افعال انگلیسی اشاره کننده به "حرکت با استفاده از وسایل نقلیه"

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به حرکت با استفاده از وسایل نقلیه مانند "پدال زدن"، "سواری کردن" و "هدایت کردن" اشاره دارند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to cycle [فعل]
اجرا کردن

دوچرخه سواری کردن

Ex: The group of friends planned to cycle together to the local farmers ' market .

گروه دوستان برنامه ریزی کردند که با هم دوچرخه سواری کنند تا به بازار محلی کشاورزان برسند.

to bike [فعل]
اجرا کردن

دوچرخه‌سواری کردن

Ex: As part of the fitness routine , she likes to bike through the neighborhood .

به عنوان بخشی از روال تناسب اندام، او دوست دارد در محله دوچرخه سواری کند.

to pedal [فعل]
اجرا کردن

رکاب زدن

Ex: Every morning , she pedals her bike to work , enjoying the fresh air and exercise on her commute .

هر صبح، او با دوچرخه سواری به سر کار می‌رود، از هوای تازه و ورزش در مسیر رفت و آمد لذت می‌برد.

to fly [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex: The military utilizes aircraft to fly troops to strategic locations quickly .

نظامی‌ها از هواپیماها برای انتقال سریع نیروها به مکان‌های استراتژیک استفاده می‌کنند.

to pilot [فعل]
اجرا کردن

خلبانی کردن

Ex: The astronaut trained for months to pilot the spacecraft that would conduct experiments in space .

فضانورد برای ماه‌ها تمرین کرد تا خلبانی فضاپیمایی را که قرار بود در فضا آزمایش‌هایی انجام دهد، بر عهده بگیرد.

to aviate [فعل]
اجرا کردن

خلبان هواپیما بودن

Ex: The airshow featured skilled pilots who showcased their ability to aviate in synchronized formations .

نمایش هوایی شامل خلبانان ماهری بود که توانایی خود را در پرواز به صورت سازگار نشان دادند.

to land [فعل]
اجرا کردن

فرود آوردن

Ex: In an emergency , the pilot had to make a quick decision to land the helicopter in an open field .

در یک وضعیت اضطراری، خلبان مجبور شد تصمیم سریعی برای فرود آوردن هلیکوپتر در یک زمین باز بگیرد.

اجرا کردن

فرود آمدن

Ex: The seaplane circled the calm lake before finally touching down on the water .

هواپیمای آبی دور دریاچه آرام چرخید قبل از اینکه در نهایت بر روی آب فرود آید.

to board [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (کشتی، هواپیما و غیره)

Ex: The tour guide informed the group that it was time to board the tour bus for the city exploration .

راهنمای تور به گروه اطلاع داد که وقت آن است که برای کاوش در شهر سوار اتوبوس تور شوند.

to ride [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن

Ex: I ride the subway to school every day .

من هر روز با مترو به مدرسه می‌روم.

to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

to steer [فعل]
اجرا کردن

هدایت کردن

Ex: The young driver learned to steer the car smoothly .

راننده جوان یاد گرفت که ماشین را به آرامی هدایت کند.

to helm [فعل]
اجرا کردن

هدایت کردن

Ex: Captain Roberts helmed the ship through the treacherous waters , skillfully avoiding icebergs .

کاپیتان رابرتس کشتی را از میان آب‌های خائنانه هدایت کرد و با مهارت از کوه‌های یخی اجتناب نمود.

to sail [فعل]
اجرا کردن

قایق‌رانی کردن

Ex: The historic tall ship , fully restored , sailed proudly into the harbor , capturing the essence of maritime history .

کشتی بلند تاریخی، به طور کامل بازسازی شده، با افتخار به سمت بندر حرکت کرد، جوهر تاریخ دریانوردی را به تصویر کشید.

to anchor [فعل]
اجرا کردن

لنگر انداختن

Ex: The captain decided to anchor the yacht in a secluded cove , creating a peaceful and private setting for the guests .

کاپیتان تصمیم گرفت قایق بادبانی را در یک خلیج دورافتاده لنگر بیاندازد، که یک فضای آرام و خصوصی برای مهمانان ایجاد کرد.

to dock [فعل]
اجرا کردن

به اسکله بستن

Ex: The crew worked together to dock the cargo ship .

خدمه با هم همکاری کردند تا کشتی باری را به اسکله ببندند.

to punt [فعل]
اجرا کردن

رانش قایق تخت کف

Ex: The experienced guide demonstrated the proper technique to punt efficiently .

راهنمای با تجربه تکنیک مناسب برای پانت کردن کارآمد را نشان داد.

to row [فعل]
اجرا کردن

پارو زدن

Ex: The rowers adjusted their strokes to gently row the boat into a smooth and controlled landing .

قایقرانان ضربات خود را تنظیم کردند تا قایق را به آرامی پارو زدن به سمت فرودی نرم و کنترل شده هدایت کنند.

to canoe [فعل]
اجرا کردن

قایق‌رانی کردن

Ex: As a team-building exercise , the colleagues planned to canoe together .

به عنوان یک تمرین تیم سازی، همکاران برنامه ریزی کردند که با هم قایق رانی کنند.

to paddle [فعل]
اجرا کردن

پارو زدن

Ex: In the serene mangrove swamp , the ecotourists paddled silently .

در مرداب آرام حرا، اکوتوریست‌ها بی‌صدا پارو زدند.

to yacht [فعل]
اجرا کردن

قایق سواری کردن

Ex: Every summer , the wealthy businessman would yacht in the Mediterranean .

هر تابستان، تاجر ثروتمند در مدیترانه قایق بادبانی می‌راند.

to ground [فعل]
اجرا کردن

به گل نشستن

Ex: The rescue team responded swiftly when they received a distress call about a ship that had grounded near the coast .

تیم نجات به سرعت پاسخ داد هنگامی که تماس اضطراری درباره کشتی که در نزدیکی ساحل به گل نشسته بود دریافت کردند.