a conclusion that does not logically follow from the stated premises

(علم منطق) ناپیرو, مغالطه
فرض اینکه همبستگی به معنای علیت است، یک non sequitur است.
a state of being indifferent or unconcerned, often in a calm and casual manner

مسامحه, سهلانگاری
بیتفاوتی او نسبت به از دست دادن مهلتها، همتیمیهایش را که سختکوشانه برای اتمام به موقع کار میکردند، عصبانی کرد.
behaving in an unconcerned and calm manner

مسامحهکار, اهمالکار
روش بیتفاوت او در مورد ارتقاء اخیرش غیرمنتظره بود.
someone in the military who serves in a role without directly engaging in warfare (e.g. a medic or chaplain)

غیر مبارز
او با افتخار به عنوان غیرنظامی در ارتش خدمت کرد، و اطمینان حاصل کرد که مجروحان مراقبتهای پزشکی فوری دریافت کنند.
unwilling to make a clear decision, express a definite opinion, or commit to any particular course of action

پیمانگریز
وقتی در مورد سیاست جدید سوال شد، مدیرعامل بیتفاوت باقی ماند و از دادن پاسخ واضح اجتناب کرد.
lacking in the qualities that make something or someone stand out or appear special, often appearing plain or ordinary

معمولی, غیرمتمایز
جلد کتاب آنقدر بیخصوصیت بود که تقریباً از قلم انداختمش.
a person who lacks influence or importance in a particular setting or community

آدم بهدردنخور
او مانند یک هیچکس توسط بازیگران اصلی دنیای تجارت رفتار شد.
someone or something regarded as having no equal

استثنایی, بیهمتا
در دنیای طراحی، آن مجموعه همچنان یک nonpareil باقی میماند.
to confuse someone to the point of being unable to proceed or respond

سرگشته کردن, پریشان کردن
تغییر ناگهانی در برنامهها تیم را سردرگم کرد، در حالی که آنها برای سازگاری تلاش میکردند.
completely confused or unsure about what to think or say

مبهوت, سرگشته
حیله جادوگر تماشاگران را متحیر کرد.
an individual not living or settled in a particular area

غیر مقیم
مالیات بر املاک برای غیر مقیمها در جامعه ساحلی به میزان قابل توجهی بیشتر است.
to cause a surface to form small waves or ripples

موج زدن (آب)
بچهها دوست داشتند سنگریزهها را به دریاچه پرتاب کنند تا سطح آرام آن را موجدار کنند.
(physics) a repeated movement or fluctuation, likened to the rise and fall of waves

نوسان (فیزیک)
مطالعه بر روی الگوهای موجدار امواج صوتی هنگام عبور از محیطهای مختلف متمرکز شد.
to a greater extent than is reasonable or acceptable

بیشازحد
آنها به یک نظر بیضرر بیش از حد سخت واکنش نشان دادند.
things that are alike or have the same qualities

همسانی
محققان به همگنی نظرات در میان شرکتکنندگان از یک پیشینه اشاره کردند.
reflecting a similarity in arrangement, type, or origin, particularly within the same species

متشابه
اگرچه آنها در محیطهای مختلف زندگی میکنند، حیوانات خشکی و آبزی اغلب ویژگیهای آناتومیکی همولوگ را نشان میدهند.
each of two or more words with the same spelling or pronunciation that vary in meaning and origin

همنام (زبانشناسی)
همنوا واژهای است که میتواند به معنای یک مسابقه یا یک چوب مورد استفاده برای روشن کردن آتش باشد.
(grammar) one of two or more words with the same pronunciation that differ in meaning, spelling or origin

همآوا
یادگیرندگان انگلیسی اغلب همآواها را مشکل مییابند زیرا تلفظ یکسانی دارند اما به صورت متفاوت نوشته میشوند.
