تاسفآور
باخت قهرمانی نتیجهای تأسفبار برای تیم بود.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
تاسفآور
باخت قهرمانی نتیجهای تأسفبار برای تیم بود.
اخموتخم کردن
او از ناامیدی نگاهی خشمگین انداخت وقتی کامپیوترش دوباره یخ زد.
آزرده
یک والد ناراضی شکایت رسمی ثبت کرد.
شگفتزده
تماشاگران از ترفندهای باورنکردنی شعبدهباز متعجب شدند، به طوری که از تعجب زبانشان بند آمده بود.
خاطرهانگیز
آهنگ نوستالژیک تابستانهای کودکی او را که در ساحل گذرانده بود به یادش آورد.
اظهار تنفر کردن از
من از نحوه صحبت او با من در مقابل همه ناراحت شدم؛ این تحقیرآمیز بود.
افسرده و غمگین
هیبت
او به ویرانههای باستانی با حیرت نگاه کرد، از تاریخشان شگفتزده شد.
غافلگیر کردن
حرکات جادوگر تماشاگران را در نمایش شگفتزده کرد.
نور کمسو
جرقهای از شناخت در چهرهاش ظاهر شد.
پریشانخاطر
نگاه آشفته کهنه سرباز خاطرات نبردش را منعکس میکرد.
هوشازسربرنده
او یک ایده حیرتانگیز داشت که میتوانست صنعت فناوری را متحول کند.
ترسیدن
کودک از قرار ملاقات دندانپزشکی به دلیل ترس از درد وحشت داشت.
لبخند زدن (به نحوی که دندانها نمایان شود)
بچه شیطان پس از بازی کردن یک شوخی با خواهر یا برادرش لبخند زد.
فاقد پتانسیل
حالت روحی غمگین او سایهای بر کل تیم انداخت.
احساساتی
رمان یک تصویر احساساتی از عشق و از دست دادن دارد.
مضطرب
وقتی صدای شکستن شیشه را از پایین شنید، احساس نگرانی کرد.
هیستریک
جمعیت وقتی زنگ هشدار آتشسوزی به صدا درآمد هیستریک شد.
عمیقاًمتاثر
او از حجم کارهای روی میزش احساس تحت فشار بودن میکرد.
منفجر شدن
احساس غرق شدن کرد، او سر هم اتاقی خود فریاد زد برای اینکه دوباره ظروف کثیف را در سینک گذاشته بود.
مخالفت
اعتراض او به برنامه بر اساس اثرات منفی بالقوه آن بر محیط زیست بود.
غمگین
حالت دلگیر او در جلسه قابل توجه بود، که نشان دهنده تلاشهای شخصی او بود.
بر روحیه کسی تاثیر گذاشتن
اخبار بد مداوم میتواند پس از مدتی واقعاً شما را ناامید کند.
بر چیزی غلبه کردن
نامه او را با نوستالژی درهم کوبید.
شدید
زلزله خسارات عمیقی به شهر وارد کرد و بسیاری از ساختمانها را به ویرانه تبدیل کرد.
هیجانانگیز
سفر جادهای خودجوش با دوستان به یک فرار هیجانانگیز و به یاد ماندنی تبدیل شد.