واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 12

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
ultimate [صفت]
اجرا کردن

نهایی

Ex: For many , climbing Mount Everest is the ultimate test of endurance and determination .

برای بسیاری، صعود به کوه اورست آزمون نهایی استقامت و عزم است.

ultimatum [اسم]
اجرا کردن

واپسین هشدار

Ex: After months of negotiations , the diplomat delivered an ultimatum to resolve the crisis .

پس از ماه‌ها مذاکره، دیپلمات یک اولتیماتوم برای حل بحران ارائه داد.

to corrode [فعل]
اجرا کردن

خوردن

Ex: The high humidity in the basement corroded the old photographs , causing them to fade and deteriorate .

رطوبت بالا در زیرزمین عکس‌های قدیمی را خورد داد، باعث شد که آنها محو و خراب شوند.

corrosion [اسم]
اجرا کردن

خوردگی

Ex: Corrosion is a natural process that can be slowed but not completely stopped .

خوردگی یک فرآیند طبیعی است که می‌توان آن را کند کرد اما به طور کامل متوقف نشد.

corrosive [صفت]
اجرا کردن

خورنده

Ex: The corrosive nature of the cleaning solution caused discoloration on the countertop .

طبیعت خورنده محلول تمیزکننده باعث تغییر رنگ روی کانتر شد.

illusion [اسم]
اجرا کردن

باور غلط

Ex: The illusion that eating carrots improves night vision persists , although it is not supported by scientific studies .

توهم اینکه خوردن هویج بینایی شبانه را بهبود می‌بخشد، ادامه دارد، اگرچه توسط مطالعات علمی پشتیبانی نمی‌شود.

illusive [صفت]
اجرا کردن

واهی

Ex: The treasure turned out to be illusive , never real .

گنج فریبنده از آب درآمد، هرگز واقعی نبود.

illusory [صفت]
اجرا کردن

وهمی

Ex: The magician 's tricks created an illusory sense of objects appearing and disappearing .

حقه‌های شعبده‌باز یک احساس خیالی از اشیاء که ظاهر و ناپدید می‌شدند ایجاد کرد.

illustrious [صفت]
اجرا کردن

نامی

Ex: The city 's historic cathedral is an illustrious architectural masterpiece , attracting visitors from around the world .

کلیسای جامع تاریخی شهر یک شاهکار معماری برجسته است که بازدیدکنندگان را از سراسر جهان جذب می‌کند.

mentality [اسم]
اجرا کردن

توانایی ذهنی

Ex: Sarah 's excellent reading mentality empowers her to comprehend and remember stories easily , making her an avid reader .

ذهنیت عالی خواندن سارا به او توانایی درک و به خاطر سپردن داستان‌ها را به راحتی می‌دهد، که او را به یک خواننده مشتاق تبدیل می‌کند.

mentor [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex: The mentor provided invaluable advice and support to the new employees , helping them acclimate to their roles within the company .

منتور مشاوره و پشتیبانی بی‌نظیری به کارمندان جدید ارائه داد و به آنها کمک کرد تا با نقش‌های خود در شرکت سازگار شوند.

to parlay [فعل]
اجرا کردن

مبلغ اولیه یا برده را از طریق شرط‌بندی بیشتر کردن

Ex: I wanted to parlay my $ 20 win into an even bigger payout with another bet .

من می‌خواستم برد 20 دلاری خود را با یک شرط دیگر به یک پرداخت حتی بزرگتر پارلی کنم.

to parley [فعل]
اجرا کردن

مذاکره کردن

Ex: The diplomats parleyed for hours , striving to find common ground for a peace agreement .

دیپلمات‌ها ساعت‌ها مذاکره کردند، در تلاش برای یافتن زمینه مشترک برای یک توافق صلح.

to acquaint [فعل]
اجرا کردن

آشنا کردن

Ex: Before the team project , the manager took the initiative to acquaint everyone with their new colleague , sharing insights about their background and skills .

قبل از پروژه تیمی، مدیر ابتکار عمل را به دست گرفت تا همه را با همکار جدیدشان آشنا کند، و بینش‌هایی درباره پیشینه و مهارت‌هایشان به اشتراک بگذارد.

اجرا کردن

به چیزی تن دادن

Ex: He eventually acquiesced to the terms of the contract , although he was n't entirely satisfied with them .

در نهایت او به شرایط قرارداد رضایت داد، اگرچه کاملاً از آنها راضی نبود.

to acquire [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: He acquired a new car after saving up for months .

او پس از ماه‌ها پس‌انداز کردن یک ماشین جدید خرید.

acquisitive [صفت]
اجرا کردن

حریص

Ex: The acquisitive collector eagerly sought out rare and valuable coins to add to their extensive collection .

کلکسیونر حریص با اشتیاق به دنبال سکه‌های نادر و باارزش بود تا به مجموعه گسترده خود اضافه کند.

to acquit [فعل]
اجرا کردن

تبرئه کردن

Ex: The legal team was actively acquitting individuals through advanced legal strategies .

تیم حقوقی به طور فعال با استفاده از استراتژی‌های حقوقی پیشرفته افراد را تبرئه می‌کرد.

stigma [اسم]
اجرا کردن

لکه ننگ

Ex: Mental illness still carries a stigma in many communities .

بیماری روانی هنوز در بسیاری از جوامع ننگ به همراه دارد.

اجرا کردن

زخم زدن

Ex: The ritualistic tattooing performed by the tribal elders was a way to stigmatize the bodies of the young initiates , symbolizing their passage into adulthood and spiritual connection .

خالکوبی آیینی که توسط بزرگان قبیله انجام می‌شد، راهی برای نشان گذاشتن بر بدن جوانان تازه‌وارد بود، که نشانگر گذار آنها به بزرگسالی و ارتباط روحانی بود.