relating or conformable to the law or its administration

قانونی, مشروع
مهم است که اطمینان حاصل شود تمامی شیوههای تجاری قانونی هستند تا از مشکلات حقوقی جلوگیری شود.
in a way that is permitted by legal rules or authority

بهطور قانونی, قانوناً، شرعاً
آنها در یک مراسم مدنی کوچک قانوناً ازدواج کردند.
authorized according to the law and official regulations

قانونی
قاضی پرونده را رد کرد و تأیید کرد که اقدامات متهم در چارچوب قوانین رسمی ایالت قانونی بوده است.
to permit something by law, granting people the right or freedom to do it

قانونی کردن, اعتبار قانونی دادن
در طول دهه 1990، چندین کشور در فرآیند قانونی کردن قمار برای تقویت گردشگری بودند.
in a way that is allowed by the law or in accordance with legal rules

قانوناً, بهصورت قانونی
کسبوکار قانوناً ثبت شده و کاملاً با مقررات مطابقت دارد.
forbidden by or against the law

غیرقانونی, خلاف قانون
in a way that breaks or goes against the law

بهصورت غیر قانونی
شرکت به دلیل غیرقانونی ریختن زباله در رودخانه جریمه شد.
imposing a legal or formal obligation that must be obeyed

الزامآور, لازمالاجرا
a legal permission to control the production of a book, movie, music, etc.

حق نشر
قانون کپیرایت از هنرمندان در برابر دزدیده شدن آهنگهایشان محافظت میکند.
relating to the process or power of making and passing laws

قانونگذاری, تقنینی
to make or declare something lawful or officially authorized

قانونی کردن, رسمیت قانونی بخشیدن
to make something legal or officially accepted

مشروع کردن, قانونی کردن
آنها میخواهند توافق را مشروع کنند.
legally answerable to action or penalty under the law

مسئول, مشمول
اگر مجرم شناخته شود، ممکن است مسئول جریمهها باشد.
able to be separated into parts

قابل تفکیک, قابل تقسیم
هر بخش از توافقنامه قابل تفکیک است.
according to or allowed by law

قانونی, نظامنامهای، طبق قانون
تعطیلات قانونی روزهایی هستند که توسط قانون مشخص شدهاند و در آن روزها کسبوکارها و مؤسسات معمولاً تعطیل هستند.
acceptable by the law or any authority

قانونی, موجه
دادگاه حکم داد که توافقنامه به دلیل فقدان امضا معتبر نبود.
to confirm or verify the legality or legitimacy of something, typically a document, contract, or action

تایید کردن
سردفتر تأیید کرد که امضا روی قرارداد برای تأیید اصالت آن است.
the act of making something legally acceptable and the declaration of it

تصدیق, تأیید اعتبار
اعتبارسنجی اسناد قبل از توافق لازم بود.
the quality of being reasonable, well-founded, or supported by facts or sound argument

اعتبار, درستی
invalid or without legal force

باطل, بی اعتبار
قاضی قرارداد را به دلیل نقض شرایط باطل اعلام کرد.
officially or legally unacceptable

نامعتبر, بیاعتبار، بدون ارزش قانونی
to cancel the legal power or effect of a document or action

ابطال کردن, لغو کردن
قاضی به دلیل امضای نامناسب شهود، وصیتنامه را باطل کرد.
the act of making or proving a belief, idea, argument, etc. wrong

باطلسازی
ابطال قانون از اجرای آن جلوگیری کرد.
the condition of being logically incorrect because the conclusion does not follow from the premises

بطلان, نامعتبری
وکیل به بیاعتباری ادعا اشاره کرد.
