کتاب 'انگلیش فایل' مقدماتی - درس 7C

در اینجا واژگان درس 7C از کتاب درسی English File Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "اتوبوس"، "پیاده روی"، "تعطیلات" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' مقدماتی
to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

by [حرف اضافه]
اجرا کردن

توسط

Ex: The issue was addressed by raising awareness .

مسئله با افزایش آگاهی مورد توجه قرار گرفت.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus took us to the city center where we explored the shops and attractions .

اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازه‌ها و جاذبه‌ها را کشف کردیم.

car [اسم]
اجرا کردن

خودرو

Ex: They are selling their old car and buying a new one .

آنها ماشین قدیمی خود را می‌فروشند و یک ماشین جدید می‌خرند.

plane [اسم]
اجرا کردن

هواپیما

Ex: She watched the plane disappear into the distance .

او تماشا کرد که هواپیما در دوردست ناپدید شد.

for [حرف اضافه]
اجرا کردن

برای

Ex: I 've prepared a surprise gift for my sister 's graduation .

من یک هدیه‌ی غافلگیرکننده برای فارغ‌التحصیلی خواهرم آماده کرده‌ام.

a [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

یک (برای بیان اسامی کلی و غیر مشخص)

Ex: She wants to adopt a dog from the shelter .

او می‌خواهد یک سگ از پناهگاه بپذیرد.

walk [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌روی

Ex: The city organized a historical walk through the old town .

شهر یک پیاده‌روی تاریخی در شهر قدیمی ترتیب داد.

home [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: She enjoys cooking meals for her family in the kitchen of their home .

او از پختن غذا برای خانواده‌اش در آشپزخانه خانهشان لذت می‌برد.

from [حرف اضافه]
اجرا کردن

از (اشاره به مبدأ مکانی)

Ex: She hails from a small town in the Midwest .

او از یک شهر کوچک در میدوست می‌آید.

school [اسم]
اجرا کردن

مدرسه

Ex: We have a science project due next week at school .

ما یک پروژه علمی داریم که هفته آینده در مدرسه باید تحویل داده شود.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

on [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: The soccer match is on Sunday .

مسابقه فوتبال روز یکشنبه است.

Friday [اسم]
اجرا کردن

جمعه

Ex:

موزه در روزهای جمعه ورودی رایگان دارد.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

to [حرف اضافه]
اجرا کردن

به

Ex: They hike to the top of the mountain for a stunning view .

آنها به سمت قله کوه پیاده‌روی می‌کنند تا منظره‌ای خیره‌کننده ببینند.

restaurant [اسم]
اجرا کردن

رستوران

Ex: They have a children 's menu at the restaurant , making it family-friendly .

آن‌ها در رستوران منوی کودکان دارند، که آن را برای خانواده‌ها مناسب می‌کند.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

church [اسم]
اجرا کردن

کلیسا

Ex: The stained glass windows in the church depicted scenes from the Bible .

پنجره‌های شیشه‌رنگی در کلیسا صحنه‌هایی از کتاب مقدس را به تصویر می‌کشید.

mosque [اسم]
اجرا کردن

مسجد

Ex: The mosque 's dome was adorned with intricate geometric patterns and calligraphy .

گنبد مسجد با طرح‌های هندسی پیچیده و خوشنویسی تزیین شده بود.

the [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

حرف تعریف

Ex: She went to the store to buy the ingredients for dinner .

او به مغازه رفت تا مواد لازم برای شام را بخرد.

beach [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The beach was crowded with people enjoying the sun and surf .

ساحل پر از افرادی بود که از آفتاب و موج لذت می‌بردند.

back [قید]
اجرا کردن

به‌سوی عقب

Ex: He stepped back to give her some space .

او به عقب برگشت تا به او کمی فضا بدهد.

work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She takes pride in her work as a teacher , shaping young minds every day .

او به کار خود به عنوان یک معلم افتخار می کند، هر روز ذهن های جوان را شکل می دهد.

holiday [اسم]
اجرا کردن

روز تعطیل

Ex: We have a long weekend because Monday is a holiday .

ما یک آخر هفته طولانی داریم چون دوشنبه تعطیل است.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

breakfast [اسم]
اجرا کردن

صبحانه

Ex: The café served a delicious breakfast sandwich with eggs , cheese , and ham on a toasted bagel .

کافه یک ساندویچ صبحانه خوشمزه با تخم مرغ، پنیر و ژامبون روی یک بگل تست شده سرو کرد.

lunch [اسم]
اجرا کردن

ناهار

Ex: Some people choose to skip lunch when they are busy or not feeling hungry .

بعضی از افراد وقتی مشغول هستند یا گرسنه نیستند، انتخاب می‌کنند که ناهار را حذف کنند.

dinner [اسم]
اجرا کردن

شام

Ex: They had a family dinner with a roasted chicken , rice , and steamed broccoli .

آنها یک شام خانوادگی با مرغ کبابی، برنج و بروکلی بخارپز داشتند.

drink [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی

Ex: I always start my morning with a warm drink , like tea or coffee .

من همیشه صبحم را با یک نوشیدنی گرم، مثل چای یا قهوه شروع می‌کنم.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

sandwich [اسم]
اجرا کردن

ساندویچ

Ex: She wrapped the sandwich in foil to keep it fresh for later .

او ساندویچ را در فویل پیچید تا برای بعد تازه بماند.

shower [اسم]
اجرا کردن

دوش‌گرفتن

Ex: In the summer , a cold shower can be very refreshing .

در تابستان، یک دوش سرد می‌تواند بسیار طراوت‌بخش باشد.

bath [اسم]
اجرا کردن

حمام

Ex: Our cat hates having a bath .

گربه ما از گرفتن حمام متنفر است.

swim [اسم]
اجرا کردن

شنا

Ex: After a long hike , they decided to take a quick swim in the river to cool off .

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، آن‌ها تصمیم گرفتند برای خنک شدن یک شنا سریع در رودخانه داشته باشند.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

newspaper [اسم]
اجرا کردن

روزنامه

Ex: The newspaper has a column where readers can write in and ask for advice .

روزنامه ستونی دارد که خوانندگان می‌توانند در آن بنویسند و درخواست مشاوره کنند.

taxi [اسم]
اجرا کردن

تاکسی

Ex: I shared a taxi with a stranger going in the same direction .

من یک تاکسی با یک غریبه که به همان سمت می‌رفت شریک شدم.

email [اسم]
اجرا کردن

ایمیل

Ex: She sent a group email to all the club members .

او یک ایمیل گروهی به تمام اعضای کلاب فرستاد.

dressed [صفت]
اجرا کردن

لباس‌پوشیده

Ex:

بچه‌ها برای گردش زمستانی با کلاه، دستکش و کت‌های ضخیم گرم پوشیده بودند.

airport [اسم]
اجرا کردن

فرودگاه

Ex: The airport was crowded with travelers heading home for the holidays .

فرودگاه شلوغ از مسافرانی بود که برای تعطیلات به خانه می‌رفتند.

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن (از رختخواب)

Ex: Every morning , she gets up early to meditate and prepare for the day .

هر صبح، او زود بلند می‌شود تا مدیتیشن کند و برای روز آماده شود.