کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی - واحد 10 - 10A

در اینجا واژگان واحد 10 - 10A در کتاب درسی Face2Face Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "پله برقی"، "استرس"، "حمل" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی
to get [فعل]
اجرا کردن

شدن

Ex: We should get organized before starting the project .

ما باید قبل از شروع پروژه سازماندهی شویم.

stressed [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex:

او می‌توانست بگوید که او استرس داشت از نحوه‌ای که دست‌هایش را تکان می‌داد.

to spend [فعل]
اجرا کردن

گذراندن (زمان)

Ex: He spends his free time practicing the guitar .

او وقت آزادش را به تمرین گیتار می‌گذراند.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

to carry [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The delivery truck will carry the goods to the warehouse .

کامیون تحویل کالاها را به انبار حمل خواهد کرد.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

to carry [فعل]
اجرا کردن

توان به دوش کشیدن چیزی را داشتن

Ex: The entrepreneur built a business that could carry the financial burden of expansion and new investments .

کارآفرین کسب‌وکاری ساخت که می‌توانست بار مالی گسترش و سرمایه‌گذاری‌های جدید را تحمل کند.

bag [اسم]
اجرا کردن

کیف

Ex: She packed her swimming gear in a waterproof bag for the pool .

او وسایل شنا خود را در یک کیف ضد آب برای استخر بسته بندی کرد.

to wash [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: They decided to wash their dog in the bathtub .

آنها تصمیم گرفتند سگشان را در وان بشویند.

window [اسم]
اجرا کردن

پنجره

Ex: She waved to her friend from the window as they walked by .

او از پنجره به دوستش دست تکان داد در حالی که آنها رد می‌شدند.

car [اسم]
اجرا کردن

خودرو

Ex: They are selling their old car and buying a new one .

آنها ماشین قدیمی خود را می‌فروشند و یک ماشین جدید می‌خرند.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

lift [اسم]
اجرا کردن

آسانسور

Ex: He held the lift door open for her as she rushed in .

او در آسانسور را برایش باز نگه داشت در حالی که او عجله داشت داخل شود.

escalator [اسم]
اجرا کردن

پله‌برقی

Ex: The airport terminal was bustling with passengers riding escalators to reach their departure gates .

ترمینال فرودگاه شلوغ بود از مسافرانی که از پله برقی برای رسیدن به گیت‌های پرواز خود استفاده می‌کردند.

to have [فعل]
اجرا کردن

[فعل مصنوعی]

Ex: We can have a game of tennis after work .

ما می‌توانیم بعد از کار یک بازی تنیس بازی کنیم.

bath [اسم]
اجرا کردن

حمام

Ex: Our cat hates having a bath .

گربه ما از گرفتن حمام متنفر است.

shower [اسم]
اجرا کردن

دوش

Ex: The gym locker room was equipped with spacious showers for members to use after their workout .

رختکن سالن ورزشی مجهز به دوش‌های وسیعی بود که اعضا پس از تمرین از آن استفاده می‌کردند.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

housework [اسم]
اجرا کردن

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)

Ex: After a long week at work , she finds it satisfying to tackle the housework on the weekends .

پس از یک هفته طولانی کار، او انجام کارهای خانه در آخر هفته را رضایتبخش می‌یابد.

exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: He got on the subway just before the doors closed .

او دقیقاً قبل از بسته شدن درها سوار مترو شد.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: The passengers will get off the train at the station .

مسافران در ایستگاه از قطار پیاده خواهند شد.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus took us to the city center where we explored the shops and attractions .

اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازه‌ها و جاذبه‌ها را کشف کردیم.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

frequency [اسم]
اجرا کردن

تعداد دفعات

Ex: The frequency of his emails made it difficult to keep up .

تکرار ایمیل‌هایش دنبال کردن را دشوار می‌کرد.

once [قید]
اجرا کردن

یک‌بار

Ex: We meet once a year for reunion .

ما یک بار در سال برای تجدید دیدار ملاقات می‌کنیم.

month [اسم]
اجرا کردن

ماه (سی روز)

Ex: The school semester starts next month .

ترم تحصیلی ماه آینده شروع می‌شود.

year [اسم]
اجرا کردن

سال

Ex:

سال تحصیلی در سپتامبر شروع می‌شود و در ژوئن به پایان می‌رسد.

everyday [صفت]
اجرا کردن

معمول

Ex: They have everyday meetings to review progress and set goals .

آنها جلسات روزانه برای بررسی پیشرفت و تعیین اهداف دارند.

every week [قید]
اجرا کردن

هر هفته

Ex: The team has a meeting every week to discuss ongoing projects and deadlines .

تیم هر هفته جلسه‌ای دارد تا در مورد پروژه‌های جاری و مهلت‌ها بحث کند.

every month [قید]
اجرا کردن

هر ماه

Ex: The bank sends out account statements every month to its customers .

بانک صورت حساب‌ها را هر ماه برای مشتریانش ارسال می‌کند.

every year [قید]
اجرا کردن

هر سال

Ex: The tree blossoms beautifully every year in the spring .

درخت هر سال در بهار زیبا شکوفه می‌زند.

to get [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: After the conversation , I got the impression that they valued my opinion .

بعد از مکالمه، این احساس را کردم که آنها نظر مرا ارزشمند می‌دانند.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.