ظاهر - توصیف چهره و ویژگی های آن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به صورت و ویژگی های آن مانند "گودال کوچک"، "پوشیده"، و "گونه" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ظاهر
furrow [اسم]
اجرا کردن

چین و چروک عمیق

Ex: The furrow in his brow deepened when he heard the news .

شیار روی پیشانی‌اش وقتی خبر را شنید عمیق‌تر شد.

profile [اسم]
اجرا کردن

نیم‌رخ

Ex: He recognized her profile immediately from across the room .

او بلافاصله پروفایل او را از آن طرف اتاق تشخیص داد.

feature [اسم]
اجرا کردن

the parts of a person's face, such as eyes, nose, mouth, and chin

Ex:
visage [اسم]
اجرا کردن

قیافه

Ex: His visage darkened as he heard the news .

چهره‌اش با شنیدن خبر تیره شد.

beady [صفت]
اجرا کردن

ریز و براق (چشم)

bloodshot [صفت]
اجرا کردن

قرمز (چشم)

Ex:

چشم‌های خون‌آلود او نتیجه اتاق پر از دود در مهمانی بود.

doe-eyed [صفت]
اجرا کردن

چشم‌های بزرگ و معصوم

hazel [صفت]
اجرا کردن

فندقی

Ex: The hazel sunset bathed the landscape in a soft , golden glow .

غروب خورشید فندقی منظر را در نور طلایی نرمی شستشو داد.

rheumy [صفت]
اجرا کردن

قرمز و اشک‌آلود

chiseled [صفت]
اجرا کردن

خوش‌تراش

Ex: Despite his age , he maintained a chiseled appearance that turned heads wherever he went .

علیرغم سنش، او ظاهری تراشیده داشت که در هر کجا که می‌رفت توجه‌ها را به خود جلب می‌کرد.

dimpled [صفت]
اجرا کردن

چال‌دار (گونه یا چانه)

furrowed [صفت]
اجرا کردن

چین خورده

Ex: The furrowed skin on the fruit indicated it was drying out .

پوست چروکیده میوه نشان می‌داد که در حال خشک شدن است.

lived-in [صفت]
اجرا کردن

حاوی نشانه‌های سن و شخصیت