کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 5 - مرجع - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 5 - مرجع - بخش 2 در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "مقدار کمی"، "بدهی"، "خودمختاری"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
the likelihood or possibility of something becoming successful in the future

شانس موفقیت
کار سخت تیم چشمانداز بردن قهرمانی را بهبود بخشید.
someone with whom one works

همکار
حفظ رابطه خوب با همکاران شما مهم است، زیرا کار تیمی اغلب به نتایج بهتری در محل کار منجر میشود.
giving encouragement or providing help

حمایتکننده, پشتیبان
جامعه حمایتکننده برای جمعآوری کمکهای مالی برای خیریه محلی گرد هم آمدند، که نشاندهنده همبستگی و دلسوزی بود.
the right to act, say, or think as one desires without being stopped, controlled, or restricted

آزادی
معترضان خواستار آزادی بیشتر برای همه شهروندان شدند.
(of a country, region, etc.) the state of being independent and free from external control

خودمختاری, استقلال
خودمختاری به دولت محلی اجازه میدهد تصمیماتی بگیرد که بیشترین تناسب را با ساکنان آن دارد.
an amount of money we receive for doing our job, usually monthly

حقوق و دستمزد
او قبل از پیوستن به شرکت در مورد حقوق خود مذاکره کرد.
a retirement savings plan in which an employer or organization contributes money on behalf of its employees, to be used to provide income to those employees during their retirement years

برنامه بازنشستگی
او زود در حرفهاش شروع به مشارکت در برنامه بازنشستگی خود کرد.
the state of being helpful or useful for a specific situation

مناسب
برای راحتی آنها، هتل خدمات اتاق 24 ساعته ارائه میدهد.
a piece of work for someone to do, especially as an assignment

کار, وظیفه، تکلیف
او وظیفه را زودتر از برنامه تکمیل کرد و امتیازهای اضافی کسب کرد.
to a large extent

خیلی زیاد, بسیار
a plentiful or abundant amount of something

مقدار زیاد, کلی
کشاورز زیادی سیب در این فصل برداشت کرد، بیش از هر زمان دیگری.
used to indicate that something is generally true or applies in the majority of cases

بیشتر, اغلب، معمولا
در بیشتر موارد، آب و هوا در این منطقه آفتابی و دلپذیر است.
the larger part or number of a given set or group

اکثریت
اکثریت پاسخدهندگان به نظرسنجی نسخه بهروزرسانی شده محصول را ترجیح دادند.
a small number of people or things

تعداد کمی
دستور العمل فقط به مقدار کمی از مواد نیاز دارد، که آن را سریع و آسان میکند.
to be very expensive or require a lot of money to purchase

خدادتومان قیمت داشتن, بسیار گران بودن
to have the amount of money needed to buy necessities

(با میزان معینی پول) زندگی گذراندن
خانواده با بودجهای محدود زندگی میکردند، اما همیشه موفق میشدند که مخارجشان را تأمین کنند.
having enough money to cover one's expenses and maintain a desirable lifestyle

دارا
او از یک خانواده مرفه میآید و هرگز مجبور نبوده در مورد مشکلات مالی در حال رشد نگران باشد.
an item bought at a much lower price than usual

جنس مفت (اصطلاحی), تقریبا رایگان
ژاکت یک معامله واقعی با نصف قیمت اصلی بود.
having little or no financial resources

بیپول, ورشکسته
او پس از خرید آن لپتاپ گرانقیمت بیپول است.
to give someone a gift or provide them with entertainment as a gesture of kindness

هدیه دادن, مهمان کردن
برای جشن گرفتن سالگردشان، به خودشان یک سفر آخر هفته هدیه دادند.
an amount of money or a favor that is owed

بدهی
آنها زیر بار بدهی فزاینده در تقلا بودند و نیاز به مشاوره مالی داشتند.
costing very little, often far less than expected or typical

خیلی ارزان, به قیمت ناچیز
این کت را از مغازه دستدوم خیلی ارزان خریدم.
to be capable of living or doing something using the available resources, knowledge, money, etc.

گلیم خود را از آب بیرون کشیدن, سر کردن، گذران کردن
علیرغم چالشهای مالی، آنها توانستند با درآمدی متوسط سر کنند.
to pay half of the expenses each

هزینه را نصف کردن, نصفنصف خرج کردن
تصمیم گرفتند هزینه بلیط سینما را نصف کنند.
experiencing financial difficulties, often lacking money to cover basic expenses

تنگدست, فقیر
آنها آنقدر در تنگنا بودند که مجبور شدند برای گذراندن ماه به بانکهای غذایی متکی شوند.
in debt due to spending more than one's earnings

در وضعیت کسری بودجه, زیر بار بدهی
تا هفته بعد که حقوق بگیرم، حسابم زیر بار بدهی است.
to spend a lot of money on fancy or unnecessary things

بریزوبپاش کردن, مثل ریگ پول خرج کردن
خانواده تصمیم گرفت برای یک ماشین جدید هزینه زیادی بپردازد تا تجربه سفر راحتتر و لذتبخشتری داشته باشد.
having little or no money, often due to having spent all of it or experiencing financial difficulties

بیپول, آس و پاس
او بعد از خرج کردن تمام پساندازش برای یک ماشین جدید پولدار نبود.
a large sum of money

یک عالم پول, پول هنگفت
اجاره کردن آپارتمان در مرکز شهر پول هنگفتی میخواهد.
to be extremely valuable, usually in terms of money

ارزشمند بودن, باارزش بودن، گرانبها بودن
