کتاب 'اینسایت' پیشمتوسطه - بینش واژگان 4
در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 4 در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "go over"، "throw"، "stand for" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to come to a place with someone or something

آوردن, همراه آوردن
فراموش نکنید که هنگام آمدن به رویداد، کارت شناسایی خود را بیاورید.
to move toward a location that the speaker considers to be close or relevant to them

آمدن
او به آشپزخانه آمد تا یک میانوعده بردارد.
to receive or come to have something

دریافت کردن, گرفتن
آیا برای تولدت هدیههای جالبی گرفتی؟
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
to turn our eyes toward a person or thing that we want to see

نگاه کردن
من از پنجره نگاه کردم و غروب آفتاب را دیدم.
to put our bottom on something like a chair or the ground while keeping our back straight

نشستن
در طول جلسه، همه تشویق شدند که برای ارتباط بهتر در یک دایره بنشینند.
to be upright on one's feet

ایستادن
من معمولاً مقابل آینه میایستم تا موهایم را شانه کنم.
to make something move through the air by quickly moving your arm and hand

پرتاب کردن, پرت کردن، انداختن
ماهیگیر مجبور شد تور را به دور دریا پرتاب کند.
to move in a circular direction around a fixed line or point

چرخیدن
زمین به دور محور خود میچرخد، که باعث روز و شب میشود.
to make something visible or noticeable

نشان دادن
آیا مفاهیم طراحی خود را به مشتری نشان دادهاید؟
to act in a way that is intended to impress others

خودنمایی کردن, فخر فروختن
او با بلند کردن سنگینترین وزنهها در باشگاه خودنمایی میکرد.
to move from a higher location to a lower one

پایین رفتن
پله برقی در حال حاضر خراب است، بنابراین مجبوریم از پلهها پایین برویم.
to finish or rank in a specific position in a competition, typically indicated by a numerical ranking such as first, second, etc.

(مسابقات) به رتبه یا مقام خاصی دست یافتن
تیم عملکردی استثنایی داشت و در مسابقات بسکتبال به مقام دوم رسید.
to move from a standing position to a sitting position

نشستن
پس از یک روز طولانی کار، دوست دارم در صندلی مورد علاقهام بنشینم و استراحت کنم.
to get rid of what is not needed or wanted anymore

دور انداختن
او تصمیم گرفت اسباببازیهای شکسته را دور بیندازد.
to decline an invitation, request, or offer

رد کردن, نپذیرفتن
آیا میتوانید با ظرافت دعوت را رد کنید و تعهد قبلی خود را توضیح دهید؟
to move with a lower speed or rate of movement

آهستهتر شدن, از سرعت چیزی کم شدن
همانطور که قطار وارد ایستگاه شد، شروع به کند شدن تدریجی کرد.
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
خواهرم خیلی سریع بزرگ میشود.
to move someone or something indoors

داخل آوردن
نگهبان امنیتی همه را از منطقه انتظار به داخل آورد در طول طوفان.
to try to find information in a dictionary, computer, etc.

جستجو کردن (در لغتنامه و غیره)
یک دقیقه صبر کن، دارم آدرس را جستجو میکنم.
to enter a bus, ship, airplane, etc.

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)
او برای رفت و آمد روزانهاش سوار قطار شد.
to have a good, friendly, or smooth relationship with a person, group, or animal

رابطه دوستانه داشتن, با کسی ساختن، با کسی بهخوبی کنار آمدن
بچهها حالا بهتر با هم کنار میآیند چون اختلافاتشان را حل کردهاند.
to raise one's eyes from something one is looking at downwards

به بالا نگاه کردن
او چندین بار در طول جلسه از تلفنش سرش را بالا آورد.
to thoroughly review, examine, or check something

کامل بازبینی کردن, مرور کردن، بررسی کردن
حسابدار بررسی خواهد کرد صورتهای مالی را تا از صحت آنها اطمینان حاصل کند.
to fall forward and downward, usually due to losing balance or stumbling

زمین خوردن
اسکیتبورد کنترل را از دست داد و از روی لبه رمپ گذشت.
to remove a piece of clothing or accessory from your or another's body

درآوردن (لباس، کفش و غیره)
قبل از شنا، مطمئن شوید که جواهرات خود را درآوردهاید.
to leave a surface and begin flying

به پرواز در آمدن
خلبانها برای برخاستن از فرودگاه نیاز به مجوز دارند.
to spend much time in a specific place or with someone particular

با دیگران بیرون رفتن, وقت گذراندن
من دوست دارم با دوستانم در کافیشاپ محلی وقت بگذرانم.
to stick out or extend loosely in a drooping manner

آویزان و نمایان بودن
پرچم در نسیم آویزان بود.
to take care of someone or something and attend to their needs, well-being, or safety

مراقبت کردن, مراقب بودن
گربه من از خودش خیلی خوب مراقبت میکند.
to focus one's attention on something or someone in order to observe or examine them

با دقت به کسی یا چیزی نگاه کردن
دانشمند با دقت به نمونه زیر میکروسکوپ نگاه کرد.
to represent something in the form of an abbreviation or symbol

مخفف چیزی بودن, نشانه چیزی بودن
در علوم کامپیوتر، 'AI' مخفف است برای هوش مصنوعی.
to be the reason for a specific incident or result

باعث چیزی شدن
رهبری مثبت موجب تغییر فرهنگی در شرکت شد.
to make something or someone return or be returned to a particular place or condition

برگرداندن
او تصمیم گرفت ماشین قدیمی را به شکوه سابقش بازگرداند.
