لباس و مد - دنیای مد

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دنیای مد مانند "vogue"، "سفارشی" و "سوپر مدل" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
لباس و مد
couture [اسم]
اجرا کردن

طراحی و تولید لباس‌های مد روز

designer [اسم]
اجرا کردن

طراح لباس

Ex: The designer unveiled her latest collection during Fashion Week in Paris .
اجرا کردن

طراح مد

Ex: The fashion designer showcased her new collection at the runway show .

طراح مد مجموعه جدید خود را در نمایش مد به نمایش گذاشت.

اجرا کردن

لباس و... که برای جلب‌توجه استفاده می‌شود

fashionable [صفت]
اجرا کردن

مد روز

Ex: She always stays fashionable by keeping up with the latest trends and incorporating them into her wardrobe .

او همیشه با دنبال کردن آخرین ترندها و گنجاندن آنها در کمد لباسش مُد روز می‌ماند.

اجرا کردن

لباس‌های شیک و درجه‌یک

Ex: The fashion show featured a parade of haute couture creations , each more elaborate and breathtaking than the last .

نمایش مد رژه‌ای از خلاقیت‌های haute couture را به نمایش گذاشت، که هر کدام از قبلی پیچیده‌تر و نفس‌گیرتر بودند.

vogue [اسم]
اجرا کردن

مد

Ex: The designer 's innovative collection set the new vogue for the upcoming season .

مجموعه نوآورانه طراح، vogue جدیدی برای فصل آینده تعیین کرد.

in [صفت]
اجرا کردن

مد

Ex:

چرم وگان در حال حاضر واقعاً مد است.

اجرا کردن

دمده

Ex: His haircut , once trendy , is now seen as unfashionable .

مدل موی او، که زمانی مد بود، اکنون از مد افتاده محسوب می‌شود.

model [اسم]
اجرا کردن

مدل هنری

Ex: During the fashion class , students learned how to direct a model to achieve the desired poses for their photo shoots .

در طول کلاس مد، دانش‌آموزان یاد گرفتند که چگونه یک مدل را برای دستیابی به حالت‌های مورد نظر برای عکس‌برداری‌هایشان راهنمایی کنند.

catwalk [اسم]
اجرا کردن

سکوی مد

Ex: The models wore high heels while walking the catwalk .

مدل‌ها هنگام راه رفتن روی پودیوم کفش پاشنه بلند به پا داشتند.

collection [اسم]
اجرا کردن

کالکشن

Ex: She could n't wait to shop the fall collection as soon as it hit the stores .

او نمی‌توانست صبر کند تا مجموعه پاییزی را به محض ورود به فروشگاه‌ها بخرد.

to model [فعل]
اجرا کردن

مدل بودن

Ex: He was hired to model the new collection at the fashion show .

او برای نمایش مجموعه جدید در نمایش مد استخدام شد.

couturier [اسم]
اجرا کردن

طراح لباس سفارشی و باکیفیت

tailored [صفت]
اجرا کردن

اندازه (لباس)

Ex: He looked sharp in his tailored suit , the jacket and trousers fitting him perfectly .

او در کت و شلوار دوخته شده خود تیز به نظر می‌رسید، ژاکت و شلوار به طور کامل به او می‌آمد.

tailor-made [صفت]
اجرا کردن

سفارشی (لباس)

Ex:

برای مناسبت ویژه‌اش، او یک پیراهن دوخته شده به سفارش را انتخاب کرد که سبک شخصی‌اش را برجسته می‌کرد.

modeling [اسم]
اجرا کردن

مدلینگ

Ex: Modeling requires not only good looks but also confidence and the ability to pose naturally .

مدلینگ نه تنها نیازمند ظاهر خوب است، بلکه اعتماد به نفس و توانایی ژست گرفتن طبیعی نیز می‌خواهد.

to tailor [فعل]
اجرا کردن

دوختن

Ex: The costume designer tailored elaborate costumes for the theater production .

طراح لباس برای تولید تئاتر لباس‌های پیچیده‌ای را دوخت.