کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه - واحد 1 - 1C
در اینجا واژگان از واحد 1 - 1C در کتاب درسی Face2Face Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "راضی"، "خسته"، "خوشحال"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
an emotional state or sensation that one experiences such as happiness, guilt, sadness, etc.

احساس
پس از دریافت هدیه غیرمنتظره، یک احساس قدردانی بر او غلبه کرد.
feeling calm and at ease without tension or stress

آسودهخاطر, بیخیال، آرام
در کنار شومینه نشسته بود، در حالی که صدای ترق و تروق شعلهها را میشنید، احساس آرامش میکرد.
worried and anxious about something or slightly afraid of it

مضطرب, نگران, دستپاچه، بیقرار، دلواپس
او به من نگاه کرد، به وضوح عصبی، در حالی که آماده اعتراف میشد.
feeling happy and satisfied with something that has happened or with someone's actions

خوشحال, راضی
او از کمک به رویداد خوشحال است.
feeling ashamed and uncomfortable because of something that happened or was said

خجالتزده, شرمنده
نوجوان خجالتزده وقتی والدینش در مقابل دوستانش او را مسخره کردند، سرخ شد.
feeling very annoyed because of something that we do not like

عصبانی, خشمگین
وقتی که نقد ناعادلانه را خواند، عصبانی به نظر میرسید.
feeling slightly angry or irritated

آزرده, عصبی
حالت عصبانی روی صورتش ناامیدی او از اتصال کند اینترنت را نشان میداد.
feeling tired, annoyed, or frustrated with a situation or person

بهستوهآمده, خسته، کلافه
او از انتظار برای ترفیع خود خسته شده است و به دنبال شغل جدیدی است.
not satisfied or happy with something, because it did not meet one's expectations or hopes

ناامید, مأیوس
والدین او به وضوح ناامید بودند که او امتحان را قبول نشد.
feeling so anxious that makes one unable to relax

مضطرب, نگران
پس از یک روز طولانی در محل کار، او کاملاً استرس داشت و نیاز به استراحت داشت.
not showing worry, anger, or other strong emotions

آرام, ریلکس
او یک نفس عمیق کشید تا در موقعیت استرسزا آرام بماند.
feeling disturbed or distressed due to a negative event

ناراحت, دلخور
معلم متوجه شد که دانشآموزش ناراحت است و پرسید که آیا همه چیز خوب است.
feeling frightened or anxious

ترسیده, وحشتزده
وقتی متوجه شد که کیف پولش را گم کرده است، ترسیده به نظر میرسید.
content with a result or outcome

راضی, خشنود
آنها از غذای خود در رستوران راضی بودند و از طعم های خوشمزه تعریف کردند.
feeling uncertain or not confident about something because it is not clear or easy to understand

گیج, سردرگم
به نظر میرسید او دربارهی اینکه چه مسیری را در حرفهاش انتخاب کند سردرگم است.
very surprised or upset because of something unexpected or unpleasant

حیرتزده, شوکهشده
وقتی خبر نقل مکان ناگهانی دوستش به خارج را شنید، شوکه شد.
pleased about something

خوشحال, خشنود
من خوشحالم که از فیلم لذت بردید؛ آن هم یکی از موردعلاقههای من است.
feeling worried or troubled about a particular situation or issue

دلواپس, نگران
او درباره تأثیر تغییرات آبوهوایی بر نسلهای آینده نگران بود.
feeling very unhappy and having no hope

ناامید, غمگین
او در طول زمستان طولانی و تاریک افسرده شد.
showing exceptional skill or talent in a particular activity or field

ماهر, توانا، خبره
او یک راننده خوب است حتی در ترافیک سنگین.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
having a feeling of curiosity or attention toward a particular thing or person because one likes them

علاقمند, مشتاق
من به سیاست علاقهای ندارم.
having the ability to learn or understand quickly

باهوش, تیز، زیرک
شاگرد تیزبین تکنیکهای حرفه را با سرعت قابل توجهی جذب کرد.
feeling unhappy and afraid because of something that has happened or might happen

نگران, آزرده
او نگران امنیت دخترش بود، از دیر بازگشت او به خانه احساس اضطراب میکرد.
feeling or showing shock or amazement

متعجب, شگفتزده
او واقعاً تعجب کرده بود که چقدر ارائه خوب پیش رفته بود.
tired and unhappy because there is nothing to do or because we are no longer interested in something

خسته و بیحوصله, کسل
او در طول سخنرانی طولانی و کند احساس کسلشدگی کرد.
feeling afraid, often suddenly, due to danger, threat, or shock

وحشتزده, ترسیده
من هنگام راه رفتن در شب تنها احساس ترس کردم.