کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1) در کتاب درسی Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
to conquer [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی غلبه کردن

Ex: Athletes conquer physical limitations through dedicated training and discipline .

ورزشکاران از طریق تمرین و انضباط اختصاصی، محدودیت‌های فیزیکی را پشت سر می‌گذارند.

satellite [اسم]
اجرا کردن

ماهواره فضایی

Ex: During the mission , scientists used the satellite to study the effects of climate change from space .

در طول مأموریت، دانشمندان از ماهواره برای مطالعه اثرات تغییرات آب و هوایی از فضا استفاده کردند.

shard [اسم]
اجرا کردن

تراشه

Ex: The window shattered , scattering shards everywhere .

پنجره شکست، تکه‌ها را همه جا پخش کرد.

collision [اسم]
اجرا کردن

برخورد

Ex: The unexpected collision of two satellites sparked discussions about space debris management .

برخورد غیرمنتظره دو ماهواره بحث‌هایی درباره مدیریت زباله‌های فضایی به راه انداخت.

debris [اسم]
اجرا کردن

آوار

Ex:

آوار جاده را پوشانده بود، رانندگی را غیرممکن می‌کرد.

to deploy [فعل]
اجرا کردن

مستقر کردن

Ex: The IT department will deploy the latest software update to improve system performance .

دپارتمان فناوری اطلاعات آخرین به‌روزرسانی نرم‌افزار را برای بهبود عملکرد سیستم مستقر خواهد کرد.

اجرا کردن

جرگه

Ex: The report described a constellation of economic indicators .
disaster [اسم]
اجرا کردن

مصیبت

Ex: The disaster recovery team worked tirelessly after the flood .

تیم بازیابی پس از فاجعه پس از سیل بی‌وقفه کار کرد.

to smash [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The storm surge smashed through the seawall , flooding the coastal town .

طوفان دیوار دریایی را در هم کوبید و شهر ساحلی را غرقاب کرد.

cosmos [اسم]
اجرا کردن

کیهان

Ex: Theoretical physicists investigate the fundamental laws governing the cosmos .

فیزیکدان‌های نظری قوانین بنیادی حاکم بر کیهان را بررسی می‌کنند.

orbit [اسم]
اجرا کردن

مدار

Ex: The space station travels in a low Earth orbit , allowing it to circle the planet every 90 minutes .

ایستگاه فضایی در یک مدار پایین زمین حرکت می‌کند، که به آن امکان می‌دهد هر 90 دقیقه یک بار به دور سیاره بچرخد.

threat [اسم]
اجرا کردن

تهدید

Ex: Rising unemployment rates are seen as a potential threat to the country 's economic stability .
civil [صفت]
اجرا کردن

مدنی

Ex: He was asked to attend a civil meeting about local issues .

از او خواسته شد تا در یک جلسه مدنی درباره مسائل محلی شرکت کند.

department [اسم]
اجرا کردن

بخش

Ex:

لطفاً شکایت خود را به بخش خدمات مشتریان ارجاع دهید.

times [حرف اضافه]
اجرا کردن

ضرب در

Ex:

دو ضربدر پنج را ضرب کنید تا ده به دست آید.

average [اسم]
اجرا کردن

میانگین

Ex: To find the average , add up all the values and divide by the total number of values .

برای یافتن میانگین، همه مقادیر را جمع کنید و بر تعداد کل مقادیر تقسیم کنید.

to rise [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: Interest in the new product has risen since the ad campaign .

علاقه به محصول جدید از زمان شروع کمپین تبلیغاتی افزایش یافته است.

sharply [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: His voice rose sharply as he expressed his frustration with the situation .

صدایش ناگهانی بالا رفت وقتی ناامیدی خود را از وضعیت بیان می‌کرد.

leading [صفت]
اجرا کردن

بهترین

Ex:

علت اصلی تغییرات آب و هوایی فعالیت انسان، به ویژه سوزاندن سوخت‌های فسیلی است.

shrapnel [اسم]
اجرا کردن

ترکش

Ex: Survivors recounted the terrifying experience of being hit by shrapnel during the bombing .

بازماندگان تجربه ترسناک برخورد ترکش در طول بمباران را بازگو کردند.

to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The economic downturn threatened the stability of many businesses .

رکود اقتصادی ثبات بسیاری از کسب‌وکارها را تهدید کرد.

zone [اسم]
اجرا کردن

محدوده

Ex: The shopping zone attracts many tourists every year .

منطقه خریداری هر ساله گردشگران زیادی را جذب می‌کند.

to stretch [فعل]
اجرا کردن

وسعت داشتن

Ex: Along the coast , sandy beaches stretch as far as the eye can see .

در امتداد ساحل، سواحل شنی تا جایی که چشم کار می‌کند کشیده شده‌اند.

altitude [اسم]
اجرا کردن

the angular distance of a celestial object above the horizon

Ex: The sun 's altitude determines the length of shadows .
roughly [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: He earns roughly the same amount as his colleague .

او تقریباً همان مقدار همکارش درآمد دارد.

to steer [فعل]
اجرا کردن

هدایت کردن

Ex: The young driver learned to steer the car smoothly .

راننده جوان یاد گرفت که ماشین را به آرامی هدایت کند.

crash [اسم]
اجرا کردن

تصادف

Ex: She witnessed a crash between two cars at the intersection and immediately called for help .

او شاهد یک تصادف بین دو ماشین در تقاطع بود و بلافاصله برای کمک تماس گرفت.

to consume [فعل]
اجرا کردن

مصرف کردن

Ex: Electric vehicles are designed to be more efficient , consuming less energy compared to traditional gasoline-powered cars .

وسایل نقلیه الکتریکی طراحی شده‌اند تا کارآمدتر باشند، مصرف انرژی کمتری در مقایسه با خودروهای سنتی بنزینی دارند.

otherwise [قید]
اجرا کردن

جور دیگر

Ex: According to the company policy , all employees are entitled to paid leave unless stated otherwise .

بر اساس سیاست شرکت، همه کارمندان حق مرخصی با حقوق دارند مگر اینکه خلاف آن ذکر شده باشد.

spacecraft [اسم]
اجرا کردن

فضاپیما

Ex: The spacecraft included various instruments and sensors to measure cosmic radiation and analyze planetary compositions .

فضاپیما شامل ابزارها و سنسورهای مختلفی برای اندازه‌گیری تشعشعات کیهانی و تحلیل ترکیبات سیاره‌ای بود.

to go back [فعل]
اجرا کردن

بازگشت

Ex:

اختلاف بین کشورهای همسایه به دوران استعمار برمی‌گردد.

era [اسم]
اجرا کردن

دوران

Ex: The discovery of penicillin marked the start of a new era in medical treatment and antibiotics .

کشف پنی‌سیلین آغاز دوره جدیدی در درمان پزشکی و آنتی‌بیوتیک‌ها را نشان داد.

اجرا کردن

از نظر علمی بررسی کردن

Ex: Researchers investigate the behavior of certain species in their natural habitat .

محققان رفتار گونه‌های خاصی را در زیستگاه طبیعی‌شان بررسی می‌کنند.

to attack [فعل]
اجرا کردن

آغاز کردن (با حرارت)

Ex: The manager attacked the workload efficiently , prioritizing the most urgent tasks first .

مدیر به طور مؤثر حجم کار را مورد حمله قرار داد، ابتدا به اولویت‌بندی فوری‌ترین وظایف پرداخت.

to assess [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The financial analyst is assessing the company 's financial statements to provide investment advice .

تحلیلگر مالی در حال ارزیابی صورت‌های مالی شرکت است تا مشاوره سرمایه‌گذاری ارائه دهد.

efficiently [قید]
اجرا کردن

به‌طور مؤثر

Ex: She organized her daily tasks efficiently , ensuring a balanced workload .

او وظایف روزانه خود را به طور کارآمد سازماندهی کرد، اطمینان حاصل کرد که بار کاری متعادلی دارد.

to compile [فعل]
اجرا کردن

گردآوری کردن

Ex: The author compiled stories from various cultures for his new book .

نویسنده داستان‌هایی از فرهنگ‌های مختلف را برای کتاب جدیدش جمع‌آوری کرد.

massive [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: His contribution to the research was massive , significantly advancing the field .

سهم او در تحقیق عظیم بود و به طور قابل توجهی زمینه را پیش برد.

data [اسم]
اجرا کردن

داده‌ها

Ex: The student conducted surveys to gather data for their research project .

دانشجو برای جمع‌آوری داده‌ها برای پروژه تحقیقاتی خود نظرسنجی‌هایی انجام داد.

to measure [فعل]
اجرا کردن

اندازه‌گیری کردن

Ex: Engineers measure the distance between the two points in kilometers .

مهندسان فاصله بین دو نقطه را به کیلومتر اندازه‌گیری می‌کنند.

property [اسم]
اجرا کردن

خاصیت

Ex:

خاصیت شیمیایی اشتعال‌پذیری تعیین می‌کند که یک ماده چقدر به راحتی می‌تواند آتش بگیرد.

alternative [اسم]
اجرا کردن

جایگزین

Ex: The company is exploring alternatives to traditional marketing strategies .

شرکت در حال بررسی جایگزین‌هایی برای استراتژی‌های بازاریابی سنتی است.

unthinkable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل تصور

Ex: War between the two nations seemed unthinkable .

جنگ بین دو ملت غیرقابل تصور به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

کنترل‌نشده

Ex: The uncontrolled release of pollutants into the river led to environmental contamination and health risks for local residents .

رهاسازی غیرقابل کنترل آلاینده‌ها به رودخانه منجر به آلودگی محیط زیست و خطرات سلامتی برای ساکنان محلی شد.

to generate [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: The innovative research generated new insights into the treatment of cancer .

تحقیقات نوآورانه ایجاد دیدگاه‌های جدیدی در درمان سرطان کرد.

to set off [فعل]
اجرا کردن

باعث شروع چیزی شدن

Ex: The sudden cancellation of the event set off disappointment among the attendees .

لغو ناگهانی رویداد موجب ناامیدی در میان شرکت‌کنندگان شد.

cascade [اسم]
اجرا کردن

a large, continuous flow or outpouring of something, such as light, hair, or even emotions, falling or spreading downward in abundance

Ex: The chandelier released a cascade of shimmering light .
fragment [اسم]
اجرا کردن

قطعه

Ex: He glued together the fragments of the vase that had shattered on the floor .

او تکه‌های گلدانی که روی زمین شکسته بود را به هم چسباند.

to render [فعل]
اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: His inspiring speech rendered the audience silent with contemplation .

سخنرانی الهام‌بخش او سبب شد که مخاطبان ساکت شوند، در حالی که در تفکر فرو رفته بودند.

unusable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل استفاده

Ex: The flooded basement rendered the space unusable for storage .

زیرزمین سیل‌زده فضای ذخیره‌سازی را غیرقابل استفاده کرد.

اجرا کردن

راهی که بازگشت ندارد

Ex: She realized that divorcing her spouse was the point of no return in their relationship , and there was no reconciliation .
to monitor [فعل]
اجرا کردن

تحت‌نظر گرفتن

Ex: Security cameras are installed throughout the city to monitor public areas for suspicious activity .

دوربین‌های امنیتی در سراسر شهر نصب شده‌اند تا مناطق عمومی را برای فعالیت‌های مشکوک مانیتور کنند.

اجرا کردن

همکاری کردن

Ex: The two companies decided to collaborate on developing a new software application .

دو شرکت تصمیم گرفتند در توسعه یک نرم‌افزار جدید همکاری کنند.

shared [صفت]
اجرا کردن

مشترک

Ex: They had a shared responsibility for maintaining the house .

آنها مسئولیت مشترکی برای نگهداری از خانه داشتند.

اجرا کردن

هماهنگ‌سازی

Ex: Coordination is crucial when working on a group assignment .

هماهنگی هنگام کار بر روی یک تکلیف گروهی بسیار مهم است.

committee [اسم]
اجرا کردن

کمیته

Ex: The neighborhood association formed a committee to organize community events and initiatives .

انجمن محله یک کمیته تشکیل داد تا رویدادها و ابتکارات جامعه را سازماندهی کند.

guideline [اسم]
اجرا کردن

رهنمود

Ex: Following the safety guidelines , the construction workers wore helmets and safety vests on site .

با رعایت دستورالعمل‌های ایمنی، کارگران ساختمانی در محل کار کلاه ایمنی و جلیقه‌های ایمنی پوشیدند.

اجرا کردن

پایداری

Ex: Renewable energy is key to global sustainability efforts .

انرژی تجدیدپذیر کلید تلاش‌های جهانی برای پایداری است.

to vent [فعل]
اجرا کردن

تهویه کردن

Ex: He vented the smoke from the barbecue by opening the chimney .

او با باز کردن دودکش، دود باربیکیو را تخلیه کرد.

leftover [صفت]
اجرا کردن

باقی مانده

Ex:

تیم از وجوه باقیمانده برای خرید تجهیزات جدید استفاده کرد.

explosion [اسم]
اجرا کردن

انفجار

Ex: Emergency responders quickly arrived at the scene of the explosion to provide assistance .
space junk [اسم]
اجرا کردن

زباله فضایی

Ex: Scientists are developing new ways to remove space junk from orbit .

دانشمندان در حال توسعه روش‌های جدیدی برای حذف زباله‌های فضایی از مدار هستند.

اجرا کردن

اخترپویایی

Ex: The team used astrodynamical data to predict the spacecraft 's orbit .

تیم از داده‌های دینامیک فضایی برای پیش‌بینی مدار فضاپیما استفاده کرد.

pressurized [صفت]
اجرا کردن

تحت فشار

Ex: The workers handled the pressurized container with care .

کارگران با دقت با ظرف تحت فشار برخورد کردند.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)