واژگان آیلتس (عمومی) - موفقیت و شکست

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد موفقیت و شکست، مانند "رسیدن"، "انجام دادن"، "شکست خوردن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
to reach [فعل]
اجرا کردن

دست یافتن

Ex: Despite facing numerous challenges , they were able to reach a solution that satisfied everyone .

علیرغم مواجهه با چالش‌های متعدد، آنها توانستند به راه‌حلی دست یابند که همه را راضی کرد.

compromise [اسم]
اجرا کردن

حد وسط

Ex: The compromise between strict regulations and business interests led to a balanced policy .

مصالحه بین مقررات سخت و منافع تجاری به یک سیاست متعادل منجر شد.

اجرا کردن

به سختی به دست آوردن

Ex: Through hard work and perseverance , she accomplished her dream of starting her own business .

با کار سخت و پشتکار، او رویای شروع کسب و کار خود را محقق کرد.

to secure [فعل]
اجرا کردن

(به سختی) به‌ دست آوردن

Ex: He secured a promotion at work after demonstrating his leadership skills and dedication .
اجرا کردن

پیشرفت مهم

Ex: After years of research , they finally achieved a breakthrough in understanding the brain 's neural networks .

پس از سال‌ها تحقیق، آن‌ها سرانجام به پیشرفتی در درک شبکه‌های عصبی مغز دست یافتند.

to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

to realize [فعل]
اجرا کردن

تحقق بخشیدن

Ex: The new policy helped to realize the company ’s goal of reducing costs .

سیاست جدید به تحقق هدف شرکت در کاهش هزینه‌ها کمک کرد.

to attain [فعل]
اجرا کردن

دست یافتن

Ex: The company worked tirelessly to attain its financial targets for the quarter .

شرکت بی‌وقفه کار کرد تا به اهداف مالی خود برای سه‌ماهه دست یابد.

to fulfill [فعل]
اجرا کردن

محقق کردن

Ex:

سازمان مأموریت خود را با تحویل منابع به مناطق آسیب‌دیده از بلایا انجام داد.

to manage [فعل]
اجرا کردن

کار سختی را انجام دادن

Ex: She managed a polite laugh even though the joke was awkward .

او توانست یک خنده مودبانه مدیریت کند حتی اگر جوک awkward بود.

to abandon [فعل]
اجرا کردن

دست کشیدن

Ex: Despite years of dedication , John reached a point where he had to abandon his once-beloved hobby .
to collapse [فعل]
اجرا کردن

زمین خوردن

Ex: The political party collapsed after a major scandal involving its leaders .

حزب سیاسی پس از یک رسوایی بزرگ که رهبرانش در آن درگیر بودند سقوط کرد.

to falter [فعل]
اجرا کردن

تردید کردن

Ex: He faltered at the thought of confronting his boss .
to fold [فعل]
اجرا کردن

ورشکسته شدن

Ex: Following a series of mismanagement issues and declining revenues , the historic theater was forced to fold .

پس از یک سری مشکلات مدیریتی و کاهش درآمدها، تئاتر تاریخی مجبور به تعطیلی شد.

اجرا کردن

با شکست مواجه شدن

Ex: Our vacation plans may fall through if the weather forecast predicts a storm .

برنامه‌های تعطیلات ما ممکن است به هم بخورد اگر پیش‌بینی آب و هوا طوفان را پیش‌بینی کند.

to misfire [فعل]
اجرا کردن

با شکست مواجه شدن

Ex: The company 's expansion into the international market misfired due to unforeseen regulatory issues .

گسترش شرکت به بازار بین‌المللی به دلیل مسائل نظارتی پیش‌بینی نشده با شکست مواجه شد.

to attempt [فعل]
اجرا کردن

سعی کردن

Ex: The researchers are attempting to understand the behavior of the new species .

محققان در حال تلاش برای درک رفتار گونه جدید هستند.

to overcome [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: The army sought to overcome the enemy forces in a decisive battle .

ارتش تلاش کرد تا نیروهای دشمن را در یک نبرد سرنوشت‌ساز شکست دهد.

to struggle [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The team struggled to adapt to the new project requirements .

تیم برای تطبیق با الزامات جدید پروژه تلاش کرد.

obstacle [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: Fear of failure was the main obstacle to her success .
to progress [فعل]
اجرا کردن

پیشرفت کردن

Ex: The software application progressed through multiple updates .

نرم‌افزار کاربردی از طریق چندین به‌روزرسانی پیشرفت کرد.

advancement [اسم]
اجرا کردن

پیشرفت

Ex: Social advancements in civil rights have paved the way for greater equality and justice in society .

پیشرفت‌های اجتماعی در حقوق مدنی راه را برای برابری و عدالت بیشتر در جامعه هموار کرده‌اند.

underdog [اسم]
اجرا کردن

طرف ضعیف‌تر

Ex: Despite being the underdog in the negotiation , he managed to secure a favorable deal for his company .

علیرغم اینکه در مذاکره تحت فشار بود، توانست معامله‌ای مطلوب برای شرکتش تضمین کند.

prosperous [صفت]
اجرا کردن

موفق (از نظر مالی)

Ex: His prosperous career allowed him to retire early .

حرفه‌ی پررونق او به او اجازه داد تا زود بازنشسته شود.

to thrive [فعل]
اجرا کردن

شکوفا شدن

Ex: By focusing on sustainability , the company aims to thrive in the eco-friendly market .

با تمرکز بر پایداری، شرکت قصد دارد در بازار دوستدار محیط زیست رشد کند.

triumph [اسم]
اجرا کردن

پیروزی

Ex: His triumph over addiction inspired many others struggling with similar challenges .

پیروزی او بر اعتیاد الهام بخش بسیاری دیگر از افراد درگیر با چالش‌های مشابه شد.

اجرا کردن

به‌شکل مأیوس‌کننده

Ex: The team played disappointingly in the championship match .

تیم در مسابقه قهرمانی به صورت ناامیدکننده‌ای بازی کرد.

اجرا کردن

بدون موفقیت

Ex: Despite multiple attempts , he unsuccessfully tried to repair the broken machinery .

علیرغم تلاش‌های متعدد، او بی‌موفقیت سعی در تعمیر ماشین‌آلات شکسته داشت.

brilliantly [قید]
اجرا کردن

هوشمندانه

Ex: The scientist explained the concept brilliantly .

دانشمند مفهوم را به طور درخشان توضیح داد.