کتاب 'سامیت' 2A - واحد 3 - درس 4

در اینجا واژگان از واحد 3 - درس 4 در کتاب Summit 2A را پیدا خواهید کرد، مانند "شجاعت"، "بی‌ترسی"، "قهرمانی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سامیت' 2A
brave [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The brave explorer ventured into the uncharted jungle , undeterred by the risks .

کاشف شجاع به جنگل ناشناخته وارد شد، بدون آنکه از خطرات بترسد.

bravely [قید]
اجرا کردن

شجاعانه

Ex: She bravely continued to walk despite the pain .

او با وجود درد شجاعانه به راه رفتن ادامه داد.

bravery [اسم]
اجرا کردن

شجاعت

Ex: She showed great bravery when she decided to speak out about the issue .

او شجاعت زیادی نشان داد وقتی تصمیم گرفت در مورد این موضوع صحبت کند.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

confidently [قید]
اجرا کردن

بااطمینان

Ex: The athlete confidently crossed the finish line first .

ورزشکار با اطمینان اولین نفری بود که از خط پایان عبور کرد.

confidence [اسم]
اجرا کردن

اعتمادبه‌نفس

Ex: Despite facing challenges , she tackled every task with confidence .

علیرغم مواجهه با چالش‌ها، او هر وظیفه‌ای را با اعتماد به نفس انجام داد.

courageous [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The courageous act of confronting her fears enabled Emily to overcome her phobia of public speaking .

عمل شجاعانه روبرو شدن با ترس‌هایش به امیلی اجازه داد تا بر هراسش از سخنرانی در جمع غلبه کند.

اجرا کردن

شجاعانه

Ex: He courageously stood up to the bullies .

او با شجاعت در برابر زورگیرها ایستاد.

courage [اسم]
اجرا کردن

شهامت

Ex: He lacked the courage to confront his problems head-on .

او شجاعت روبرو شدن با مشکلاتش را نداشت.

fearless [صفت]
اجرا کردن

نترس

Ex: Despite her small size , she 's a fearless competitor on the battlefield .

علیرغم اندازه کوچکش، او یک رقیب نترس در میدان نبرد است.

fearlessly [قید]
اجرا کردن

شجاعانه

Ex: The soldier fearlessly led his team through the hostile territory .

سرباز بی‌ترس تیم خود را از قلمرو خصمانه عبور داد.

اجرا کردن

بی‌پروائی

Ex: His fearlessness allowed him to speak out against injustice , even when it was unpopular .

نترسی او به او اجازه داد تا علیه بی عدالتی صحبت کند، حتی زمانی که محبوب نبود.

heroic [صفت]
اجرا کردن

قهرمانانه

Ex: The heroic recovery of the endangered species from the brink of extinction was a testament to conservation efforts .

بازیابی قهرمانانه گونه‌های در معرض خطر از لبه انقراض، گواهی بر تلاش‌های حفاظتی بود.

heroically [قید]
اجرا کردن

قهرمانانه

Ex: They heroically volunteered to serve in the crisis zone .

آن‌ها قهرمانانه داوطلب شدند تا در منطقه بحران خدمت کنند.

heroism [اسم]
اجرا کردن

شهامت

Ex: The team ’s heroism in the face of overwhelming odds led them to victory .

قهرمانی تیم در مواجهه با شانس های طاقت فرسا آنها را به پیروزی رساند.

willing [صفت]
اجرا کردن

مایل

Ex: She was willing to compromise in order to reach a resolution .

او مایل بود برای رسیدن به یک راه‌حل مصالحه کند.

willingly [قید]
اجرا کردن

با کمال میل

Ex: The children willingly shared their toys with each other during playtime .

کودکان با میل و رغبت اسباب‌بازی‌های خود را در زمان بازی با یکدیگر تقسیم کردند.

willingness [اسم]
اجرا کردن

تمایل

Ex: She expressed her willingness to take on more responsibilities at work .

او تمایل خود را برای پذیرش مسئولیت‌های بیشتر در کار ابراز کرد.