کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 5 - مرجع - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 5 - مرجع - بخش 2 در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "مقدار کمی"، "بدهی"، "خودمختاری"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
prospect [اسم]
اجرا کردن

شانس موفقیت

Ex: The company 's growth strategy enhanced its prospect of global expansion .

استراتژی رشد شرکت، چشم‌انداز گسترش جهانی آن را بهبود بخشید.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

supportive [صفت]
اجرا کردن

حمایت‌کننده

Ex: The teacher offered supportive guidance to struggling students , helping them build confidence in their academic abilities .

معلم راهنمایی حمایتی را به دانش‌آموزان در حال تقلا ارائه داد، به آن‌ها کمک کرد تا اعتماد به نفس در توانایی‌های تحصیلی خود بسازند.

freedom [اسم]
اجرا کردن

آزادی

Ex: He enjoyed the freedom to travel wherever he wanted .

او از آزادی سفر به هر جایی که می‌خواست لذت برد.

autonomy [اسم]
اجرا کردن

خودمختاری

Ex: The treaty ensured the cultural autonomy of the indigenous communities .

معاهده خودمختاری فرهنگی جوامع بومی را تضمین کرد.

salary [اسم]
اجرا کردن

حقوق و دستمزد

Ex: The average salary in this industry has increased .

حقوق متوسط در این صنعت افزایش یافته است.

اجرا کردن

برنامه بازنشستگی

Ex: Government workers are usually enrolled in a state-funded pension plan .

کارمندان دولت معمولاً در یک طرح بازنشستگی که توسط دولت تأمین مالی می‌شود، ثبت‌نام می‌کنند.

convenience [اسم]
اجرا کردن

مناسب‌

Ex: For the convenience of travelers , the train station offers lockers and waiting areas .

برای راحتی مسافران، ایستگاه قطار کمدهای امانات و مناطق انتظار ارائه می‌دهد.

task [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She was given the task of organizing the company event .

به او وظیفه سازماندهی رویداد شرکت داده شد.

a great deal [عبارت]
اجرا کردن

خیلی زیاد

Ex: He appreciated your help a great deal and thanked everyone .
plenty [ضمیر]
اجرا کردن

مقدار زیاد

Ex: There are plenty of reasons to visit the national park , including the beautiful scenery and hiking trails .

دلایل زیادی برای بازدید از پارک ملی وجود دارد، از جمله مناظر زیبا و مسیرهای پیاده‌روی.

اجرا کردن

بیشتر

Ex: For the most part , the event was well-attended and enjoyed by all who participated .

برای بیشتر بخش‌ها، رویداد به خوبی برگزار شد و مورد استقبال تمام شرکت‌کنندگان قرار گرفت.

majority [اسم]
اجرا کردن

اکثریت

Ex: Winning the majority of seats in parliament gave the party a strong mandate .

برنده شدن اکثریت کرسی‌های پارلمان به حزب یک دستور قوی داد.

handful [اسم]
اجرا کردن

تعداد کمی

Ex: A handful of volunteers helped clean up the park after the event .

یک مشت از داوطلبان به تمیز کردن پارک پس از رویداد کمک کردند.

اجرا کردن

خداد‌تومان قیمت داشتن

Ex: He claimed the new car did n’t cost a fortune , but no one believed him .
to live on [فعل]
اجرا کردن

(با میزان معینی پول) زندگی گذراندن

Ex: The retired couple lived on their pension and savings , carefully managing their expenses .

زوج بازنشسته از حقوق بازنشستگی و پس‌انداز خود زندگی می‌کردند و هزینه‌های خود را به دقت مدیریت می‌کردند.

well-off [صفت]
اجرا کردن

دارا

Ex: The pension plan ensured that retirees could live comfortably and remain well-off .

طرح بازنشستگی تضمین می‌کرد که بازنشسته‌ها بتوانند به راحتی زندگی کنند و مرفه بمانند.

bargain [اسم]
اجرا کردن

جنس مفت (اصطلاحی)

Ex: The handbag was a bargain considering its brand and quality .

کیف دستی با توجه به برند و کیفیتش یک معامله خوب بود.

broke [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex: He 's broke but still managed to help a friend .

او بی‌پول است اما با این حال توانست به یک دوست کمک کند.

to treat [فعل]
اجرا کردن

هدیه دادن

Ex: I ’ll treat you to a concert if you help me with this project .

اگر در این پروژه به من کمک کنی، تو را به یک کنسرت می‌برم.

debt [اسم]
اجرا کردن

بدهی

Ex: The company 's debt continued to grow as profits failed to meet expectations .

بدهی شرکت ادامه به رشد کرد در حالی که سودها انتظارات را برآورده نکردند.

dirt cheap [عبارت]
اجرا کردن

بسیار ارزان

Ex: Dirt cheap clothing often does n't last as long as higher-priced items .
to get by [فعل]
اجرا کردن

گلیم خود را از آب بیرون کشیدن

Ex: After moving to a new country , he had to learn the local customs to get by in the community .

پس از نقل مکان به یک کشور جدید، او مجبور شد عادات محلی را یاد بگیرد تا در جامعه سر کند.

hard up [صفت]
اجرا کردن

تنگدست

Ex: She was hard up for cash and had to borrow money from friends to make ends meet .

او در تنگنای مالی بود و مجبور شد از دوستانش پول قرض بگیرد تا بتواند هزینه‌هایش را تأمین کند.

(in|into) the red [عبارت]
اجرا کردن

در شرایط کسری بودجه

Ex: The government 's budget was in the red , and they needed to implement measures to reduce the deficit .
اجرا کردن

بریزوبپاش کردن

Ex: The entrepreneur splashed out on a lavish office space to create a motivating work environment .

کارآفرین پول زیادی خرج کرد برای یک فضای اداری مجلل تا یک محیط کاری انگیزه‌بخش ایجاد کند.

skint [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex:

او شوخی کرد که بی‌پول است، اما در واقع از نظر مالی در مضیقه بود.

اجرا کردن

قیمت کمرشکن

Ex: The medical treatment for her condition was so costly that it felt like it would cost an arm and a leg .