واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 45

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
languid [صفت]
اجرا کردن

بی‌حال

Ex: She spoke in a languid drawl , her voice devoid of its usual energy .

او با یک کند کشیده صحبت کرد، صدایش فاقد انرژی معمولش بود.

to languish [فعل]
اجرا کردن

ضعیف شدن

Ex: The garden languished during the long drought .
languor [اسم]
اجرا کردن

خواب‌آلودی

Ex: She savored the languor of a lazy Sunday morning , enjoying the feeling of relaxation and tranquility .

او از سستی یک صبح یکشنبه تنبل لذت برد، از احساس آرامش و آسودگی لذت می‌برد.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: With the passing of the storm , stars began to emerge in the night sky .

با گذشت طوفان، ستاره‌ها در آسمان شب شروع به ظاهر شدن کردند.

emergence [اسم]
اجرا کردن

پدیداری

Ex: As the curtains slowly lifted , the emergence of the elaborately set stage left the audience in awe .

همان‌طور که پرده‌ها به آرامی بالا می‌رفتند، ظهور صحنه‌ی با دقت چیده شده تماشاگران را مبهوت کرد.

emergent [صفت]
اجرا کردن

پدیدار

Ex: As an emergent writer , his first novel showed great potential and was eagerly anticipated by critics .

به عنوان یک نویسنده نوظهور، اولین رمان او پتانسیل بزرگی نشان داد و مشتاقانه توسط منتقدان انتظار می‌رفت.

ambivalence [اسم]
اجرا کردن

ضد و نقیض بودن

Ex: His ambivalence towards the proposal was evident in his hesitant response .

دوگانگی او نسبت به پیشنهاد در پاسخ مرددش آشکار بود.

ambivalent [صفت]
اجرا کردن

دو دل

Ex: She was ambivalent about the movie , enjoying some aspects while finding others disappointing .

او درباره فیلم دوگانه‌نگری داشت، از برخی جنبه‌ها لذت می‌برد در حالی که برخی دیگر را ناامیدکننده می‌یافت.

ambitious [صفت]
اجرا کردن

جاه‌طلب

Ex: The ambitious politician outlined bold plans for economic reform to drive the country 's growth and prosperity .

سیاستمدار جاه‌طلب برنامه‌های جسورانه‌ای برای اصلاحات اقتصادی به منظور پیشبرد رشد و رفاه کشور ترسیم کرد.

اجرا کردن

(مراسم) به جا آوردن

Ex: As the eldest monk in the temple , Master Lin often officiates the most significant religious ceremonies .

به عنوان پیرترین راهب معبد، استاد لین اغلب برگزار می‌کند مهم‌ترین مراسم مذهبی را.

officious [صفت]
اجرا کردن

فضول

Ex: She found the officious neighbor ’s advice to be intrusive .

او توصیه‌های همسایه فضول را مداخله‌آمیز یافت.

concord [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: The diplomat 's role was crucial in fostering concord between the rival factions .

نقش دیپلمات در تقویت توافق بین جناح‌های رقیب حیاتی بود.

concordance [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: At the town hall meeting , a concordance among residents was evident regarding the need for a new community center .

در جلسه سالن شهر، یک توافق میان ساکنان در مورد نیاز به یک مرکز جامعه جدید مشهود بود.

to concoct [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex: The storyteller had the ability to concoct captivating tales that mesmerized the audience .

راوی توانایی ساختن داستان‌های جذابی را داشت که听众 را مسحور می‌کرد.

concomitant [صفت]
اجرا کردن

همراه

Ex: The growth of urban areas has been accompanied by concomitant environmental challenges .

رشد مناطق شهری با چالش‌های محیط زیستی همراه همراه بوده است.

اجرا کردن

در معرض تابش قرار گرفتن

Ex: The scientists irradiated the plant samples with UV light to study their reaction .

دانشمندان نمونه‌های گیاهی را با نور UV تاباندند تا واکنش آن‌ها را مطالعه کنند.