کتاب 'سامیت' 2A - واحد 1 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 1 - درس 2 در کتاب درسی Summit 2A را پیدا خواهید کرد، مانند "تعویض"، "پذیرفته شده"، "ثبت نام"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سامیت' 2A
career [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Nursing offers a rewarding career helping others in need .

پرستاری یک حرفه پاداش‌دهنده را با کمک به نیازمندان ارائه می‌دهد.

study [اسم]
اجرا کردن

بررسی

Ex: He wrote a comprehensive study on the economic impacts of tourism in the region .

او یک مطالعه جامع در مورد تأثیرات اقتصادی گردشگری در منطقه نوشت.

plan [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: Emily shared her plan for organizing a successful charity event .

امیلی طرح خود را برای سازماندهی یک رویداد خیریه موفق به اشتراک گذاشت.

to take up [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن (انجام یا یادگیری کاری را)

Ex: The family took up hiking as a weekend activity .

خانواده پیاده‌روی را به عنوان یک فعالیت آخر هفته به عادت تبدیل کردند.

to apply [فعل]
اجرا کردن

درخواست دادن

Ex: It 's essential to carefully apply for grants that align with your research project .

ضروری است که برای کمک‌های مالی که با پروژه تحقیقاتی شما همخوانی دارند، با دقت درخواست دهید.

to sign up [فعل]
اجرا کردن

قرارداد بستن

Ex: The aspiring actors happily signed up for the audition , hoping for a breakthrough .

بازیگران مشتاق با خوشحالی برای آزمون بازیگری ثبت نام کردند، به امید یک پیشرفت.

to switch [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: She used to be a waitress before switching to law .

قبل از تغییر به حقوق، پیشخدمت بود.

to accept [فعل]
اجرا کردن

پذیرفتن (عضویت کسی)

Ex: The university accepts applicants based on their academic achievements and qualifications .

دانشگاه متقاضیان را بر اساس دستاوردها و مدارک تحصیلی آنها می‌پذیرد.

to reject [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: She felt disappointed when they rejected her for the promotion she had been aiming for .

وقتی که او را برای ارتقایی که به دنبالش بود رد کردند، احساس ناامیدی کرد.

to enroll [فعل]
اجرا کردن

ثبت‌نام کردن

Ex:

پس از تصمیم به تغییر شغل، او به سرعت در یک برنامه توسعه حرفه‌ای ثبت نام کرد.

to decide [فعل]
اجرا کردن

تصمیم گرفتن

Ex:

بیایید تصمیم بگیریم امشب چه فیلمی تماشا کنیم.