فهرست واژگان سطح A2 - ارتباط

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ارتباطات، مانند "discussion"، "argument" و "talk" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
اجرا کردن

ارتباط

Ex: The company believes in open and honest communication among its employees .

شرکت به ارتباط باز و صادقانه بین کارکنان خود اعتقاد دارد.

اجرا کردن

گفت‌وگو

Ex: The conversation drifted from politics to sports .

مکالمه از سیاست به ورزش تغییر کرد.

opinion [اسم]
اجرا کردن

نظر

Ex: Our teacher always encourages us to express our opinions in class .

معلم ما همیشه ما را تشویق می‌کند که نظرات خود را در کلاس بیان کنیم.

talk [اسم]
اجرا کردن

گفت‌وگو

Ex: They stayed up late into the night , lost in their talk about old times .

آنها تا دیروقت شب بیدار ماندند، در گفت‌وگوی خود درباره روزهای قدیم گم شدند.

call [اسم]
اجرا کردن

تماس (تلفنی)

Ex: Please hold the call , I will be back in a moment .

لطفاً تماس را نگه دارید، من لحظه‌ای دیگر برمی‌گردم.

cell phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن همراه

Ex: My cell phone battery is running low .

باتری تلفن همراه من در حال اتمام است.

argument [اسم]
اجرا کردن

جروبحث

Ex: Their constant arguments are causing problems in the relationship .

بحث‌های مداوم آنها باعث ایجاد مشکلات در رابطه می‌شود.

discussion [اسم]
اجرا کردن

بحث

Ex: The teacher encouraged a class discussion on the topic .

معلم یک بحث کلاسی در مورد موضوع را تشویق کرد.

fight [اسم]
اجرا کردن

جروبحث

Ex: Their constant fights about chores were driving their roommates crazy .

دعواهای مداوم آنها درباره کارهای خانه هم اتاقی‌هایشان را دیوانه می‌کرد.

letter [اسم]
اجرا کردن

نامه

Ex: I received a letter from my friend who lives abroad .

من یک نامه از دوستم که در خارج زندگی می‌کند دریافت کردم.

mail [اسم]
اجرا کردن

پست

Ex: The mail system in this country is very efficient .

سیستم پستی در این کشور بسیار کارآمد است.

envelope [اسم]
اجرا کردن

پاکت نامه

Ex: She handed me an envelope with a note inside .

او به من یک پاکت داد که داخلش یک یادداشت بود.

to say [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: She says she enjoys reading books in her free time .

او می‌گوید که از خواندن کتاب در اوقات فراغتش لذت می‌برد.

to tell [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: Why was n't I told about the change in schedule ?

چرا به من در مورد تغییر برنامه گفته نشد؟

to discuss [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن (درمورد چیزی)

Ex: The manager discussed the sales targets with the staff .

مدیر اهداف فروش را با کارکنان بحث کرد.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: They visit their cousins during the holidays .

آن‌ها در تعطیلات از پسرعموهایشان دیدن می‌کنند.

to reply [فعل]
اجرا کردن

جواب دادن

Ex: He replied to the text message with a simple " Yes " to confirm the dinner reservation .

او به پیام متنی با یک "بله" ساده پاسخ داد تا رزرو شام را تأیید کند.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

to mail [فعل]
اجرا کردن

پست کردن

Ex: I need to mail this package to my friend .

من باید این بسته را به دوستم پست کنم.

together [قید]
اجرا کردن

با هم

Ex: She and her friend sat together on the bench .

او و دوستش با هم روی نیمکت نشستند.

calmly [قید]
اجرا کردن

به‌آرامی

Ex: The doctor calmly reassured the worried patient .

دکتر با آرامش بیمار نگران را اطمینان داد.

alone [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: I chose to stay alone at home during the holidays .

من انتخاب کردم که در تعطیلات تنها در خانه بمانم.

social [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex: She 's the social organizer in our group and arranges all the meetups .

او سازماندهنده اجتماعی در گروه ما است و تمام دیدارها را ترتیب می‌دهد.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

to receive [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: She was happy to receive a surprise gift on her birthday .

او از دریافت یک هدیه غافلگیر کننده در روز تولدش خوشحال بود.

اجرا کردن

فهمیدن

Ex: The poor audio quality made the speaker difficult to understand .

کیفیت ضعیف صدا باعث شد گوینده سخت قابل درک باشد.

اجرا کردن

اشتباه فهمیدن

Ex:

او دستورالعمل‌ها را اشتباه فهمید و کار را اشتباه انجام داد.

to agree [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: They agree that the movie was excellent .

آن‌ها موافق هستند که فیلم عالی بود.

to disagree [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: They usually agree , but on this issue , they disagree .

آنها معمولاً موافق هستند، اما در این مورد، موافق نیستند.

to accept [فعل]
اجرا کردن

پذیرفتن

Ex: My sister finally accepted the challenge to run a marathon .
to reject [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The strict teacher rejected the student 's late assignment .

معلم سخت‌گیر رد کرد تکلیف دیررس دانش‌آموز را.

all right [حرف ندا]
اجرا کردن

باشه

Ex: All right , you can borrow my car for the day .

خیلی خوب، می‌توانی ماشین من را برای یک روز قرض بگیری.

statement [اسم]
اجرا کردن

نظر

Ex: The company 's mission statement emphasizes customer service .
wow [حرف ندا]
اجرا کردن

وای

Ex: Wow , you 've really improved your basketball skills .

وای, تو واقعاً مهارت‌های بسکتبال خودت رو بهبود دادی.

ah [حرف ندا]
اجرا کردن

آه

Ex: Ah , there 's nothing like a cup of hot chocolate on a cold day .
oh [حرف ندا]
اجرا کردن

آها

Ex: Oh , I was n't aware that the meeting was rescheduled .

اوه، من نمی‌دانستم که جلسه دوباره برنامه‌ریزی شده است.

yeah [حرف ندا]
اجرا کردن

آره

Ex: Yeah , I 'm going to the concert this weekend .

بله، من این آخر هفته به کنسرت می‌روم.

hey [حرف ندا]
اجرا کردن

سلام

Ex: Hey , how 's it going ?

هی, چطوری؟

note [اسم]
اجرا کردن

نامه کوتاه

Ex: Sarah sent a sweet note to her friend to wish her good luck on the exam .

سارا یک یادداشت شیرین برای دوستش فرستاد تا برای امتحانش آرزوی موفقیت کند.

invitation [اسم]
اجرا کردن

دعوت‌نامه

Ex: They extended a warm invitation to their neighbors to join them for a backyard barbecue .

آنها یک دعوت گرم به همسایگان خود برای پیوستن به آنها در یک باربیکیو حیاط خلوت ارسال کردند.

اجرا کردن

ارتباط برقرار کردن

Ex: They communicate their plans through weekly meetings .

آنها برنامه‌های خود را از طریق جلسات هفتگی ارتباط می‌دهند.

to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: Tom did n't hesitate to complain when his order at the restaurant arrived with the wrong items .

تام وقتی که سفارشش در رستوران با موارد اشتباه تحویل داده شد، در شکایت کردن تردید نکرد.

to invite [فعل]
اجرا کردن

دعوت کردن

Ex: The bride and groom are inviting friends and family to their wedding .

عروس و داماد دوستان و خانواده را به عروسی خود دعوت می‌کنند.

اجرا کردن

تلفظ کردن

Ex: Before the training , she had struggled to pronounce certain words , but now she is much more confident .

قبل از آموزش، او در تلفظ برخی کلمات مشکل داشت، اما حالا خیلی بیشتر اعتماد به نفس دارد.