واژگان آیلتس (عمومی) - موفقیت و شکست
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد موفقیت و شکست، مانند "رسیدن"، "انجام دادن"، "شکست خوردن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس لازم است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to achieve something, especially after a lot of thinking or discussion

دست یافتن, رسیدن، نائل شدن
تلاشهای دیپلماتیک بین دو کشور در نهایت به یک راهحل صلحآمیز دست یافت.
a middle state between two opposing situations that is reached by slightly changing both of them, so that they can coexist

حد وسط
توافق جدید یک مصالحه بود که هر دو دیدگاه فرهنگی و حقوقی را در نظر گرفت.
to achieve something after dealing with the difficulties

به سختی به دست آوردن, موفق شدن
کوهنورد پس از هفتهها صعود، سرانجام به پایان رساند صعود به قله چالشبرانگیز را.
to reach or gain a particular thing, typically requiring significant amount of effort

(به سختی) به دست آوردن, کسب کردن
علیرغم رقابت شدید، او یک جایگاه در نمایشگاه هنری معتبر به دست آورد.
an important discovery or development that helps improve a situation or answer a problem

پیشرفت مهم, کشف مهم
پیشرفت در مذاکرات بین دو کشور راه را برای صلح پایدار در منطقه هموار کرد.
to finally accomplish a desired goal after dealing with many difficulties

رسیدن (به هدف), موفق شدن
پشتکار دانشجو و جلسات مطالعه شبانه به او کمک کرد تا در امتحانات چالشبرانگیز نمرات بالایی کسب کند.
to make a desired outcome come true

تحقق بخشیدن, عملی کردن
تیم به هدف خود که برنده شدن در قهرمانی بود دست یافت.
to succeed in reaching a goal, after hard work

دست یافتن, به دست آوردن
از طریق تمرین مداوم، ورزشکار به یک رکورد شخصی جدید در ماراتن دست یافت.
to accomplish or do something that was wished for, expected, or promised

محقق کردن, عملی کردن
آنها با ارتقای لجستیک خود، هدف خود را برای زمانهای تحویل سریعتر محقق کردند.
to do something difficult successfully

کار سختی را انجام دادن
او خیلی خسته بود که بتواند به تنهایی پیادهروی طولانی را مدیریت کند.
to no longer continue something altogether

دست کشیدن
در مواجهه با بدهیهای فزاینده و سودهای کاهشیافته، کارآفرین با اکراه تصمیم گرفت که پروژه تجاری خود را رها کند.
to experience a sudden and complete failure

زمین خوردن, با شکست مواجه شدن
استراتژی تیم در دقایق پایانی بازی فروپاشید.
to become unsure, weak, or unsteady in purpose, confidence, or action

تردید کردن, از توان افتادن، بیرمق شدن
اعتماد به نفس لرزید در حالی که چالشها به طور غیرمنتظرهای افزایش یافت.
(of a company, organization, etc.) to close or stop trading due to financial problems

ورشکسته شدن, جمع شدن
مزرعه خانوادگی پس از نسلها فعالیت مجبور به تعطیلی شد وقتی که قیمت زمینها سر به فلک کشید.
(of a deal, plan, arrangement, etc.) to fail to happen or be completed

با شکست مواجه شدن
مذاکرات بین دو شرکت به دلیل اختلاف نظر در مورد شرایط قرارداد شروع به شکست خوردن کرد.
(of a plan) to fail to have the intended result

با شکست مواجه شدن, به جایی نرسیدن
استراتژی سیاستمدار برای جلب رای دهندگان جوان با شکست مواجه شد، و در عوض حامیان اصلی خود را بیگانه کرد.
to try to complete or do something difficult

سعی کردن, تلاش کردن
شرکت کوشیده است استراتژیهای مختلف بازاریابی را برای افزایش فروش امتحان کند.
to defeat someone or something in a contest or battle

شکست دادن, مغلوب ساختن
قهرمان توانست بر همه حریفان خود غلبه کند و عنوان را حفظ کند.
to put a great deal of effort to overcome difficulties or achieve a goal

تلاش کردن, مبارزه کردن, کلنجار رفتن
در حال حاضر، کوهنوردان برای رسیدن به قله در تلاش هستند.
an intangible difficulty or challenge that must be overcome

مانع, سد، مشکل
سوء تفاهم بزرگترین مانع در مذاکرات آنها بود.
to develop into a more advanced or improved stage

پیشرفت کردن, رشد کردن
درک دانشجو از مفاهیم پیچیده با عمیقتر شدن در مطالعات آکادمیک پیشرفت کرد.
the process of improvement or progress

پیشرفت, ترقی
یادگیری مداوم و توسعه حرفهای کلید پیشرفت شخصی و موفقیت شغلی هستند.
an individual, team, etc. who is regarded as weaker compared to others and has little chance of success as a result

طرف ضعیفتر
فیلم تیم ضعیف، با بودجه کم و بازیگران ناشناخته، به یک موفقیت غیرمنتظره در گیشه تبدیل شد.
rich and financially successful

موفق (از نظر مالی), ثروتمند
تاجر یک زندگی مرفه داشت.
to grow and develop exceptionally well

شکوفا شدن
آنها به دلیل یادگیری مداوم در حرفههای خود رشد میکنند.
a great victory, success, or achievement gained through struggle

پیروزی, موفقیت
حل صلحآمیز مناقشه به عنوان یک پیروزی دیپلماسی و مذاکره دیده شد.
in a manner that falls short of expectations or desired standards

بهشکل مأیوسکننده, بهشکل ناامیدکننده
عمر باتری محصول در مقایسه با رقبا ناامیدکننده کوتاه بود.
in a manner that does not achieve the desired outcome

بدون موفقیت
آزمایش به صورت ناموفق انجام شد، که منجر به نتایج غیرقطعی و بدون یافتههای قابل توجه شد.
the act of doing something that one had intended or promised to do

عمل کردن (به قول و...)
with exceptional intelligence, skill, or creativity

هوشمندانه
آنها سمفونی را از ابتدا تا انتها به طور درخشان نواختند.
