مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 19

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
seminal [صفت]
اجرا کردن

وابسته به تخم، بذر یا منی

Ex:

کیسه‌های منی مایعاتی تولید می‌کنند که اسپرم را تغذیه می‌کنند.

seminar [اسم]
اجرا کردن

سمینار

Ex: He was excited to participate in the seminar because it allowed for more interactive discussions .
seminary [اسم]
اجرا کردن

سمینار

Ex: The summer seminaries offered by top universities are highly selective programs that immerse kids in mathematics , science or the arts .

سمینارهای تابستانی ارائه شده توسط دانشگاه‌های برتر، برنامه‌های بسیار انتخابی هستند که کودکان را در ریاضیات، علوم یا هنر غوطه‌ور می‌کنند.

gradation [اسم]
اجرا کردن

درجه‌بندی

Ex: The artist used a subtle gradation of colors to create a sense of depth in the painting .

هنرمند از یک گرادیان ظریف رنگ‌ها برای ایجاد حس عمق در نقاشی استفاده کرد.

gradient [اسم]
اجرا کردن

گرادیان (ریاضیات)

Ex: She calculated the gradient of the soil to design better drainage .

او گرادیان خاک را برای طراحی زهکشی بهتر محاسبه کرد.

to recur [فعل]
اجرا کردن

دوباره روی دادن

Ex: The pain in his knee recurred every time he tried to run .

درد در زانوی او تکرار شد هر بار که سعی کرد بدود.

recurrent [صفت]
اجرا کردن

مکرر

Ex: Patients suffering from recurrent bouts of depression often need long-term medication and therapy .

بیمارانی که از حملات عودکننده افسردگی رنج می‌برند اغلب به دارو و درمان بلندمدت نیاز دارند.

اجرا کردن

نوسان کردن

Ex: The windshield wipers on the car oscillated , clearing the raindrops with each motion .

برف پاک کن های ماشین نوسان می‌کردند، و با هر حرکت قطرات باران را پاک می‌کردند.

oscillation [اسم]
اجرا کردن

نوسان

Ex: Musical instruments produce unique tones through oscillations within resonant acoustic cavities that reinforce particular vibration modes .

ابزارهای موسیقی از طریق نوسانات در حفره‌های آکوستیک تشدیدکننده، تُن‌های منحصر به فردی تولید می‌کنند که حالت‌های ارتعاشی خاصی را تقویت می‌کنند.

brawn [اسم]
اجرا کردن

زور بازو

Ex: Brawn alone will only get you so far in many sports ; technical skill , strategy and endurance are also required .

تنها قدرت بدنی شما را در بسیاری از ورزش‌ها تا حدی پیش می‌برد؛ مهارت فنی، استراتژی و استقامت نیز مورد نیاز است.

brawny [صفت]
اجرا کردن

عضله‌ای

Ex: Despite his brawny appearance , he had a gentle demeanor and a kind heart .

علیرغم ظاهر عضلانی او، او رفتاری ملایم و قلبی مهربان داشت.

epicure [اسم]
اجرا کردن

آدم شکم‌پرست

Ex: Only an epicure 's palate could distinguish the subtle flavors and textures in caviars from different parts of the world .

فقط ذائقه یک اپیکور می‌تواند طعم‌ها و بافت‌های ظریف خاویار از نقاط مختلف جهان را تشخیص دهد.

epicurean [صفت]
اجرا کردن

مجلل

Ex: They prepared an epicurean feast of crab cakes , filet mignon , and chocolate soufflé for their guests .

آنها یک ضیافت اپیکوری از کیک خرچنگ، فیله میگنون و سوفله شکلاتی برای مهمانانشان آماده کردند.

profound [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: Her profound analysis of the historical event revealed insights that many had overlooked .

تحلیل عمیق او از رویداد تاریخی، بینش‌هایی را آشکار کرد که بسیاری نادیده گرفته بودند.

profundity [اسم]
اجرا کردن

ژرفا (دانش)

Ex: Her insights into human psychology demonstrated a psychological profundity beyond her years .

بینش‌های او در روانشناسی انسان، عمق روانشناختی فراتر از سنش را نشان داد.

insensible [صفت]
اجرا کردن

بی‌هوش

Ex: Prolonged exposure to extreme cold can cause body parts like fingers to become insensible .

قرار گرفتن طولانی مدت در معرض سرمای شدید می‌تواند باعث شود قسمت‌هایی از بدن مانند انگشتان بی‌حس شوند.

inscrutable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل درک

Ex: The detective could find no clues to decipher the inscrutable reason behind the crime .

کارآگاه نتوانست سرنخی برای رمزگشایی دلیل غیرقابل درک پشت جنایت پیدا کند.

insecure [صفت]
اجرا کردن

نامطمئن (از خود)

Ex: He was insecure about his academic abilities , feeling like he did n't belong in his advanced classes .

او درباره توانایی‌های تحصیلی خود نامطمئن بود، احساس می‌کرد که به کلاس‌های پیشرفته‌اش تعلق ندارد.

inseparable [صفت]
اجرا کردن

جدانشدنی

Ex: For the mother and child , breastfeeding established an almost inseparable emotional bond in those early months .

برای مادر و کودک، شیردهی یک پیوند عاطفی تقریباً جدانشدنی در آن ماه‌های اولیه برقرار کرد.

innumerable [صفت]
اجرا کردن

بی‌شمار

Ex: The starry sky was filled with innumerable twinkling lights .

آسمان پرستاره پر از نورهای درخشان بی‌شمار بود.