مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 41

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
to indulge [فعل]
اجرا کردن

به میل خود رفتار کردن

Ex: I occasionally indulge in shopping sprees , even though I know I should save money .

گاهی اوقات به خودم اجازه می‌دهم که در خریدهای بی‌رویه شرکت کنم، با اینکه می‌دانم باید پول پس‌انداز کنم.

indulgent [صفت]
اجرا کردن

آسان‌گیر

Ex: They enjoyed an indulgent afternoon , relaxing at the spa and enjoying fine wine .

آنها از یک بعدازظهر مداراگر لذت بردند، در اسپا استراحت کردند و از شراب خوب لذت بردند.

cryptic [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: The artist 's paintings were often filled with cryptic imagery , inviting viewers to decipher their meaning .

نقاشی‌های هنرمند اغلب پر از تصاویر مرموز بود، که بینندگان را به رمزگشایی معنای آنها دعوت می‌کرد.

audible [صفت]
اجرا کردن

رسا

Ex: His voice was barely audible over the loud music .

صدای او به زحمت شنیده می‌شد بر روی موسیقی بلند.

auditory [صفت]
اجرا کردن

شنوایی

Ex:

اختلال پردازش شنوایی بر توانایی مغز در درک اطلاعات صوتی تأثیر می‌گذارد.

cosmic [صفت]
اجرا کردن

کیهانی

Ex: Cosmic expansion describes the ongoing increase in the scale of the universe .

انبساط کیهانی افزایش مداوم در مقیاس جهان را توصیف می‌کند.

cosmos [اسم]
اجرا کردن

کیهان

Ex: Theoretical physicists investigate the fundamental laws governing the cosmos .

فیزیکدان‌های نظری قوانین بنیادی حاکم بر کیهان را بررسی می‌کنند.

philosophy [اسم]
اجرا کردن

مکتب

Ex: The founder 's philosophy of leadership was rooted in empathy , believing that understanding others was key to successful management .

فلسفه رهبری بنیانگذار در همدلی ریشه داشت، با این باور که درک دیگران کلید مدیریت موفق است.

to savor [فعل]
اجرا کردن

نهایت لذت را بردن

Ex: He leaned back in his chair , savoring the melody of his favorite song .

او روی صندلی اش لم داد، لذت می برد از ملودی آهنگ مورد علاقه اش.

savory [صفت]
اجرا کردن

رضایت‌بخش

Ex: The business is known for its savory dealings and transparency .

این کسب‌وکار به خاطر معاملات محترمانه و شفافیتش شناخته شده است.

nomad [اسم]
اجرا کردن

کوچ‌نشین

Ex:

خانواده یک سبک زندگی کوچ‌نشین داشت، که با فصول حرکت می‌کرد.

nomadic [صفت]
اجرا کردن

کوچگر

Ex: Some indigenous peoples in the Arctic , such as the Inuit , historically led nomadic lives , following the migration patterns of animals for hunting and fishing .

برخی از مردمان بومی در قطب شمال، مانند اینوئیت، به طور تاریخی زندگی کوچ‌نشینی را پیش گرفته‌اند، با دنبال کردن الگوهای مهاجرت حیوانات برای شکار و ماهیگیری.