واژگان آیلتس (عمومی) - موفقیت و شکست
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد موفقیت و شکست، مانند "رسیدن"، "انجام دادن"، "شکست خوردن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس لازم است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to achieve something, especially after a lot of thinking or discussion

دست یافتن, رسیدن، نائل شدن
پس از ساعتها مذاکره، سرانجام به یک توافق دست یافتند.
a middle state between two opposing situations that is reached by slightly changing both of them, so that they can coexist

حد وسط
دو شرکت به یک توافق رسیدند که به آنها اجازه میداد روی پروژه با هم کار کنند.
to achieve something after dealing with the difficulties

به سختی به دست آوردن, موفق شدن
تیم بیوقفه کار کرد تا در بازی قهرمانی به دست آورد پیروزی شود.
to reach or gain a particular thing, typically requiring significant amount of effort

(به سختی) به دست آوردن, کسب کردن
او بیوقفه کار کرد تا یک بورسیه تحصیلی برای تحصیل در خارج از کشور کسب کند.
an important discovery or development that helps improve a situation or answer a problem

پیشرفت مهم, کشف مهم
اختراع اینترنت یک دستاورد تکنولوژیکی بود که ارتباطات را در سراسر جهان متحول کرد.
to finally accomplish a desired goal after dealing with many difficulties

رسیدن (به هدف), موفق شدن
تیم تحقیقاتی بیوقفه همکاری کردند تا به یک پیشرفت در علوم پزشکی دست یابند، که منجر به یک کشف انقلابی شد.
to make a desired outcome come true

تحقق بخشیدن, عملی کردن
تیم به هدف خود که برنده شدن در قهرمانی بود دست یافت.
to succeed in reaching a goal, after hard work

دست یافتن, به دست آوردن
علیرغم مواجهه با چالشهای فراوان، تیم توانست در مسابقات قهرمانی به دست آورد پیروزی را.
to accomplish or do something that was wished for, expected, or promised

محقق کردن, عملی کردن
معلم وقتی احساس موفقیت کرد که دانشآموزانش اهداف تحصیلی تعیین شده برای ترم را محقق کردند.
to do something difficult successfully

کار سختی را انجام دادن
او توانست پروژه را دقیقاً قبل از مهلت تمام کند.
to no longer continue something altogether

دست کشیدن
در مواجهه با بدهیهای فزاینده و سودهای کاهشیافته، کارآفرین با اکراه تصمیم گرفت که پروژه تجاری خود را رها کند.
to experience a sudden and complete failure

زمین خوردن, با شکست مواجه شدن
کسب و کار او فروپاشید زمانی که اقتصاد دچار رکود غیرمنتظره شد.
to become unsure, weak, or unsteady in purpose, confidence, or action

تردید کردن, از توان افتادن، بیرمق شدن
عزم او تحت فشار شدید متزلزل شد.
(of a company, organization, etc.) to close or stop trading due to financial problems

ورشکسته شدن, جمع شدن
رستوران مجبور شد تعطیل شود وقتی که ترافیک پیاده به دلیل تغییرات در محله کاهش یافت.
(of a deal, plan, arrangement, etc.) to fail to happen or be completed

با شکست مواجه شدن
جلسه برنامهریزی شده به دلیل محدودیتهای سفر غیرمنتظره لغو شد.
(of a plan) to fail to have the intended result

با شکست مواجه شدن, به جایی نرسیدن
طرح آنها برای افزایش فروش با ارائه تخفیفها با شکست مواجه شد و منجر به سود کمتر شد.
to try to complete or do something difficult

سعی کردن, تلاش کردن
کوهنوردان تلاش میکنند قبل از غروب به قله برسند.
to defeat someone or something in a contest or battle

شکست دادن, مغلوب ساختن
قهرمان توانست بر همه حریفان خود غلبه کند و عنوان را حفظ کند.
to put a great deal of effort to overcome difficulties or achieve a goal

تلاش کردن, مبارزه کردن, کلنجار رفتن
کارمندان اغلب برای رسیدن به مهلتهای تنگ تلاش میکنند.
an intangible difficulty or challenge that must be overcome

مانع, سد، مشکل
سوء تفاهم بزرگترین مانع در مذاکرات آنها بود.
to develop into a more advanced or improved stage

پیشرفت کردن, رشد کردن
همانطور که تیم به همکاری ادامه میداد، نمونه اولیه به یک محصول کاملاً کاربردی پیشرفت کرد.
the process of improvement or progress

پیشرفت, ترقی
او به خاطر مشارکتهای برجستهاش در این زمینه شناخته شد، که نشانگر پیشرفت قابل توجهی در حرفهاش بود.
an individual, team, etc. who is regarded as weaker compared to others and has little chance of success as a result

طرف ضعیفتر
او همیشه در ورزش از ضعیف حمایت میکند زیرا داستان بازگشت خوب را دوست دارد.
rich and financially successful

موفق (از نظر مالی), ثروتمند
شهر در طول سالها مرفهتر شد.
to grow and develop exceptionally well

شکوفا شدن
باغ جامعه با افزودن خاک غنی از مواد مغذی و مراقبت مناسب شروع به رشد و شکوفایی کرد.
a great victory, success, or achievement gained through struggle

پیروزی, موفقیت
پشت سر گذاشتن سختیها، او کسب مدرک خود را یک پیروزی شخصی دید.
in a manner that falls short of expectations or desired standards

بهشکل مأیوسکننده, بهشکل ناامیدکننده
دانش آموز علیرغم آمادگی کامل، ناامیدکننده در امتحان پاسخ داد.
in a manner that does not achieve the desired outcome

بدون موفقیت
آزمایش به صورت ناموفق انجام شد، که منجر به نتایج غیرقطعی و بدون یافتههای قابل توجه شد.
the act of doing something that one had intended or promised to do

عمل کردن (به قول و...)
with exceptional intelligence, skill, or creativity

هوشمندانه
شعبدهباز حقه را به طور درخشان اجرا کرد.
