کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیدن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 15 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
assignment [اسم]
اجرا کردن

تکلیف

Ex: He struggled with the math assignment but sought help from a tutor .

او با تکلیف ریاضی دست و پنجه نرم کرد اما از یک معلم کمک خواست.

to go about [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex:

معلم توضیح داد که چگونه پیش برویم تا تکلیف پیچیده ریاضی را گام به گام کامل کنیم.

coverage [اسم]
اجرا کردن

پوشش (خبری)

Ex: The magazine ’s coverage of fashion trends was always up-to-date .

پوشش مجله از روندهای مد همیشه به روز بود.

editor [اسم]
اجرا کردن

سردبیر (روزنامه، مجله و غیره)

Ex: The editor collaborated with writers and photographers to create compelling content .

ویراستار با نویسندگان و عکاسان همکاری کرد تا محتوای جذابی ایجاد کند.

column [اسم]
اجرا کردن

ستون (نوشتاری)

Ex: He writes a column about technology every month .

او هر ماه یک ستون درباره فناوری می‌نویسد.

headline [اسم]
اجرا کردن

تیتر

Ex: The headline highlighted the economic crisis , urging readers to turn to the inside pages for detailed coverage .

تیتر بحران اقتصادی را برجسته کرد و از خوانندگان خواست برای پوشش دقیق به صفحات داخلی مراجعه کنند.

journalist [اسم]
اجرا کردن

روزنامه‌نگار

Ex: The journalist interviewed the prime minister yesterday .

روزنامه‌نگار دیروز با نخست‌وزیر مصاحبه کرد.

conflicting [صفت]
اجرا کردن

متناقض

Ex: The company 's values and actions were conflicting , undermining trust among employees and customers .

ارزش‌ها و اقدامات شرکت متناقض بودند، که اعتماد بین کارکنان و مشتریان را تضعیف کرد.

misleading [صفت]
اجرا کردن

گمراه‌کننده

Ex:

بسته‌بندی محصول شامل ادعاهای گمراه‌کننده درباره دوستدار محیط زیست بودن آن بود.

to work out [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: I can help you work out the logistics of your travel plans .

من می‌توانم به شما کمک کنم تا حل مسائل لجستیکی برنامه‌های سفرتان را پیدا کنید.

to relate [فعل]
اجرا کردن

مرتبط کردن

Ex:

تغذیه نامناسب می‌تواند به مشکلات مختلف سلامتی مرتبط باشد.

اجرا کردن

همگام بودن

Ex: The song accompanied their dance , providing a rhythmic backdrop to their performance .

آهنگ همراهی می‌کرد رقصشان را، و زمینه‌ای ریتمیک برای اجرایشان فراهم می‌کرد.

prominent [صفت]
اجرا کردن

برجسته

Ex: The red sign was prominent against the white wall , catching everyone 's attention .

علامت قرمز در مقابل دیوار سفید برجسته بود و توجه همه را جلب می‌کرد.

advice [اسم]
اجرا کردن

توصیه

Ex: The magazine column offers practical advice on maintaining a healthy lifestyle .

ستون مجله توصیه‌های عملی برای حفظ یک سبک زندگی سالم ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

مطالعات رسانه

Ex: Through hands-on projects , students in media studies learn practical skills such as video editing , graphic design , and multimedia storytelling .

از طریق پروژه‌های عملی، دانشجویان مطالعات رسانه مهارت‌های عملی مانند ویرایش ویدئو، طراحی گرافیک و داستان‌سرایی چندرسانه‌ای را یاد می‌گیرند.

to inform [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The sign in the park informs visitors about the rules and regulations for maintaining a clean environment .

تابلو در پارک بازدیدکنندگان را از قوانین و مقررات حفظ محیط زیست پاک آگاه می‌کند.

controversy [اسم]
اجرا کردن

مشاجره

Ex: His comments during the interview led to a media controversy .

اظهارات او در مصاحبه به یک جنجال رسانه‌ای منجر شد.

assumption [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: It ’s a common assumption that older cars are less reliable .

این یک فرض رایج است که ماشین‌های قدیمی کمتر قابل اعتماد هستند.

اجرا کردن

رفتار از‌بالا‌به‌پایین داشتن

Ex: She rolled her eyes and made a sarcastic comment , clearly trying to patronize him in front of everyone .

او چشمانش را چرخاند و نظر طعنه‌آمیزی داد، به وضوح سعی داشت در مقابل همه به او تحکم کند.

to present [فعل]
اجرا کردن

به ذهن آوردن

Ex: She presented a scenario in which everyone could benefit equally .

او سناریویی را ارائه داد که در آن همه می‌توانستند به طور مساوی بهره‌مند شوند.

to cover [فعل]
اجرا کردن

پوشش خبری دادن

Ex: The reporter covered the charity gala , interviewing attendees and showcasing the evening 's highlights .

گزارشگر مراسم گالای خیریه را پوشش داد، با شرکت‌کنندگان مصاحبه کرد و نقاط برجسته شب را به نمایش گذاشت.

basis [اسم]
اجرا کردن

اساس

Ex:

در ریاضیات، بسیاری از براهین پیچیده بر اساس چند اصل بنیادی شروع می‌شوند.

to analyze [فعل]
اجرا کردن

تحلیل کردن

Ex: The detective spent hours analyzing the evidence to solve the complex case .

کارآگاه ساعت‌ها صرف تحلیل شواهد کرد تا پرونده پیچیده را حل کند.

keen [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: He ’s quite keen on taking up photography as a hobby .

او به شروع عکاسی به عنوان یک سرگرمی بسیار مشتاق است.

explicitly [قید]
اجرا کردن

به صراحت

Ex: The disclaimer on the website explicitly clarified terms and conditions .

سلب مسئولیت در وبسایت به وضوح شرایط و ضوابط را روشن کرد.

editorial [اسم]
اجرا کردن

سرمقاله

Ex:

بخش سرمقاله روزنامه اغلب نویسندگان مهمان را به نمایش می‌گذارد.

terribly [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: He wanted to win terribly , but it just was n't his day .

او به شدت می‌خواست برنده شود، اما آن روز فقط روز او نبود.

treatment [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: The holistic approach to cancer treatment included chemotherapy , radiation therapy , and complementary therapies to support overall well-being .
to consider [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: They consider it a tradition to celebrate Thanksgiving together .

آنها آن را یک سنت می‌دانند که شکرگزاری را با هم جشن بگیرند.

broad [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: His broad statements about the project lacked the specifics needed to form a clear plan .

اظهارات وسیع او درباره پروژه فاقد جزئیات خاصی بود که برای تشکیل یک برنامه روشن لازم است.

funding [اسم]
اجرا کردن

تامین مالی

Ex: Funding for the event came from multiple corporate sponsors .

تامین مالی رویداد از چندین حامی شرکتی تأمین شد.