کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 6 - درس 3

در اینجا واژگان از واحد 6 - درس 3 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آسوده"، "ظاهراً"، "محو شدن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
confused [صفت]
اجرا کردن

گیج

Ex: She felt confused about her feelings towards her friend .

او درباره احساساتش نسبت به دوستش سردرگم بود.

suspicious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: The manager became suspicious when he noticed discrepancies in the financial reports .

مدیر وقتی که ناهمخوانی‌هایی در گزارش‌های مالی مشاهده کرد مشکوک شد.

uneasy [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: They were uneasy about the sudden change in plans , feeling unsettled by the lack of communication .
curious [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: The curious traveler immerses themselves in local culture and customs wherever they go .

مسافر کنجکاو در هر کجا که برود، در فرهنگ و آداب و رسوم محلی غوطه‌ور می‌شود.

annoyed [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: I 'm annoyed that they canceled at the last minute .
excited [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: The crowd was excited to watch the fireworks display on New Year 's Eve .

جمعیت برای تماشای نمایش آتش‌بازی در شب سال نو هیجان‌زده بود.

اجرا کردن

بی‌اشتیاق

Ex: Despite her friend ’s excitement about the movie , she remained uninterested and decided to stay home .

علیرغم هیجان دوستش درباره فیلم، او بی‌علاقه باقی ماند و تصمیم گرفت در خانه بماند.

optimistic [صفت]
اجرا کردن

خوشبین

Ex: Even in the face of adversity , he maintained an optimistic outlook , focusing on potential solutions rather than dwelling on problems .

حتی در مواجهه با سختی‌ها، او نگرشی خوشبینانه حفظ کرد، بر راه‌حل‌های بالقوه تمرکز کرد به جای اینکه بر مشکلات تمرکز کند.

shocked [صفت]
اجرا کردن

حیرت‌زده

Ex: The shocked expression on her face revealed her disbelief at the announcement .

چهره شوکه‌شده او ناباوری‌اش را در برابر این اعلامیه نشان داد.

relieved [صفت]
اجرا کردن

تسکین یافته (از درد یا غم)

Ex:

او پس از اتمام پروژه بزرگش در محل کار، احساس آسودگی کرد.

apparently [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: She apparently forgot about our meeting , as she did n't show up on time .

ظاهراً او جلسه ما را فراموش کرده بود، چون سر وقت نیامد.

اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The new phone is comparatively cheaper than other models with similar features .

تلفن جدید نسبتا ارزان‌تر از مدل‌های دیگر با ویژگی‌های مشابه است.

اجرا کردن

بطور مقاومت ناپذیر

Ex: The temptation to eat the chocolate was irresistibly strong .

وسوسه خوردن شکلات به طور مقاومت ناپذیری قوی بود.

nausea [اسم]
اجرا کردن

حالت تهوع

Ex: The medication caused him to feel intense nausea shortly after taking it .

دارو باعث شد که او بلافاصله پس از مصرف آن تهوع شدیدی احساس کند.

furious [صفت]
اجرا کردن

خشمگین

Ex: They were furious with the airline for losing their luggage .

آن‌ها به دلیل گم کردن چمدان‌هایشان از شرکت هواپیمایی عصبانی بودند.

odd [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: The odd markings on the map led the hikers off the beaten path , into unknown territory .

نشانه‌های عجیب روی نقشه، کوهنوردان را از مسیر شناخته شده خارج کرد و به قلمروی ناشناخته برد.

parcel [اسم]
اجرا کردن

بسته

Ex: She sent a parcel of homemade cookies to her friend across the country .

او یک بسته از کلوچه‌های خانگی را برای دوستش در آن سوی کشور فرستاد.

to fade [فعل]
اجرا کردن

محو شدن

Ex: The excitement of the crowd slowly faded as the game ended in a tie .

هیجان جمعیت به آرامی محو شد وقتی که بازی به تساوی ختم شد.

skeptical [صفت]
اجرا کردن

دیرباور

Ex: Mary was skeptical of the online reviews and decided to investigate the product herself .

مری نسبت به نظرات آنلاین شکاک بود و تصمیم گرفت خودش محصول را بررسی کند.