to conceal or disguise one's true feelings, intentions, or thoughts behind a false appearance or behavior

احساسات خود را پنهان کردن
سیاستمدار سعی کرد مخالفت خود با تصمیم حزب را پنهان کند.
to make one feel extremely excited, pleased, and delighted

سرحال آوردن, کیفور کردن، سرکیف آوردن، کیف دادن
خبرهای خوب غیرمنتظره او را شادمان کرد و روزش را روشنتر ساخت.
to guarantee a specific requirement or condition that will be fulfilled

الزامآور کردن, میثاق بستن
توافقنامه مقرر میکند که هنرمند برای هر نسخه از اثر هنری فروخته شده، حق امتیاز دریافت کند.
to bring ideas, texts, things, etc. together and create something new

درهم آمیختن, تلفیق کردن
در سخنرانی خود، او رویدادهای تاریخی مختلف را درهم آمیخت تا روند اجتماعی گستردهتری را برجسته کند.
appropriate (as property entrusted to one's care) fraudulently to one's own use

اختلاس کردن, دستبرد زدن
to strongly and harshly criticize someone or something

محکوم کردن, تنبیه کردن
روزنامهنگار در سرمقاله به دلیل مدیریت بحران، دولت را به شدت مورد انتقاد قرار داد.
to clarify and make something clear

روشن کردن, توضیح دادن
متخصص در حال روشنسازی پیامدهای یافتههای جدید تحقیقاتی بوده است.
to become much worse or more intense

(یک چیز ناخوشایند) تشدید شدن, بالا گرفتن
درگیریهای جاری در حال حاضر در منطقهی پرتنش شدت میگیرند.
to organize or promote efforts to raise public awareness and concern about an issue

برآشفتن (آرای عمومی)
او از رسانههای اجتماعی برای تحریک سیاستهای بهتر بهداشتی استفاده کرد.
describe roughly or briefly or give the main points or summary of

طرح (چیزی را) نشان دادن
to spread or permeate deeply into something

پخش شدن, پراکندن
نور خورشید نفوذ کرد به تاج ضخیم درختان، و سایههای خالدار بر روی زمین جنگل انداخت.
to give more information to make the understanding more complete

جزئیات اضافه کردن
معلم دانشآموزان را تشویق کرد تا با گنجاندن جزئیات و مثالهای خاص، پاسخهای خود را بسط دهند.
to lessen something's seriousness, severity, or painfulness

کاهش دادن, سبک کردن
تلاشهای جاری در حال کاهش خسارات زیستمحیطی ناشی از فعالیتهای صنعتی هستند.
to surrender after negotiation or when facing overwhelming pressure

تسلیم شدن, دست از مقاومت برداشتن
در مواجهه با عدم وجود تدارکات، شورشیان مجبور شدند در برابر نیروهای دولتی تسلیم شوند.
to enhance health and energy

قوت دادن, تقویت کردن
دوش آب سرد صبحگاهی مطمئناً نشاط بخشیده و حواس شما را بیدار میکند.
to connect or join multiple items, events, or ideas so that they form a continuous sequence

مسلسل کردن, بههم پیوستن، الحاق کردن
چند حادثه کوچک به هم پیوسته باعث یک بحران بزرگ شد.
