لباس و مد - نگهداری لباس ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به مراقبت از لباس مانند "اتو"، "ماشین لباسشویی" و "تا کردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
لباس و مد
clothesline [اسم]
اجرا کردن

طناب رخت

Ex: They used a wooden peg to secure the clothes to the clothesline .

آن‌ها از یک میخ چوبی برای محکم کردن لباس‌ها به طناب رخت‌آویز استفاده کردند.

hanger [اسم]
اجرا کردن

چوب‌لباسی

Ex: Hooks on the wall served as hangers for hats and scarves .
اجرا کردن

میز اتو

Ex: I bought a new ironing board with a heat-resistant cover .
to air [فعل]
اجرا کردن

در معرض هوای گرم قرار دادن و خشک کردن

Ex: The hotel staff aired the pillows and mattresses in the sun to eliminate moisture and prevent mold growth .

کارکنان هتل بالش‌ها و تشک‌ها را در آفتاب هوا دادند تا رطوبت را از بین ببرند و از رشد کپک جلوگیری کنند.

peg [اسم]
اجرا کردن

گیره لباس

soap powder [اسم]
اجرا کردن

پودر مخلوط صابون و مواد شوینده

اجرا کردن

اسپری نشاسته برای آهار دادن لباس

اجرا کردن

ماشین لباس‌شویی

Ex: The washing machine has different settings for different types of fabrics .

ماشین لباسشویی تنظیمات مختلفی برای انواع مختلف پارچه دارد.

dryer [اسم]
اجرا کردن

دستگاهِ خشک‌کن

Ex: She put the wet clothes in the dryer .

او لباس‌های خیس را در خشک‌کن گذاشت.

to iron [فعل]
اجرا کردن

اتو کشیدن

Ex: After washing , she irons the tablecloth for a special dinner party .

بعد از شستن، او رومیزی را برای یک مهمانی شام ویژه اتو می‌کند.

iron [اسم]
اجرا کردن

اتو

Ex: The iron is hot , so be careful when touching it .

اتو داغ است، بنابراین در هنگام لمس آن مراقب باشید.

to unload [فعل]
اجرا کردن

خالی کردن

Ex: After the long journey , passengers eagerly began to unload their luggage from the tour bus .

پس از سفر طولانی، مسافران با اشتیاق شروع به تخلیه چمدان‌های خود از اتوبوس تور کردند.

to fold [فعل]
اجرا کردن

تا کردن

Ex: To save space , she folded the clothes and arranged them in the suitcase .

برای صرفه‌جویی در فضا، او لباس‌ها را تا کرد و در چمدان چید.

to come off [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن

Ex: The sticker on the laptop started to come off at the edges .

برچسب روی لپ‌تاپ شروع به کنده شدن از لبه‌ها کرد.

to drip-dry [فعل]
اجرا کردن

بدون گرفتن آب لباس آویزان کردن

dry-cleaned [صفت]
اجرا کردن

تمیزشده با مواد شیمیایی بدون آب

to hang up [فعل]
اجرا کردن

آویزان کردن

Ex: Hang up your wet towel to dry after your shower .

آویزان کنید حوله خیس خود را بعد از دوش گرفتن تا خشک شود.

ironing [اسم]
اجرا کردن

اتوکشی

Ex: The ironing took longer than expected , as there were many garments to smooth out .

اتوکشی بیشتر از حد انتظار طول کشید، زیرا لباس‌های زیادی برای صاف کردن وجود داشت.

to launder [فعل]
اجرا کردن

شستن (لباس)

Ex: The laundromat offers a convenient place to launder clothes for those without washing machines .

خشکشویی مکانی مناسب برای شستن لباس برای کسانی که ماشین لباسشویی ندارند ارائه می‌دهد.

launderette [اسم]
اجرا کردن

رختشوی‌خانه

Ex: Students often use the launderette near their dormitories .

دانشجویان اغلب از خشکشویی نزدیک به خوابگاه های خود استفاده می کنند.

laundry [اسم]
اجرا کردن

لباس‌های شسته‌شده

Ex: Please separate the white laundry from the colored clothes .

لطفاً لباس‌های سفید را از لباس‌های رنگی جدا کنید.

to load [فعل]
اجرا کردن

بار زدن

Ex: The warehouse manager loaded the company truck with crates of goods bound for the retail stores .

مدیر انبار کامیون شرکت را با جعبه‌های کالاهایی که به فروشگاه‌های خرده‌فروشی می‌رفت بارگیری کرد.

to press [فعل]
اجرا کردن

اتو کردن

Ex: The laundry worker pressed the freshly washed shirts to give them a professional finish .

کارگر لباسشویی، پیراهن‌های تازه شسته شده را اتو کرد تا به آنها ظاهری حرفه‌ای بدهد.

washable [صفت]
اجرا کردن

قابل شستشو

Ex: The washable tablecloth is convenient for everyday use and easy to clean .

رومیزی قابل شستشو برای استفاده روزمره مناسب و تمیز کردن آن آسان است.

stained [صفت]
اجرا کردن

لک‌دار

Ex:

رویه سنگ مرمر با زنگ‌زدگی از یک قوطی فلزی که روی آن گذاشته شده بود لکه‌دار شده بود.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

wet [صفت]
اجرا کردن

خیس

Ex: The wet sand was perfect for building a sandcastle .

شن مرطوب برای ساختن قلعه شنی عالی بود.

to wet [فعل]
اجرا کردن

خیس کردن

Ex: She wet her hair before applying shampoo .

او قبل از استفاده از شامپو موهایش را مرطوب کرد.

dry [صفت]
اجرا کردن

خشک

Ex: Her lips were dry and cracked from exposure to the wind .

لب‌هایش از باد خشک و ترک خورده بود.

to dry [فعل]
اجرا کردن

خشک کردن

Ex: He dried the dishes with a clean towel .

او ظروف را با یک حوله تمیز خشک کرد.

dirty [صفت]
اجرا کردن

کثیف

Ex: She had to clean her dirty car after a long road trip .

او مجبور شد ماشین کثیف خود را پس از یک سفر طولانی جاده‌ای تمیز کند.

to unravel [فعل]
اجرا کردن

گره‌گشایی کردن

Ex: She unraveled the braid to comb her hair .

باز کرد بافت مو را تا موهایش را شانه کند.

to unfold [فعل]
اجرا کردن

(باز کردن) چیزی که تا شده است

Ex: The scientist unfolded the blueprint for the experiment .

دانشمند طرح را برای آزمایش باز کرد.

dry cleaner [اسم]
اجرا کردن

کارمند خشکشویی

Ex: She thanked the dry cleaner for restoring her vintage blouse to its original state .

او از خشکشویی به خاطر بازگرداندن بلوز قدیمی‌اش به حالت اولیه تشکر کرد.