capable of easily catching fire

قابل اشتعال
مواد شیمیایی قابل اشتعال در یک ظرف ایمنی ویژه نگهداری میشدند تا از حوادث جلوگیری شود.
causing or involving swelling and irritation of body tissues

ملتهب
پاسخ التهابی در بدن توسط یک عفونت باکتریایی تحریک شد، که منجر به تب شدید و تورم شد.
an imaginative and unusual idea, typically changing unpredictably

خیال
هوسهای مایا او را به راه اندازی یک بوتیک آنلاین منحصر به فرد که لباسهای دست ساز از مواد بازیافتی میفروخت، سوق داد.
driven by impulses and desires rather than logical necessity or reasoning

هوسآلود
طبیعت دمدمی مزاج اعمالش او را غیرقابل پیشبینی کرد.
suggested or understood without being verbally expressed

ضمنی, تلویحی
عدم تأیید ضمنی مدیر از طریق کمبود تشویق آشکار بود.
tending to be reserved and untalkative, in a way that makes one seem unfriendly

کمگو, کمحرف
همسایه معمولاً خاموش با شروع یک گفتگوی دوستانه همه را شگفتزده کرد.
sensitivity and consideration in dealing with others to avoid causing trouble or offense

ملاحظه, درایت
تدبیر او در مدیریت تعارض، جلسه را به صورت مولد حفظ کرد.
a person who is skilled in planning strategies and executing actions to achieve a goal

باتدبیر
او یک تاکتیسین به اندازه کافی خوب است که صبر کند و ببیند انتخابات چه چیزی به همراه میآورد.
the art or science of employing military forces and strategies in order to achieve victory over an enemy

رزمآرایی, تدابیر جنگی
هنر جنگ در مورد توسعه تاکتیکهای مؤثر برای غلبه بر حریف است.
a device that automatically records changes in atmospheric pressure over time

فشارنگار
تغییرات در ثبت باروگراف به اقلیمشناسان کمک کرد تا تعیین کنند چگونه طوفان در طول شب به سرعت تشدید شده است.
a scientific instrument used to measure air pressure

فشارسنج هوا, بارومِتر
تغییرات ناگهانی در بارومتر جیوهای دریانوردان را از شرایط آبوهوایی ناپایدار در دریا آگاه کرد.
to involve or suggest someone's participation or connection in a crime or wrongdoing

پای کسی را گیر کردن, شریک جرم دانستن
شواهد جمعآوری شده در صحنه جرم مستقیماً دو نفر از متهمان را متهم کرد.
suggesting something without directly stating it

ضمنی, تلویحی، غیرصریح
to suggest without explicitly stating

بهطور ضمنی دلالت کردن, به معنای چیزی بودن
عدم وجود پاسخ دلالت داشت بر مخالفت آنها با پیشنهاد.
showing a tendency to be less strict about rules or discipline

اهمالکار, سهلانگار
شهر نسبت به تخلفات پارکینگ سست بود، که منجر به سوء استفاده مکرر میشد.
having the ability to relieve constipation and ease bowel movements

ملین, مسهل
او یک چای گیاهی ملین مصرف کرد تا یبوست خود را تسکین دهد.
the state or quality of being careless and lacking moral strictness or discipline

آسانگیری, غافل
سستی دولت در اجرای مقررات باعث شد فساد به بخشهای مختلف نفوذ کند.
someone who has committed or has been legally found guilty of a serious crime

مجرم, تبهکار
جامعه نگران حضور یک مجرم شناخته شده در محله خود بود.
relating to or having the characteristic of a crime

تبهکارانه, مجرمانه
دادگاه متهم را به جرم آتشسوزی عمدی گناهکار دانست، زیرا او عمداً به ملک آتش زد تا پول بیمه را دریافت کند.
