کتاب 'اینسایت' پیشمتوسطه - واحد 1 - 1A
در اینجا، واژگان از واحد 1 - 1A در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "سلامت"، "مغرور"، "روال" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
people that are related to each other by blood or marriage, normally made up of a father, mother, and their children

خانواده
من یک خانواده بزرگ با تعداد زیادی پسرعمو، دخترعمو، عمه و دایی دارم.
a period when no work or essential tasks need to be done, allowing for activities of personal choice

وقت آزاد, اوقات فراغت
او وقت آزاد خود را به نواختن گیتار و نوشتن آهنگ میگذراند.
someone we like and trust

دوست, رفیق
جنی و ایمی سالهاست که دوست هستند و اغلب با هم به پیادهروی میروند تا طبیعت را کشف کنند.
the feeling of being happy and well

شادی
گذراندن وقت با عزیزان اغلب منجر به احساس گرما و خوشبختی میشود.
the general condition of a person's mind or body

وضع عمومی (جسمی یا روحی)
او پس از چند روز احساس ناخوشی، یک چکاپ برنامهریزی کرد تا مطمئن شود سلامت او در شرایط خوبی است.
the fact of reaching what one tried for or desired

موفقیت
موفقیت اغلب نتیجه پشتکار و انعطافپذیری در مواجهه با چالشها است.
having a feeling of curiosity or attention toward a particular thing or person because one likes them

علاقمند, مشتاق
من به سیاست علاقهای ندارم.
feeling satisfied with someone or one's possessions, achievements, etc.

مفتخر, خشنود
او از عملکرد پسرش در نمایش مدرسه افتخار میکرد.
having the ability to learn or understand quickly

باهوش, تیز، زیرک
شاگرد تیزبین تکنیکهای حرفه را با سرعت قابل توجهی جذب کرد.
(of a person) feeling worried because of thinking something unpleasant might happen

مضطرب
او درباره ارائه آینده خود مضطرب بود و میترسید خطوط خود را فراموش کند.
getting a bad and anxious feeling from a person or thing because we think something bad or dangerous will happen

ترسیده
من از پرواز با هواپیما میترسم.
feeling embarrassed or sorry about one's actions, characteristics, or circumstances

شرمنده, خجالتزده
او از دروغ گفتن به والدینش درباره نمراتش شرمنده شد، با این آگاهی که اعتماد آنها را خیانت کرده است.
feeling tired, annoyed, or frustrated with a situation or person

بهستوهآمده, خسته، کلافه
او از انتظار برای ترفیع خود خسته شده است و به دنبال شغل جدیدی است.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
the process that involves teaching and learning, particularly at a school, university, or college

تحصیل, آموزش
آموزش کلید باز کردن فرصتها برای رشد شخصی و حرفهای است.
a set of actions or behaviors that someone does regularly or habitually

روال
روال خواب کودک همیشه با یک داستان شروع میشود.
to leave the house and attend a specific social event to enjoy your time

بیرون رفتن
آنها برنامه ریزی کردند که برای تماشای فیلم و بستنی بیرون بروند.
to prepare or cook something

(غذا) درست کردن, (غذا) آماده کردن، پختن
کودکان هیجانزده هستند که در کلاس آشپزی پیتزاهای خود را بپزند.
the first meal we have in the early hours of the day

صبحانه
او برای صبحانه یک مافین انگلیسی تست شده با تخم مرغ نیمرو و یک طرف بیکن ترد داشت.
to eat or drink something

خوردن یا نوشیدن
امروز برای ناهار یک ساندویچ خوردم.
any liquid that we can drink

نوشیدنی
نوشیدنی مورد علاقه او آب پرتقال تازه فشرده است.
to use a toothbrush to clean and remove plaque or food particles from the teeth and gums

مسواک زدن
او فراموش کرد که قبل از خواب دندانهایش را مسواک بزند.
to experience a specific condition, state, or action

شدن, کردن
آنها تصمیم گرفتند در خدمات اجتماعی شرکت کنند.
physically prepared with everything we might need for a particular task or situation

آماده, حاضر
پس از ساعتها تمرین، ورزشکار احساس آمادگی برای مسابقه پیش رو کرد.
to use a particular route or means of transport in order to go somewhere

رفتن (با وسیله نقلیه یا از مسیری)
او برای رفتن به محل کنسرت یک تاکسی گرفت.
a large vehicle that carries many passengers by road

اتوبوس
اتوبوس دقیقاً به موقع رسید، بنابراین مجبور نبودم زیاد منتظر بمانم.
to use a tool with narrow, evenly spaced teeth to untangle and arrange hair

شانه زدن (مو)
او ریش خود را شانه میزند تا آن را تمیز و مرتب نگه دارد.
the thin thread-like things that grow on our head

مو
او برای مصاحبه ژل به موهایش زد تا آن را آرایش کند.
to discover information about something or someone by looking, asking, or investigating

بررسی کردن, تحقیق کردن
قبل از ترک، لطفاً جیبهای خود را برای کلیدهایتان بررسی کنید.
an electronic device used to talk to a person who is at a different location

تلفن
او همیشه تلفن خود را برای ارتباط سریع همراه خود دارد.
two pieces of bread with cheese, meat, etc. between them

ساندویچ
من یک ساندویچ خوشمزه بوقلمون و پنیر برای ناهار درست کردم.
to reach a specific place

رسیدن
من دقیقاً به موقع به جلسه رسیدم برای ارائه.
the place that we live in, usually with our family

خانه, منزل
خانه آنها همیشه پر از خنده و گرمی بود.
a small handheld device used to unlock and start the engine of a car

سوئیچ ماشین
او قبل از اینکه بروم کلید ماشین را به من داد.
any official card that shows someone's name, birth date, photograph, etc., proving who they are

کارت شناسایی
کارمندان جدید باید در طول فرآیند پذیرش، عکسی برای کارت شناسایی خود ارائه دهند.
a printed or digital pass that allows a person to travel on a bus

بلیت اوتوبوس
بلیط اتوبوس او قبل از اینکه بتواند از آن استفاده کند منقضی شد.
a list of items intended for purchase during a shopping trip to a store or market

لیست خرید
او قبل از رفتن به فروشگاه مواد غذایی یک لیست خرید نوشت.
a cellular phone or cell phone; a phone without any wires and with access to a cellular radio system that we can carry with us and use anywhere

تلفن همراه, موبایل
جدیدترین مدلهای تلفن همراه با دوربینهای پیشرفته و نمایشگرهای با وضوح بالا عرضه میشوند.
a game designed to be played on a computer

بازی کامپیوتری
بازی کامپیوتری جدید دارای گرافیک خیره کننده و سطوح هیجان انگیز است.
a plastic card, usually given to us by a bank, that we use to pay for goods and services

کارت اعتباری
او امضای پشت کارت اعتباری خود را فراموش کرد.
a notice issued by authorities, typically a fine, given to a driver for violating parking regulations

جریمه پارک غیرقانونی
او مجبور شد پس از پارک در منطقه ممنوعه یک جریمه پارکینگ سنگین بپردازد.
a bag made of cloth, paper, or plastic with two handles, used for carrying what you buy

کیسه خرید
او کیف خرید خود را با وصله های رنگی تزئین کرد.
a ring, usually made of metal or plastic, that people use to keep their keys together

جاکلیدی, حلقهی دسته کلید
حلقه کلید آنقدر پر از کلید بود که هر وقت راه میرفت صدای بلند جینگ جینگ میداد.
a planned series of events or activities organized to celebrate someone's birthday, such as a special meal or gifts

تدارکات تولد, برنامه تولد
