معماری و ساخت‌وساز - دروازه ها و حصار ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دروازه ها و نرده ها مانند "مانع"، "جاده ورودی"، و "سیم مرغ" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
معماری و ساخت‌وساز
propylaeum [اسم]
اجرا کردن

*ورودی معبد

Ex: The propylaeum led to a beautiful garden , offering a striking transition from the city to nature .

پروپیلیوم به باغی زیبا منتهی می‌شد که گذاری چشمگیر از شهر به طبیعت ارائه می‌داد.

doorway [اسم]
اجرا کردن

ورودی

Ex: They decorated the doorway with flowers and lights for the holiday season .

آنها ورودی را با گل‌ها و چراغ‌ها برای فصل تعطیلات تزئین کردند.

entrance [اسم]
اجرا کردن

ورودی

Ex:

ورودی جانبی برای تحویل کالا استفاده می‌شود.

exit [اسم]
اجرا کردن

خروجی

Ex: The bus driver reminded the passengers to use the rear exit when disembarking to keep the front clear .

راننده اتوبوس به مسافران یادآوری کرد که هنگام پیاده شدن از خروجی عقب استفاده کنند تا جلوی اتوبوس خلوت بماند.

gate [اسم]
اجرا کردن

دروازه

Ex: There 's a small gate at the back of the house .

یک دروازه کوچک در پشت خانه وجود دارد.

gateway [اسم]
اجرا کردن

ورودی

Ex: The gatekeeper stood at the entrance , guarding the ancient gateway with great care .

دروازه‌بان در ورودی ایستاده بود، با دقت از دروازه باستانی محافظت می‌کرد.

gatepost [اسم]
اجرا کردن

پست دروازه

Ex: She adjusted the latch on the gate , making sure it aligned with the gatepost .

او چفت دروازه را تنظیم کرد، مطمئن شد که با پایه دروازه تراز شده است.

hall [اسم]
اجرا کردن

راهرو

Ex: The hall was brightly lit and decorated with family photos .

راهرو به خوبی روشن بود و با عکس های خانوادگی تزئین شده بود.

lychgate [اسم]
اجرا کردن

یک دروازه ورودی سقف دار به قبرستان

Ex: The village 's lychgate was recently restored , and now visitors often stop to admire its historical significance .

lychgate روستا اخیراً بازسازی شده است و اکنون بازدیدکنندگان اغلب برای تحسین اهمیت تاریخی آن توقف می‌کنند.

wicket gate [اسم]
اجرا کردن

دروازه کوچک

Ex: The wicket gate opened directly onto the village street , offering a shortcut to the market .

درب کوچک مستقیماً به خیابان روستا باز می‌شد و راه کوتاهی به بازار ارائه می‌داد.

corridor [اسم]
اجرا کردن

راهرو

Ex: The underground corridor connected the train platforms to the main station concourse .

دالان زیرزمینی سکوهای قطار را به سالن اصلی ایستگاه متصل می‌کرد.

اجرا کردن

خروجی اضطراری

Ex: The theatre has an emergency exit on the right side .

تئاتر یک خروجی اضطراری در سمت راست دارد.

barbed wire [اسم]
اجرا کردن

*سیم خاردار

Ex: The security guard walked along the fence , checking that the barbed wire was intact .

نگهبان امنیت در امتداد حصار راه رفت، مطمئن شد که سیم خاردار سالم است.

boundary [اسم]
اجرا کردن

*مرز

Ex: The ball bounced just inside the boundary for a match‑saving four .

توپ دقیقاً در داخل مرز برای یک چهار نجات‌دهنده مسابقه جهید.

اجرا کردن

*فنس

Ex: The tennis courts were separated by a chain-link fence to avoid distractions and keep the balls inside .

زمین‌های تنیس با یک حصار زنجیره‌ای از هم جدا شده بودند تا از حواس‌پرتی جلوگیری شود و توپ‌ها در داخل باقی بمانند.

اجرا کردن

توری مرغی

Ex: After the storm , the chicken wire was damaged , so they had to repair the coop .

پس از طوفان، توری مرغی آسیب دیده بود، بنابراین مجبور شدند coop را تعمیر کنند.

fence [اسم]
اجرا کردن

حصار

Ex: The house with the white fence is my uncle 's .

خانه با حصار سفید متعلق به عموی من است.

paling [اسم]
اجرا کردن

نرده چوبی

Ex: A row of pale wooden palings lined the edge of the property .

ردیفی از نرده‌های چوبی رنگ‌پریده لبه ملک را خط کشیده بود.

windbreak [اسم]
اجرا کردن

بادشکن

Ex: The garden thrived , thanks to the natural windbreak formed by the nearby forest .

باغ به لطف بادشکن طبیعی تشکیل شده توسط جنگل مجاور شکوفا شد.

اجرا کردن

*حصار الکتریکی

Ex: An electric fence surrounded the property , providing an added layer of security .

یک حصار الکتریکی ملک را احاطه کرده بود و لایه اضافی امنیت را فراهم می‌کرد.

driveway [اسم]
اجرا کردن

راه ورودی خانه

Ex: Jack shoveled the snow off the driveway early in the morning to ensure he could get his car out for work .

جک برف را از جاده خصوصی صبح زود پارو کرد تا مطمئن شود می‌تواند ماشینش را برای کار بیرون ببرد.

walkway [اسم]
اجرا کردن

گذر

Ex: Tourists strolled along the wooden walkway , exploring the historic waterfront district lined with shops and cafes .

گردشگران در امتداد پیاده‌رو چوبی قدم می‌زدند و در حال کاوش در منطقه تاریخی ساحلی پر از مغازه‌ها و کافه‌ها بودند.