مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 38

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
adjacent [صفت]
اجرا کردن

مجاور

Ex: Our hotel room had a beautiful view of the park adjacent to the river .

اتاق هتل ما منظره‌ای زیبا از پارک مجاور به رودخانه داشت.

to adjourn [فعل]
اجرا کردن

(جلسه، مذاکره و...) تعطیل و به بعد موکول کردن

Ex: The judge announced that the court would adjourn for a recess .

قاضی اعلام کرد که دادگاه برای یک وقفه تعطیل خواهد شد.

adjunct [اسم]
اجرا کردن

ضمیمه

Ex:

مدیتیشن اغلب به عنوان مکمل در مدیریت درد استفاده می‌شود.

to bestow [فعل]
اجرا کردن

اعطا کردن

Ex: The teacher will bestow awards on students who excel in their academic achievements .

معلم به دانش‌آموزانی که در دستاوردهای تحصیلی خود برتری دارند، جوایزی اعطا خواهد کرد.

اجرا کردن

دستمزد دادن

Ex: The contract stipulates that the consultant will be compensated monthly for their services rendered .

قرارداد مقرر می‌کند که مشاور ماهانه برای خدمات ارائه شده حق الزحمه دریافت کند.

complacent [صفت]
اجرا کردن

ازخودراضی

Ex: Living in a safe neighborhood , they grew complacent about home security measures until their house was burglarized .

زندگی در یک محله امن، آنها را خود راضی در مورد اقدامات امنیتی خانه کرد تا اینکه خانه‌شان دزدیده شد.

complaisant [صفت]
اجرا کردن

حرف‌شنو

Ex: The dog was complaisant , sitting quietly while the vet examined him .

سگ مؤدب بود، در حالی که دامپزشک او را معاینه می‌کرد آرام نشسته بود.

to betide [فعل]
اجرا کردن

روی دادن

Ex: No one knows what will betide in the coming days .

هیچ کس نمی‌داند در روزهای آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.

betimes [قید]
اجرا کردن

به‌موقع

Ex:

آنها شام را زودتر تمام کردند و تمام عصر را برای اوقات فراغت آزاد داشتند.

to contend [فعل]
اجرا کردن

استدلال کردن

Ex: Scientists contend that vaccination is the most effective way to prevent the spread of infectious diseases .

دانشمندان ادعا می‌کنند که واکسیناسیون مؤثرترین راه برای جلوگیری از گسترش بیماری‌های عفونی است.

contender [اسم]
اجرا کردن

حریف

Ex: He is a serious contender in the upcoming election .

او یک رقابت کننده جدی در انتخابات آینده است.

diplomacy [اسم]
اجرا کردن

تدبیر

Ex: The teacher 's diplomacy resolved the student conflict fairly and quietly .

دیپلماسی معلم، درگیری دانش‌آموزان را به‌طور عادلانه و آرام حل کرد.

diplomat [اسم]
اجرا کردن

دیپلمات

Ex: The diplomat represented their country at the international conference on human rights .

دیپلمات کشور خود را در کنفرانس بین‌المللی حقوق بشر نمایندگی کرد.

diplomatic [صفت]
اجرا کردن

دیپلماتیک

Ex:

مذاکرات دیپلماتیک با هدف دستیابی به توافق‌های دوجانبه سودمند انجام می‌شود.

monetary [صفت]
اجرا کردن

پولی

Ex: The company 's monetary reserves helped weather the financial downturn .

ذخایر پولی شرکت به عبور از رکود مالی کمک کرد.

monarch [اسم]
اجرا کردن

پادشاه

Ex: The monarch addressed the nation during a televised speech , discussing important issues and upcoming events .

پادشاه در یک سخنرانی تلویزیونی خطاب به ملت، درباره مسائل مهم و رویدادهای آینده صحبت کرد.

monetarism [اسم]
اجرا کردن

مکتب پول‌گرایی

Ex: The central bank uses principles of monetarism to set interest rates .

بانک مرکزی از اصول پولی‌گرایی برای تعیین نرخ بهره استفاده می‌کند.