فهرست واژگان سطح A2 - ارتباط
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ارتباطات، مانند "discussion"، "argument" و "talk" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the process or activity of exchanging information or expressing feelings, thoughts, or ideas by speaking, writing, etc.

ارتباط, معاشرت
مهارتهای عالی ارتباطی او، او را به یک رهبر تیم عالی تبدیل میکند.
a talk that is between two or more people and they tell each other about different things like feelings, ideas, and thoughts

گفتوگو, مکالمه
من یک مکالمه جالب در کافی شاپ شنیدم.
your feelings or thoughts about a particular subject, rather than a fact

نظر, عقیده
نظر او در مورد این موضوع کاملاً با نظر من متفاوت بود.
a form of communication using spoken words

گفتوگو, صحبت
والدینم با من گفتوگو کردند درباره اهمیت مسئولیت.
the act of talking to someone on the phone or an attempt to reach someone through a phone

تماس (تلفنی)
من یک تماس از مدرسه در مورد عملکرد پسرم دریافت کردم.
a phone that we can carry with us and use anywhere because it has no wires

تلفن همراه, موبایل
او تلفن همراه خود را انداخت و صفحه نمایش ترک برداشت.
a discussion, typically a serious one, between two or more people with different views

جروبحث
او از وارد شدن به یک بحث با رئیسش خودداری میکند.
an act or process of talking and sharing ideas in order to reach a decision or conclusion

بحث, گفتگو، مباحثه
بحث درباره سیاستهای زیستمحیطی داغ بود.
an argument over something

جروبحث
نبرد درباره قوانین تکالیف به یک مصالحه ختم شد.
a written or printed message that is sent to someone or an organization, company, etc.

نامه, بخشنامه
او یک نامه استعفا به رئیسش فرستاد.
the system used for sending and delivering letters, packages, etc.

پست
شرکت از سرویس پستی خصوصی برای بستههای خود استفاده میکند.
a thin, paper cover in which we put and send a letter

پاکت نامه
من نیاز به خرید چند پاکت برای کارتهای کریسمس خود دارم.
to use words and our voice to show what we are thinking or feeling

گفتن
او میگوید که به کمی فضا برای فکر کردن نیاز دارد.
to use words and give someone information

گفتن, بیان کردن
او به خانوادهاش درباره پیشنهاد شغل هیجانانگیزش گفت.
to talk about something with someone, often in a formal manner

صحبت کردن (درمورد چیزی), در میان گذاشتن، مطرح کردن
من نگرانیهای سلامتیام را با پزشک بحث کردم.
to go somewhere because we want to spend time with someone

دیدوبازدید کردن, ملاقات کردن
برادر من هر بار که در شهر است به من سر می زند.
to answer someone by writing or saying something

جواب دادن, پاسخ دادن
من منتظر پاسخ آنها به پیشنهادم هستم.
to speak to someone often angrily because one disagrees with them

جروبحث کردن, بحث کردن
من با فروشنده در مورد قیمت پیراهن بحث کردم.
to send a letter or package by post

پست کردن
او هر ماه یک نامه به مادربزرگش پست میکند.
in the company of or in proximity to another person or people

با هم
کودکان با هم در جلوی کلاس نشستند.
without stress or strong emotion

بهآرامی, باآرامش
او با آرامش به سوالات جمعیت مضطرب پاسخ داد.
without anyone else

تنها, بهتنهایی، دستتنها
او عصر را تنها به خواندن کتاب گذراند.
relating to activities in which people meet each other for pleasure

اجتماعی, جمعی
تقویم اجتماعی ما این ماه پر است از مهمانیها و دورهمیهای مختلف.
to have a person, letter, or package physically delivered from one location to another, specifically by mail

فرستادن, ارسال کردن
آیا میتوانید بسته را به جای دفتر به آدرس خانه من بفرستید؟
to be given something or to accept something that is sent

دریافت کردن, گرفتن
ما یک دعوتنامه به عروسیشان دریافت کردیم.
to know something's meaning, particularly something that someone says

فهمیدن, دریافتن، متوجه شدن
او روشی منحصر به فرد برای توضیح دادن چیزها دارد که درک موضوعات پیچیده را آسان میکند.
to fail to understand something or someone correctly

اشتباه فهمیدن, درست نفهمیدن، سوءبرداشت کردن
فکر میکنم اشتباه متوجه میشوی چیزی که میخواهم بگویم.
to hold the same opinion as another person about something

موافق بودن, توافق داشتن
ما هر دو موافقیم که این بهترین رستوران شهر است.
to hold or give a different opinion about something

مخالفت کردن, مخالف بودن
من مخالفم با تغییرات پیشنهادی در سیاست شرکت.
to say yes to what is asked of you or offered to you

پذیرفتن, قبول کردن
او شرایط و ضوابط توافقنامه را پذیرفت.
to refuse to accept a proposal, idea, person, etc.

رد کردن, نپذیرفتن
من مجبور شدم پیشنهاد کار را به دلیل حقوق کم رد کنم.
used to show our agreement or satisfaction with something

باشه, قبوله
خیلی خوب، من امشب ظرف ها را میشویم.
something that is expressed through things one says or writes

نظر
من با بیانیه او درباره فیلم موافق نبودم.
used to express a strong feeling of surprise, wonder, admiration, or amazement

وای, اوه
وای، من هرگز ساختمانی به آن بلندی ندیدهام.
used to show that we are angry, interested, etc.

آه
آه، من این کتاب را همه جا دنبالش میگشتم.
used to express surprise, realization, understanding

آها, اوه
اوه، متوجه زمان نشده بودم. باید برم.
used as another way of saying 'yes'

آره, بله (غیررسمی)
آره، میدانم چطور این مشکل را حل کنم.
a brief informal written message

نامه کوتاه
جان یک یادداشت خندهدار را در طول سخنرانی خستهکننده به همکلاسی خود داد.
a written or spoken request to someone, asking them to attend a party or event

دعوتنامه
این زوج دعوتنامههای عروسی شیک را به تمام خانواده و دوستانشان فرستادند.
to exchange information, news, ideas, etc. with someone

ارتباط برقرار کردن
در حال حاضر، او از طریق تماس ویدئویی با مشتریان ارتباط برقرار میکند.
to express your annoyance, unhappiness, or dissatisfaction about something

شكايت كردن, گله کردن
مشتریان تصمیم گرفتند از خدمات ضعیفی که در رستوران دریافت کردند شکایت کنند.
to make a formal or friendly request to someone to come somewhere or join something

دعوت کردن
او مرا به شام در رستوران مورد علاقهاش دعوت کرد.
to say the sound of a letter or word correctly or in a specific way

تلفظ کردن, ادا کردن
او پس از ساعتها تمرین، نام خارجی را به طور کامل تلفظ کرد.
