to emit or reflect light or brightness

درخشیدن
ستارهها در شب میدرخشند.
(of a music player, DVD player, musical instrument, etc.) to generate or produce recorded images or sounds

پخش شدن (صدا و موسیقی)
رادیو یک آهنگ پاپ جذاب پخش کرد، که بلافاصله توجه شنوندگان را جلب کرد.
to make something visible or noticeable

نشان دادن
شما باید شناسنامه خود را نشان دهید تا از ایستگاه بازرسی امنیتی عبور کنید.
to enter a place, building, or location

وارد شدن, داخل شدن
در حالی که باران میبارید، او وارد میشد و از خانه خارج میشد.
to be upright on one's feet

ایستادن
من هر صبح اینجا میایستم تا طلوع آفتاب را تماشا کنم.
an elevated area, especially in theaters, on which artists perform for the audience

صحنه (تئاتر و...)
اجرای کمدین تمام صحنه را با خنده روشن کرد.
emitting or reflecting a significant amount of light

روشن, تابناک
مانیتور کامپیوتر یک درخشش روشن ساطع کرد، که میز را روشن کرد.
to turn your head to see the surroundings

به اطراف نگاه کردن
او به اطراف نگاه کرد در اتاق، چشمانش از تعجب گشاد شد.
to make our mouth curve upwards, often in a way that our teeth can be seen, to show that we are happy or amused

لبخند زدن
در حالی که آنها یک شوخی را به اشتراک میگذاشتند، هر دو دوست نتوانستند از لبخند زدن خودداری کنند.
a public performance or entertainment event, often involving a variety of acts such as music, dance, drama, comedy, or magic

نمایش, برنامه
نمایش جادویی باعث شد همه حدس بزنند که چگونه ترفندها انجام شدند.
a group of musicians and singers playing popular music

گروه موسیقی
او آواز اصلی را در یک گروه ایندی محلی میخواند که در مکانهای کوچک اطراف شهر اجرا میکند.
the audio that comes from a TV, movie, radio, etc.

صدا
صدای پخش اخبار اتاق را پر کرد در حالی که آنها به آخرین بهروزرسانیها گوش میدادند.
producing a sound or noise with high volume

بلند (صدا)
رهبر ارکستر به تمام گروه علامت داد تا با شدت بلند در قسمت فورتیسیمو بنوازند.
to strike the palms of one's hands together forcefully, usually to show appreciation or to attract attention

کف زدن, دست زدن
مهمانها در پایان سخنرانی مودبانه کف زدند.
to give our attention to the sound a person or thing is making

گوش دادن, کوش فرا دادن
او دوست دارد هنگام مطالعه به موسیقی کلاسیک گوش دهد.
a piece of music's or a poem's main rhythm

ضربآهنگ, ریتم، ضرب
او نمیتوانست جلوی تکان دادن سرش به ضربآهنگ موسیقی را بگیرد.
to make happy sounds and move our face like we are smiling because something is funny

خندیدن
طنز بازیگوشانهشان او را به خنده از شوق واداشت.
to take pleasure or find happiness in something or someone

لذت بردن
علیرغم باران، آنها از کنسرت فضای باز لذت بردند.
a piece of music that has words

آهنگ, ترانه
ملودی آهنگ ساده اما جذاب است.
to not stay the same and as a result become different

در معرض تغییر قرار گرفتن, تغییر کردن
رابطه آنها در طول سالها تغییر کرد.
filled with energy, excitement, and vitality

زنده, پر جنب و جوش
کلاس درس با هیجان سفر پیش رو زنده بود.
used to indicate a specific point within the course of a particular event or time

هنگام
نمایش آتشبازی در جشن سال نو در طول تماشایی بود.
a rest from the work or activity we usually do

وقت استراحت
آنها در طول استراحت یک میان وعده سریع خوردند.
a small meal that is usually eaten between the main meals or when there is not much time for cooking

میانوعده, غذای سبک
او یک میان وعده سالم از میوه و ماست برای کار بسته بندی کرد.
a musical instrument consisting of a hollow, round frame with plastic or skin stretched tightly across one or both ends, played by hitting it with sticks or hands

طبل, درام
سولوی درام در آهنگ بسیار چالش برانگیز است.
a musical instrument, usually with six strings, that we play by pulling the strings with our fingers or with a plectrum

گیتار
ما دور آتش کمپ جمع شدیم، آواز خواندیم با همراهی گیتار.
a large group of people gathered together in a particular place

جمعیت, توده، انبوه
خیابان پر از جمعیت هواداران هیجانزدهای بود که منتظر رسیدن سلبریتی به جشن اکران فیلم بودند.
with little or no noise

ساکت, بیسروصدا
جنگل آرام بود، با تنها گاهگاهی آواز پرندگان که سکوت را میشکست.
(astronomy) a shining point found in large numbers in the night sky

ستاره
ما از تلسکوپ برای مشاهده ستارهها و کهکشانهای دوردست استفاده کردیم.
up to now or the time stated

هنوز
بلیطهای کنسرت هنوز موجود هستند.
to keep something in one's mind, particularly an important fact

فراموش نکردن, به یاد داشتن
به یاد داشته باشید، ما توافق کردیم که دقیقاً ساعت 5 بعدازظهر ملاقات کنیم.
to get something in exchange for paying money

خریدن
آیا یادت بود که بلیطهای کنسرت این آخر هفته را بخری؟
a piece of paper or card that shows you can do or get something, like ride on a bus or attend an event

بلیت
آنها بلیطهای ما را در ورودی استادیوم بررسی کردند.
a public performance by musicians or singers

کنسرت
مدرسه در حال برگزاری یک کنسرت برای نمایش استعدادهای موسیقی دانشآموزان است.
to experience a particular emotion

احساس کردن
من در مورد تعطیلات آینده احساس هیجان میکنم.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
زوج خوشحال سالگرد خود را با یک شام رمانتیک جشن گرفتند.
to put clothes on oneself

لباس پوشیدن
بعد از تمرین، آنها دوش گرفتند و لباسهای تمیز پوشیدند.
not having any bacteria, marks, or dirt

تمیز
اتاق هتل تمیز و بینقص بود.
the things we wear to cover our body, such as pants, shirts, and jackets

لباس, پوشاک
او برای خرید لباس جدید برای فصل تابستان هیجان زده بود.
to go away from somewhere

رفتن, عازم شدن
من باید ظرف یک ساعت به فرودگاه بروم.
a group of humans

مردم
مردم در میدان شهر جمع شدند تا پیروزی را جشن بگیرند.
| واژگان کلیدی برای مناسبتها | |||
|---|---|---|---|
| جشن تولد | جشنواره | رفتن به یک عروسی | شام خانوادگی |
| جشن سال نو | رفتن به کنسرت | ||
