کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - مقدمه - IC

در اینجا واژگان از مقدمه - IC در کتاب درسی Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نوزاد"، "مهاجرت کردن"، "جدایی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
stage [اسم]
اجرا کردن

دوره زمانی

Ex: The disease was diagnosed at an advanced stage , requiring immediate treatment .

بیماری در یک مرحله پیشرفته تشخیص داده شد که نیاز به درمان فوری داشت.

life [اسم]
اجرا کردن

زندگی

Ex: Running has become a big part of my life .

دویدن بخش بزرگی از زندگی من شده است.

to be [فعل]
اجرا کردن

بودن

Ex: It 's disappointing to see the decline in the quality of the product .

دیدن کاهش کیفیت محصول ناامید کننده است.

adult [اسم]
اجرا کردن

بزرگسال

Ex: The museum offers discounted tickets for seniors and adults .

موزه بلیط‌های تخفیف‌دار برای سالمندان و بزرگسالان ارائه می‌دهد.

centenarian [اسم]
اجرا کردن

فرد صد ساله به بالا

Ex: The centenarian walked through the park with surprising energy .

صدساله با انرژی شگفت‌انگیزی از پارک عبور کرد.

infant [اسم]
اجرا کردن

نوزاد

Ex: The daycare center provides a safe and nurturing environment for infants while their parents are at work .

مرکز مراقبت روزانه محیطی امن و پرورش‌دهنده برای نوزادان فراهم می‌کند در حالی که والدینشان در محل کار هستند.

toddler [اسم]
اجرا کردن

کودک نوپا

Ex: The toddler ’s first words were eagerly celebrated by the whole family .

اولین کلمات نوزاد با اشتیاق توسط تمام خانواده جشن گرفته شد.

elderly [صفت]
اجرا کردن

پیر

Ex: The elderly woman shared stories from her youth , reminiscing about times gone by .

زن مسن داستان‌هایی از جوانی خود به اشتراک گذاشت، با یادآوری روزهای گذشته.

teens [اسم]
اجرا کردن

نوجوانی

Ex: The teens are a time when peer pressure can be especially strong .

نوجوانی زمانی است که فشار همسالان می‌تواند به ویژه قوی باشد.

middle-aged [صفت]
اجرا کردن

میانسال

Ex: She admired the wisdom of her middle-aged mentor .

او از خرد استاد میانسال خود تحسین می‌کرد.

about [حرف اضافه]
اجرا کردن

درباره

Ex: There is a documentary about climate change on TV tonight .

امشب یک مستند درباره تغییرات آب و هوایی در تلویزیون پخش می‌شود.

at [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: The store opens at 9 o'clock in the morning .

فروشگاه ساعت 9 صبح باز می‌شود.

by [حرف اضافه]
اجرا کردن

توسط

Ex: The speech was delivered by the president .

سخنرانی توسط رئیس جمیره ارائه شد.

of [حرف اضافه]
اجرا کردن

درباره

Ex: His assessment of the situation was realistic , highlighting both the challenges and opportunities ahead .

ارزیابی او از وضعیت واقع‌بینانه بود، که هم چالش‌ها و هم فرصت‌های پیش رو را برجسته می‌کرد.

to [حرف اضافه]
اجرا کردن

به

Ex: They hike to the top of the mountain for a stunning view .

آنها به سمت قله کوه پیاده‌روی می‌کنند تا منظره‌ای خیره‌کننده ببینند.

with [حرف اضافه]
اجرا کردن

با

Ex: The family had a picnic with their neighbors in the park .

خانواده با همسایه‌هایشان در پارک پیکنیک داشتند.

from [حرف اضافه]
اجرا کردن

از (اشاره به مبدأ مکانی)

Ex: She hails from a small town in the Midwest .

او از یک شهر کوچک در میدوست می‌آید.

on [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: The soccer match is on Sunday .

مسابقه فوتبال روز یکشنبه است.

life [اسم]
اجرا کردن

زندگی

Ex: Running has become a big part of my life .

دویدن بخش بزرگی از زندگی من شده است.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: The sports event drew a large crowd of enthusiastic fans .

رویداد ورزشی جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.

to [get] married [عبارت]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: Some people prefer to get married at a destination wedding to combine the event with a vacation .
to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

house [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: He invited friends to his house for dinner .

او دوستانش را به خانه‌اش برای شام دعوت کرد.

flat [صفت]
اجرا کردن

مسطح

Ex: The paper was flat , without any creases or folds .

کاغذ صاف بود، بدون هیچ چین یا تا.

to emigrate [فعل]
اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: The political instability and economic challenges prompted many citizens to emigrate .

ناپایداری سیاسی و چالش‌های اقتصادی بسیاری از شهروندان را به مهاجرت ترغیب کرد.

to [be] born [عبارت]
اجرا کردن

به دنیا آمدن

Ex: She was born in the city of Paris .
to bring up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن (بچه)

Ex: The aunt helped bring up her nephew after his parents passed away .

عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزاده‌اش کمک کرد.

to retire [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex: Many athletes retire in their early thirties .

بسیاری از ورزشکاران در اوایل سی سالگی بازنشسته می‌شوند.

to start [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex: She started using a new skincare product for her acne .

او استفاده از یک محصول مراقبت از پوست جدید برای آکنه خود را آغاز کرد.

family [اسم]
اجرا کردن

خانواده

Ex: My sister is my best friend and we do everything together as a family .

خواهرم بهترین دوست من است و ما همه چیز را با هم به عنوان یک خانواده انجام می‌دهیم.

to [fall] in love [عبارت]
اجرا کردن

عاشق شدن

Ex: She did n't expect to fall in love while studying abroad , but it happened .
to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

divorced [صفت]
اجرا کردن

طلاق‌گرفته

Ex:

علیرغم طلاق، آنها برای حمایت از فرزندانشان در جمع‌های خانوادگی شرکت کردند.

engaged [صفت]
اجرا کردن

نامزد

Ex: The engaged couple often talked about their hopes and dreams for their future together .

زوج نامزد شده اغلب در مورد امیدها و رویاهایشان برای آینده‌ی مشترک صحبت می‌کردند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

university [اسم]
اجرا کردن

دانشگاه

Ex: We have a university lecture on art history this afternoon .

ما امروز بعدازظهر یک سخنرانی در دانشگاه درباره تاریخ هنر داریم.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.

to have [فعل]
اجرا کردن

چیزی را داشتن یا تجربه کردن

Ex: They had difficulties adjusting to the new city .

آنها در تطبیق با شهر جدید مشکلاتی داشتند.

change [اسم]
اجرا کردن

تغییر

Ex: Embracing change can lead to personal growth and development .

در آغوش گرفتن تغییر می‌تواند به رشد و توسعه شخصی منجر شود.

career [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Nursing offers a rewarding career helping others in need .

پرستاری یک حرفه پاداش‌دهنده را با کمک به نیازمندان ارائه می‌دهد.

to inherit [فعل]
اجرا کردن

به ارث بردن

Ex: She decided to donate a portion of the money she inherited to a charitable cause .

او تصمیم گرفت بخشی از پولی که به ارث برده بود را به یک هدف خیریه اهدا کند.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

to learn [فعل]
اجرا کردن

یاد گرفتن

Ex: I 'm eager to learn about different cultures .

من مشتاق یادگیری درباره فرهنگ‌های مختلف هستم.

to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

to move [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: The train is moving slowly due to the heavy snowfall .

قطار به دلیل بارش سنگین برف به آرامی حرکت می‌کند.

اجرا کردن

فوت شدن

Ex: We were saddened to hear that the town 's oldest resident passed away at the age of 105 .

ما از شنیدن اینکه قدیمی‌ترین ساکن شهر در سن 105 سالگی درگذشت، متأسف شدیم.

to split up [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن (رابطه عاشقانه)

Ex:

این یک تصمیم دشوار بود، اما در نهایت آنها موافقت کردند که از هم جدا شوند و راه‌های جداگانه‌ای را در پیش بگیرند.

اجرا کردن

مستقر شدن

Ex: The retirees settled down in a warm and welcoming community .

ساکن شدن به بازنشستگان امکان داد تا در جامعه‌ای گرم و خوش‌آمدگویی ساکن شوند.

business [اسم]
اجرا کردن

کسب‌وکار

Ex: Their family owns a small business selling handmade crafts .

خانواده آنها صاحب یک کسب‌وکار کوچک فروش صنایع دستی هستند.

school [اسم]
اجرا کردن

مدرسه

Ex: We have a science project due next week at school .

ما یک پروژه علمی داریم که هفته آینده در مدرسه باید تحویل داده شود.

to become [فعل]
اجرا کردن

شدن

Ex: It became obvious that they were not prepared for the presentation .

روشن شد که آنها برای ارائه آماده نبودند.

grandparent [اسم]
اجرا کردن

پدربزرگ و مادربزرگ

Ex: She likes to listen to her grandparent 's stories from when they were young .

او دوست دارد به داستان‌های پدربزرگ و مادربزرگش از زمانی که جوان بودند گوش دهد.

first [صفت]
اجرا کردن

اول

Ex: She was his first wife .

او اولین همسرش بود.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

home [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: She enjoys cooking meals for her family in the kitchen of their home .

او از پختن غذا برای خانواده‌اش در آشپزخانه خانهشان لذت می‌برد.

to get [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex:

به من اطلاع دهید وقتی به دفتر رسیدید.