کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 2 - شنیدن - بخش 4

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - بخش شنیداری - قسمت 4 را در کتاب درسی Cambridge IELTS 16 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
sociable [صفت]
اجرا کردن

دوستانه

Ex: Their backyard BBQs are known for being sociable gatherings filled with laughter and good conversation .

باربیکیوهای حیاط خلوت آنها به عنوان گردهمایی‌های اجتماعی پر از خنده و گفتگوی خوب شناخته می‌شوند.

to compare [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: Before choosing a hotel , it 's wise to compare customer reviews online .

قبل از انتخاب هتل، عاقلانه است که نظرات مشتریان را به صورت آنلاین مقایسه کنید.

whereas [حرف ربط]
اجرا کردن

در حالی که

Ex: Tom enjoys outdoor activities , whereas his sister likes staying indoors .

تام از فعالیت‌های بیرون از خانه لذت می‌برد، در حالی که خواهرش دوست دارد در داخل خانه بماند.

to cycle [فعل]
اجرا کردن

دوچرخه سواری کردن

Ex: The group of friends planned to cycle together to the local farmers ' market .

گروه دوستان برنامه ریزی کردند که با هم دوچرخه سواری کنند تا به بازار محلی کشاورزان برسند.

cognitive [صفت]
اجرا کردن

شناختی

Ex:

علوم اعصاب شناختی بررسی می‌کند که چگونه ساختارهای مغز به فرآیندهای ذهنی کمک می‌کنند.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

مبتلا شدن

Ex: As she watched her loved one suffer from cancer , she felt a deep sense of helplessness and despair .

همانطور که او عزیزش را در حال رنج کشیدن از سرطان می‌دید، احساس عمیقی از ناتوانی و ناامیدی کرد.

اجرا کردن

تجویز کردن

Ex: The doctor prescribed some antibiotics for my infection .

دکتر برای عفونت من برخی آنتی‌بیوتیک‌ها را تجویز کرد.

therapy [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex:

بیمار سکته مغزی تحت درمان فیزیکی قرار گرفت تا کنترل عضلات را بازیابد.

to overcome [فعل]
اجرا کردن

غلبه کردن

Ex: Communities overcome adversity through unity and collective problem-solving .

جوامع از طریق وحدت و حل مسئله جمعی بر سختی‌ها غلبه می‌کنند.

depression [اسم]
اجرا کردن

افسردگی

Ex:

درمان و دارو به او کمک کرد تا با افسردگی بالینی کنار بیاید.

established [صفت]
اجرا کردن

مطابق با استانداردهای پذیرفته‌شده

Ex: The established rules of etiquette dictate proper behavior at formal events such as weddings and business functions .

قوانین پابرجا آداب معاشرت، رفتار مناسب در مراسم رسمی مانند عروسی‌ها و گردهمایی‌های تجاری را تعیین می‌کنند.

adolescent [صفت]
اجرا کردن

دوره زمانی بین کودکی و بزرگسالی

Ex: Cognitive skills improve rapidly during the adolescent years .
study [اسم]
اجرا کردن

بررسی

Ex: He wrote a comprehensive study on the economic impacts of tourism in the region .

او یک مطالعه جامع در مورد تأثیرات اقتصادی گردشگری در منطقه نوشت.

enormous [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: They experienced an enormous surge of adrenaline during the thrilling ride .

آنها در طول سواری هیجان‌انگیز یک افزایش عظیم آدرنالین را تجربه کردند.

barrier [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex:

دولت موانع تجاری را برای تقویت اقتصاد حذف کرد.

to [have] a go [عبارت]
اجرا کردن

کاری را امتحان کردن

Ex: They encouraged him to have a go at public speaking .
beneficial [صفت]
اجرا کردن

سودمند

Ex: Regular exercise is beneficial to both physical and mental health .

ورزش منظم برای سلامت جسمی و روانی مفید است.

intense [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: The project required an intense burst of productivity to meet the deadline .

پروژه به یک انفجار شدید بهره‌وری برای رعایت مهلت نیاز داشت.

workout [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex: The personal trainer designed a customized workout plan to help her client achieve their weight loss goals .

مربی شخصی یک برنامه تمرینی سفارشی طراحی کرد تا به مشتری خود در رسیدن به اهداف کاهش وزن کمک کند.

gentle [صفت]
اجرا کردن

نرم

Ex: She has a gentle touch that soothes the baby to sleep .

او لمس ملایمی دارد که کودک را آرام می‌کند و به خواب می‌برد.

to promote [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The mentor played a crucial role in promoting the career development of the mentee .

منتور نقش حیاتی در ترویج توسعه شغلی منتوری ایفا کرد.

to suggest [فعل]
اجرا کردن

دلالت کردن

Ex: The detective noted the broken window and disarray inside the house , which suggested a possible break-in .

کارآگاه پنجره شکسته و بی‌نظمی داخل خانه را متوجه شد، که حاکی از یک ورود غیرمجاز احتمالی بود.

to require [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The project 's success will require collaboration and effective communication among team members .

موفقیت پروژه نیازمند همکاری و ارتباط مؤثر بین اعضای تیم خواهد بود.

routine [اسم]
اجرا کردن

اجرای روتین (در نمایش)

Ex: Each routine in the talent show showcased unique skills .

هر روتین در نمایش استعدادها، مهارت‌های منحصر به فردی را به نمایش گذاشت.

to process [فعل]
اجرا کردن

پردازش کردن

Ex: It took him a while to process the instructions .

مدتی طول کشید تا او دستورالعمل‌ها را پردازش کند.

to retain [فعل]
اجرا کردن

در ذهن داشتن

Ex: To succeed in language learning , it 's important to practice regularly to retain vocabulary and grammar rules .

برای موفقیت در یادگیری زبان، مهم است که به طور منظم تمرین کنید تا واژگان و قواعد دستور زبان را به خاطر بسپارید.

motivation [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: Understanding the students ' motivation helped the teacher develop more effective lessons .

درک انگیزه دانش‌آموزان به معلم کمک کرد تا درس‌های مؤثرتری توسعه دهد.

active [صفت]
اجرا کردن

فعال

Ex: She 's an active traveler , always planning her next adventure .

او یک مسافر فعال است، همیشه در حال برنامه‌ریزی برای ماجراجویی بعدی خود.

interaction [اسم]
اجرا کردن

تعامل

Ex: The teacher encouraged interaction among students during group activities .

معلم تعامل بین دانش‌آموزان را در طول فعالیت‌های گروهی تشویق کرد.

isolation [اسم]
اجرا کردن

انزوا

Ex: Her isolation from her friends during the move made her feel lonely .

انزوا او از دوستانش در طول نقل مکان باعث شد او احساس تنهایی کند.

aerobic [صفت]
اجرا کردن

هوازی

Ex: The gym offers various aerobic training programs .

باشگاه ورزشی برنامه‌های مختلف تمرین هوازی ارائه می‌دهد.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوزاندن

Ex: Swimming burns a lot of calories while being easy on the joints .

شنا کردن کالری زیادی می‌سوزاند در حالی که برای مفاصل آسان است.

moderately [قید]
اجرا کردن

تا حد متوسط

Ex: Their campaign was moderately successful in attracting attention .

کمپین آنها در جلب توجه تا حدی موفق بود.

obesity [اسم]
اجرا کردن

چاقی مفرط

Ex: The prevalence of obesity is associated with various factors , including sedentary lifestyles , poor dietary habits , and genetic predisposition .
finding [اسم]
اجرا کردن

یافته (علمی)

Ex:

یافته‌های اخیر او می‌تواند نحوه درک ما از تغییرات آب و هوایی را تغییر دهد.

اجرا کردن

ربط دادن

Ex: The song became widely popular , and many now associate it with the summer of its release .

آهنگ بسیار محبوب شد و اکنون بسیاری آن را با تابستان انتشارش مرتبط می‌کنند.

accessible [صفت]
اجرا کردن

قابل دسترس

Ex: The company ensures that its services are accessible to all customers .

شرکت اطمینان حاصل می‌کند که خدماتش برای همه مشتریان قابل دسترس باشد.

studio [اسم]
اجرا کردن

استودیو

Ex: The studio has a wooden floor and sound system .

استودیو کف چوبی و سیستم صوتی دارد.

اجرا کردن

استپ ایروبیک

Ex:

او یک سکو برای تمرین استپ ایروبیک در خانه خرید.