کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی - واحد 10 - 10A
در اینجا واژگان واحد 10 - 10A در کتاب درسی Face2Face Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "پله برقی"، "استرس"، "حمل" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to experience a specific condition, state, or action

شدن, کردن
آنها تصمیم گرفتند در خدمات اجتماعی شرکت کنند.
feeling so anxious that makes one unable to relax

مضطرب, نگران
پس از یک روز طولانی در محل کار، او کاملاً استرس داشت و نیاز به استراحت داشت.
to pass time in a particular manner or in a certain place

گذراندن (زمان), گذشتن (زمان)
من از گذراندن وقت باکیفیت با دوستانم لذت میبرم.
the quantity that is measured in seconds, minutes, hours, etc. using a device like clock

زمان, وقت
من همیشه دیر میکنم، باید روی مدیریت بهتر زمانم کار کنم.
to use money as a payment for services, goods, etc.

خرج کردن
من باید مراقب باشم که برای اقلام غیرضروری زیاد خرج نکنم.
something that we use to buy and sell goods and services, can be in the form of coins or paper bills

پول
والدینم هر هفته به من پول تو جیبی پول میدهند.
to hold someone or something and take them from one place to another

حمل کردن, بردن
کیف خرید سنگین بود چون باید حمل میکرد مواد غذایی را برای تمام خانواده.
the act of buying goods from stores

خرید
خرید آنلاین اخیراً محبوب شده است.
to have the ability to support, handle, or take on the pressure or responsibility of something

توان به دوش کشیدن چیزی را داشتن, توان تحمل چیزی را داشتن
دانشجوی متعهد توانایی تحمل بار درسی چالشبرانگیز را در حالی که نمرات بالایی را حفظ میکرد، نشان داد.
something made of leather, cloth, plastic, or paper that we use to carry things in, particularly when we are traveling or shopping

کیف
او یک کیف ورزشی با لباس ورزشی و بطری آب حمل میکند.
to clean someone or something with water, often with a type of soap

شستن
من باید کفشهایم را بشویم؛ آنها کثیف هستند.
a space in a wall or vehicle that is made of glass and we use to look outside or get some fresh air

پنجره
او از پنجره به بیرون نگاه کرد و یک رنگین کمان در دوردست دید.
a road vehicle that has four wheels, an engine, and a small number of seats for people

خودرو, اتومبیل، ماشین
ماشین پدرم نیاز به تعویض روغن دارد.
to reach for something and hold it

گرفتن
او توله سگ را در آغوش گرفت و نوازش کرد.
a box-like device that goes up and down and is used to get to the different floors of a building

آسانسور
آنها برای رسیدن به جلسهشان به طبقه دهم از آسانسور استفاده کردند.
a staircase that moves and takes people up or down different levels easily, often found in large buildings like airports, department stores, etc.

پلهبرقی
فروشگاه بزرگ یک پله برقی جدید نصب کرد تا دسترسی بین طبقات را برای خریداران بهبود بخشد.
(dummy verb) to perform an action that is specified by a noun
![[فعل مصنوعی]](https://api.langeek.co/v1/assets/flags/fa.png)
[فعل مصنوعی]
او تلاشی برای حل معماي چالش برانگيز داشت.
the action of washing our body in a bathtub by putting it into water

حمام
او همیشه قبل از خواب حمام میکند.
a piece of equipment that flows water all over your body from above

دوش
اتاق هتل یک دوش لوکس با چندین شیر دوش و فشار آب قابل تنظیم داشت.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
regular work done in a house, especially cleaning, washing, etc.

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)
او ترجیح میدهد کارهای خانه را به وظایف قابل مدیریت تقسیم کند تا طاقتفرسا به نظر نرسد.
a mental or physical activity that helps keep our mind and body healthy

ورزش, تمرین
ورزش منظم برای سلامتی شما مهم است.
to enter a bus, ship, airplane, etc.

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)
او برای رفت و آمد روزانهاش سوار قطار شد.
to leave a bus, train, airplane, etc.

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)
او توانست درست به موقع از قایقی که در حال غرق شدن بود پیاده شود.
a large vehicle that carries many passengers by road

اتوبوس
اتوبوس دقیقاً به موقع رسید، بنابراین مجبور نبودم زیاد منتظر بمانم.
a series of connected carriages that travel on a railroad, often pulled by a locomotive

قطار
من قطارم را از دست دادم، بنابراین مجبور شدم سوار بعدی شوم.
the number of times an event recurs in a unit of time

تعداد دفعات, تکرار
پزشک در مورد تکرار سردردهایش پرسید.
for one single time

یکبار, یکمرتبه
اتوبوس یک بار در ساعت میآید.
each of the twelve named divisions of the year, like January, February, etc.

ماه (سی روز)
پدرم صورتحسابهایش را در ابتدای ماه پرداخت میکند.
a period of time that is made up of twelve months, particularly one that starts on January first and ends on December thirty-first

سال
تولد من در ژانویه است، بنابراین من سال را با جشن شروع میکنم.
taking place each day

معمول, روزمره
بررسی ایمیلها یک کار روزمره است که او اول صبح انجام میدهد.
in a way that happens or is done regularly and consistently every week without exception

هر هفته
آنها هر هفته برای ناهار ملاقات میکنند تا از اخبار زندگی یکدیگر مطلع شوند.
once during each month, in a regular pattern

هر ماه
او هر ماه به دندانپزشک میرود برای معاینههای منظم.
used to refer to something that happens or recurs once each year without exception

هر سال
هر سال، شرکت یک گالا برای جشن گرفتن دستاوردهایش برگزار میکند.
