کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 9 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 9 درس A در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "بی فکر"، "بو"، "حدس زدن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
to believe [فعل]
اجرا کردن

باور کردن

Ex: They were misled into believing the product was a miracle cure .

آنها فریب خوردند تا باور کنند که محصول یک درمان معجزه‌آسا است.

explanation [اسم]
اجرا کردن

توضیح

Ex: They requested an explanation for the delay in the project .

آن‌ها درخواست توضیحی برای تأخیر در پروژه کردند.

suffix [اسم]
اجرا کردن

پسوند

Ex: Understanding how suffixes modify words is essential for expanding vocabulary and improving writing skills .

درک اینکه چگونه پسوندها کلمات را تغییر می‌دهند برای گسترش دایره واژگان و بهبود مهارت‌های نوشتاری ضروری است.

useful [صفت]
اجرا کردن

سودمند

Ex: A supportive friend who offers advice and comfort can be incredibly useful during challenging times .

یک دوست حمایت‌گر که نصیحت و آرامش ارائه می‌دهد می‌تواند در زمان‌های چالش‌برانگیز بسیار مفید باشد.

useless [صفت]
اجرا کردن

بی‌فایده

Ex: The faulty map was useless for navigation and led us astray .

نقشه معیوب برای ناوبری بی‌فایده بود و ما را گمراه کرد.

powerful [صفت]
اجرا کردن

قدرتمند

Ex: The movie had a powerful impact on viewers .

فیلم تأثیر قوی بر روی بینندگان داشت.

powerless [صفت]
اجرا کردن

ناتوان

Ex: As a child , he felt powerless to defend himself against bullying .

به عنوان یک کودک، او احساس ناتوانی می‌کرد تا از خود در برابر زورگویی دفاع کند.

fearful [صفت]
اجرا کردن

ترسیده

Ex: The fearful expression on her face revealed her apprehension about the upcoming exam .

بیان ترسیده روی صورتش نگرانی او درباره امتحان آینده را آشکار کرد.

fearless [صفت]
اجرا کردن

نترس

Ex: Despite her small size , she 's a fearless competitor on the battlefield .

علیرغم اندازه کوچکش، او یک رقیب نترس در میدان نبرد است.

harmful [صفت]
اجرا کردن

مضر

Ex: Negative self-talk can be harmful to your mental well-being .

گفتگوی درونی منفی می‌تواند برای رفاه روانی شما مضر باشد.

harmless [صفت]
اجرا کردن

بی‌خطر

Ex: His harmless joke lightened the mood and brought smiles to everyone 's faces .

شوخی بی‌ضرر او حال و هوا را سبک کرد و لبخند را به چهره همه آورد.

careful [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: You need to be careful when handling fragile items .

شما باید در هنگام جابجایی وسایل شکننده مراقب باشید.

careless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: Her careless spending led to financial problems .

خرج‌کردهای بی‌دقت او به مشکلات مالی منجر شد.

meaningless [صفت]
اجرا کردن

بی‌معنا

Ex: The gift felt meaningless because it lacked personal thought .

هدیه احساس بی‌معنی می‌داد چون فاقد تفکر شخصی بود.

thoughtful [صفت]
اجرا کردن

متفکر

Ex: She went for a long walk in the woods , seeking a thoughtful perspective on recent challenges .

او برای پیاده‌روی طولانی در جنگل رفت، به دنبال دیدگاه اندیشمندانه در مورد چالش‌های اخیر بود.

thoughtless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: The thoughtless driving led to an accident .

رانندگی بی‌فکر منجر به یک تصادف شد.

hopeful [صفت]
اجرا کردن

امیدوار

Ex: Despite several rejections , the hopeful writer continued to submit her manuscript , believing in its potential .

علیرغم چندین رد، نویسنده امیدوار به ارسال دستنوشته خود ادامه داد، به پتانسیل آن ایمان داشت.

hopeless [صفت]
اجرا کردن

ناامیدکننده

Ex: The team faced a hopeless situation , trailing by ten points with only two minutes left in the game .

تیم با یک وضعیت نومیدکننده روبرو شد، ده امتیاز عقب با تنها دو دقیقه باقی مانده در بازی.

storm [اسم]
اجرا کردن

طوفان

Ex: The sudden storm disrupted the outdoor concert .

توفان ناگهانی کنسرت فضای باز را مختل کرد.

to destroy [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: The earthquake destroyed several buildings in the city center .

زلزله چندین ساختمان در مرکز شهر را نابود کرد.

to raise [فعل]
اجرا کردن

پروراندن (گیاه)

Ex: Farmers cleared the land in order to raise cattle .

کشاورزان زمین را برای پرورش دام پاکسازی کردند.

totally [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: The dress she wore was totally out of fashion .

لباسی که پوشیده بود کاملاً از مد افتاده بود.

building [اسم]
اجرا کردن

ساختمان

Ex: The tall building stands out among the other structures in the city .

ساختمان بلند در میان سازه‌های دیگر شهر برجسته است.

to fine [فعل]
اجرا کردن

جریمه کردن

Ex: The police officer fined the driver for speeding in a school zone .

مامور پلیس راننده را به دلیل سرعت غیرمجاز در منطقه مدرسه جریمه کرد.

graduation [اسم]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیلی

Ex: The university organizes two graduations each year .

دانشگاه هر سال دو فارغ‌التحصیلی برگزار می‌کند.

grade [اسم]
اجرا کردن

نمره

Ex: Sarah was disappointed with her grade on the science project but vowed to do better next time .

سارا از نمره خود در پروژه علمی ناامید شده بود اما قول داد دفعه بعد بهتر عمل کند.

explainable [صفت]
اجرا کردن

قابل توضیح

Ex: The delay was explainable given the weather conditions .

تأخیر با توجه به شرایط آب و هوایی قابل توضیح بود.

behavior [اسم]
اجرا کردن

رفتار

Ex: It 's rare to see such disciplined behavior in a young child .

دیدن چنین رفتار منظمی در یک کودک کم‌سن نادر است.

impressive [صفت]
اجرا کردن

تحسین‌برانگیز

Ex: Her impressive leadership skills helped guide the team to success .

مهارت‌های رهبری تحسین‌برانگیز او به هدایت تیم به سمت موفقیت کمک کرد.

comfortable [صفت]
اجرا کردن

راحت

Ex: The elderly woman seemed comfortable in her favorite armchair by the fireplace .

زن مسن در صندلی مورد علاقه خود کنار شومینه راحت به نظر می‌رسید.

to dress up [فعل]
اجرا کردن

لباس رسمی پوشیدن

Ex: The couple chose to dress up for their anniversary dinner at a fancy restaurant .

این زوج تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در یک رستوران شیک لباس رسمی بپوشند.

possible [صفت]
اجرا کردن

ممکن

Ex: The team made every possible effort to win the game .

تیم هر تلاش ممکنی را برای بردن بازی انجام داد.

simply [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: The message on the sign is simply that parking is not allowed .
to offer [فعل]
اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The restaurant offered a diverse menu to cater to various culinary preferences .

رستوران یک منوی متنوع را ارائه داد تا به ترجیحات مختلف آشپزی پاسخ دهد.

اجرا کردن

مصاحبه گرفتن

Ex: The hiring manager interviewed him extensively to gauge his skills and experience .

مدیر استخدام به طور گسترده با او مصاحبه کرد تا مهارت ها و تجربیاتش را ارزیابی کند.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: After the unexpected announcement , employees started to speculate on the upcoming changes in company policies .

پس از اعلام غیرمنتظره، کارمندان شروع به حدس زدن در مورد تغییرات آینده در سیاست‌های شرکت کردند.

must [فعل]
اجرا کردن

احتمالا باید

Ex: This must be the place we were looking for .
might [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: He might be able to help you with your project .

او ممکن است بتواند در پروژه شما به شما کمک کند.

should [فعل]
اجرا کردن

انتظار داشتن

Ex: She should pass the exam , considering how well she studied .

او باید در امتحان قبول شود، با توجه به اینکه چقدر خوب درس خوانده است.

meaningful [صفت]
اجرا کردن

پرمعنی

Ex: His meaningful apology showed genuine remorse for his actions .

عذرخواهی معنادار او نشان‌دهنده پشیمانی واقعی از اعمالش بود.