Individuals often undergo emotional changes during significant life events .

افراد اغلب در طول رویدادهای مهم زندگی تغییرات عاطفی را تجربه می‌کنند.

to unfold [فعل]
اجرا کردن

روند تکاملی داشتن

Ex: During the negotiation process , potential collaborations and partnerships began to unfold .

در طول فرآیند مذاکره، همکاری‌ها و مشارکت‌های بالقوه شروع به گسترش کردند.

to commence [فعل]
اجرا کردن

شروع شدن

Ex: As soon as everyone is seated , the play will commence .

به محض اینکه همه نشستند، نمایش آغاز خواهد شد.

to abort [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن (قبل از گرفتن نتیجه)

Ex: The software update was aborted halfway through due to an error .

به‌روزرسانی نرم‌افزار به دلیل خطا در میانه راه متوقف شد.

اجرا کردن

جبران کردن

Ex: Social interactions become more harmonious when people reciprocate respect .

تعاملات اجتماعی زمانی هماهنگ‌تر می‌شوند که مردم به احترام پاسخ متقابل می‌دهند.

interactive [صفت]
اجرا کردن

تعاملی

Ex: The interactive website engages users through polls and interactive maps .

وبسایت تعاملی کاربران را از طریق نظرسنجی‌ها و نقشه‌های تعاملی درگیر می‌کند.

proactive [صفت]
اجرا کردن

فعال

Ex: The manager was proactive in addressing potential conflicts before they escalated .

مدیر در رسیدگی به تعارضات بالقوه قبل از تشدید آنها پیشگیرانه عمل کرد.

nascent [صفت]
اجرا کردن

نوظهور

Ex:

او به چندین کارآفرین نوپا مشاوره می‌دهد تا به آنها در توسعه استارتاپ‌هایشان کمک کند.

inaugural [صفت]
اجرا کردن

افتتاحیه

Ex: The inaugural concert of the new orchestra impressed the audience with its musical excellence .

کنسرت افتتاحیه ارکستر جدید با برتری موسیقایی خود شنوندگان را تحت تأثیر قرار داد.

seamless [صفت]
اجرا کردن

بی درز

Ex: Their teamwork was seamless , leading to the successful completion of the project ahead of schedule .

کار تیمی آنها بی‌نقص بود، که منجر به تکمیل موفقیت‌آمیز پروژه زودتر از برنامه شد.

اجرا کردن

دیرین

Ex: The company has a longstanding tradition of community involvement and philanthropy .

شرکت دارای سنت دیرینه‌ای از مشارکت جامعه و بشردوستی است.

اجرا کردن

پایان‌ناپذیر

Ex: She dreaded the interminable wait at the doctor 's office , where time seemed to stand still .

او از انتظار بی‌پایان در مطب دکتر می‌ترسید، جایی که زمان به نظر می‌رسید متوقف شده است.

recurrent [صفت]
اجرا کردن

مکرر

Ex: Patients suffering from recurrent bouts of depression often need long-term medication and therapy .

بیمارانی که از حملات عودکننده افسردگی رنج می‌برند اغلب به دارو و درمان بلندمدت نیاز دارند.

underway [صفت]
اجرا کردن

در حال انجام

Ex: The project 's implementation is already underway , with teams actively working on different aspects .

اجرای پروژه در حال حال انجام است، با تیم‌هایی که به طور فعال روی جنبه‌های مختلف کار می‌کنند.

inexorable [صفت]
اجرا کردن

یک‌دنده

Ex: The teacher was inexorable about enforcing the deadline .

معلم در اجرای ضرب‌الاجل سخت‌گیر بود.

firsthand [قید]
اجرا کردن

مستقیم

Ex: They experienced the excitement of the concert firsthand from the front row .

آنها هیجان کنسرت را به طور مستقیم از ردیف جلو تجربه کردند.

formative [صفت]
اجرا کردن

شکل‌دهنده

Ex: The formative stages of a company often determine its future success .

مراحل شکل‌دهنده یک شرکت اغلب موفقیت آینده آن را تعیین می‌کند.

concerted [صفت]
اجرا کردن

مشترک

Ex: In response to the pandemic , there was a concerted global effort to develop and distribute vaccines .

در پاسخ به همه‌گیری، یک تلاش هماهنگ جهانی برای توسعه و توزیع واکسن‌ها وجود داشت.

اجرا کردن

مکانیکی

Ex: The wheat is harvested mechanically using modern combine harvesters .

گندم به صورت مکانیکی با استفاده از کمباین‌های مدرن برداشت می‌شود.

passively [قید]
اجرا کردن

به صورت منفعلانه

Ex: They watched passively as the opportunity slipped away .

آنها به صورت منفعلانه تماشا کردند که فرصت از دست رفت.

inversely [قید]
اجرا کردن

معکوس

Ex: The availability of fresh produce decreases inversely with the rise in winter months .

در دسترس بودن محصولات تازه با افزایش ماه‌های زمستان به صورت معکوس کاهش می‌یابد.

اجرا کردن

به تدریج

Ex: As the project unfolded , the team 's collaboration improved progressively .

همانطور که پروژه پیش می‌رفت، همکاری تیم به تدریج بهبود یافت.

اجرا کردن

به صورت متناوب

Ex: The streetlight flickered intermittently during the storm .

چراغ خیابان به صورت متناوب در طول طوفان چشمک زد.

actively [قید]
اجرا کردن

به‌طور فعال

Ex: He actively joined the debate , challenging every point .

او به طور فعال در بحث شرکت کرد و هر نکته‌ای را به چالش کشید.

crescendo [اسم]
اجرا کردن

اوج

Ex: The artist 's career reached a crescendo with the release of her critically acclaimed album .

حرفه‌ای هنرمند با انتشار آلبوم تحسین‌شده‌اش به اوج رسید.

اجرا کردن

قطع

Ex: The phone call was an unexpected interruption during their dinner .

تماس تلفنی یک وقفه غیرمنتظره در طول شام آنها بود.

tactic [اسم]
اجرا کردن

تاکتیک

Ex: The company 's marketing tactic boosted their sales significantly .

تاکتیک بازاریابی شرکت فروش آنها را به طور قابل توجهی افزایش داد.

technique [اسم]
اجرا کردن

شیوه

Ex: Effective study techniques can help students retain information more efficiently .

تکنیک‌های مطالعه مؤثر می‌توانند به دانش‌آموزان کمک کنند تا اطلاعات را با کارایی بیشتری به خاطر بسپارند.

byproduct [اسم]
اجرا کردن

محصول جانبی

Ex: The medication 's byproduct included drowsiness and dry mouth .

محصول جانبی دارو شامل خواب‌آلودگی و خشکی دهان بود.

exhaust [اسم]
اجرا کردن

گازهای زائد

Ex: The environmental impact assessment included an analysis of potential effects from industrial exhaust on nearby ecosystems .

ارزیابی اثرات زیست‌محیطی شامل تجزیه و تحلیل اثرات بالقوه دودهای صنعتی بر اکوسیستم‌های مجاور بود.

to glitch [فعل]
اجرا کردن

عیب (فنی یا نرم‌افزاری) پیدا کردن

algorithm [اسم]
اجرا کردن

دستورالعمل‌های ریاضی

Ex: The Dijkstra 's algorithm is used to find the shortest path between nodes in a graph .

الگوریتم دایجسترا برای یافتن کوتاه‌ترین مسیر بین گره‌ها در یک گراف استفاده می‌شود.

output [اسم]
اجرا کردن

تولید

Ex: The team 's collaborative output exceeded expectations for the quarter .

خروجی مشارکتی تیم از انتظارات برای سه ماه فراتر رفت.

occurrence [اسم]
اجرا کردن

رویداد

Ex: Witnessing the rare astronomical occurrence was a memorable experience .

شاهد بودن بر رویداد نجمی نادر یک تجربه به یاد ماندنی بود.

corollary [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The company ’s success had a corollary of greater market share in the industry .

موفقیت شرکت نتیجه‌ای از سهم بیشتر بازار در صنعت داشت.

incidence [اسم]
اجرا کردن

تناوب

Ex: Schools in the region reported a lower incidence of bullying after implementing new programs .

مدارس منطقه پس از اجرای برنامه‌های جدید، بروز کمتری از قلدری را گزارش کردند.

اجرا کردن

ادامه

Ex: The perpetuation of myths and legends is integral to oral traditions .

ادامه افسانه‌ها و اسطوره‌ها برای سنت‌های شفاهی ضروری است.

payoff [اسم]
اجرا کردن

پاداش

Ex: The payoff for his reckless behavior was a hefty fine and community service .

نتیجه رفتار بی‌پروای او جریمه سنگین و خدمات اجتماعی بود.

remnant [اسم]
اجرا کردن

باقیمانده

Ex: The village is a remnant of a once-thriving community .

روستا باقیمانده یک جامعه‌ی یک‌زمان پررونق است.

vestige [اسم]
اجرا کردن

اثر

Ex: Rural dialects preserve vestiges of vocabulary no longer used in modern standard forms of the language .

گویش‌های روستایی باقی‌مانده‌هایی از واژگان را حفظ می‌کنند که دیگر در فرم‌های استاندارد مدرن زبان استفاده نمی‌شوند.

remains [اسم]
اجرا کردن

باقی‌مانده‌ها

Ex: The garden was littered with the remains of fallen leaves after the storm .

باغ پس از طوفان پر از باقیمانده برگ‌های ریخته شده بود.

اجرا کردن

بغرنجی

Ex: The decision to relocate had unexpected ramifications , leading to logistical challenges and increased costs .

تصمیم به جابجایی پیامدهای غیرمنتظره‌ای داشت که منجر به چالش‌های لجستیکی و افزایش هزینه‌ها شد.

consequence [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: He was unprepared for the financial consequences of his spending habits .
interplay [اسم]
اجرا کردن

تعامل

Ex: There is a constant interplay of emotions in romantic relationships .

در روابط عاشقانه یک تعامل مداوم از احساسات وجود دارد.

implication [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The implications of the new law could affect many small businesses .

پیامدهای قانون جدید می‌تواند بر بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک تأثیر بگذارد.

to fare [فعل]
اجرا کردن

تطبیق دادن

Ex: The company fared poorly in the market due to a decline in consumer confidence .

شرکت به دلیل کاهش اعتماد مصرف‌کننده در بازار عملکرد ضعیفی داشت.

اجرا کردن

به اوج رسیدن

Ex: The festivities culminated in a grand parade through the city streets .

جشن‌ها در یک رژه بزرگ در خیابان‌های شهر به اوج خود رسید.

to reverse [فعل]
اجرا کردن

برعکس کردن

Ex: The negative response from customers prompted the company to reverse its marketing campaign .

پاسخ منفی مشتریان شرکت را بر آن داشت تا کمپین بازاریابی خود را معکوس کند.

to stall [فعل]
اجرا کردن

متوقف شدن

Ex: The construction work stalled after the workers went on strike .

کار ساخت و ساز پس از اعتصاب کارگران متوقف شد.

to retard [فعل]
اجرا کردن

تاخیر انداختن

Ex: The construction of the building retarded due to a shortage of workers .

ساختمان به دلیل کمبود کارگران به تأخیر افتاد.

outbreak [اسم]
اجرا کردن

شیوع

Ex: The scientist studied the outbreak to understand its cause and spread .

دانشمند شیوع را برای درک علت و گسترش آن مطالعه کرد.

اجرا کردن

پیوسته

Ex: The software runs continuously , ensuring uninterrupted performance .

نرم‌افزار به طور مداوم اجرا می‌شود، که عملکرد بدون وقفه را تضمین می‌کند.