افعال حرکت - افعال برای حرکت با استفاده از وسایل نقلیه
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به حرکت با استفاده از وسایل نقلیه مانند "پدال زدن"، "سواری کردن" و "هدایت کردن" اشاره دارند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to ride or travel on a bicycle or motorbike

دوچرخه سواری کردن
در طول تعطیلات تابستانی، ما عاشق دوچرخه سواری در امتداد جاده ساحلی دیدنی هستیم.
to use a bicycle to reach one's destination

دوچرخهسواری کردن
برای کاهش تأثیر محیطزیستی، بسیاری از مسافران به جای رانندگی، دوچرخهسواری به محل کار را انتخاب میکنند.
to propel and operate a bicycle or other pedal-powered vehicle

رکاب زدن
در کلاس اسپینینگ، از شرکتکنندگان خواسته شد تا با شدتهای مختلف پدال بزنند تا زمینهای مختلف را شبیهسازی کنند.
to transport people, goods, or cargo in an aircraft

انتقال دادن
هواپیماها اغلب برای حمل تیمهای جستجو و نجات به مناطق دورافتاده یا غیرقابل دسترس استفاده میشوند.
to operate or fly an aircraft or spacecraft

خلبانی کردن
فضانوردان باتجربه برای خلبانی فضاپیماها در مأموریتهای پیچیده مورد نیاز هستند.
to fly an aircraft

خلبان هواپیما بودن, پرواز کردن
در طول شبیهسازی پرواز، خلبان کارآموز تمرین کرد که چگونه در شرایط آب و هوایی مختلف aviate کند.
to safely bring an aircraft down to the ground or the surface of water

فرود آوردن, به زمین نشاندن
علیرغم شرایط آبوهوایی چالشبرانگیز، کاپیتان با موفقیت هواپیما را روی عرشه ناو فرود آورد.
(of an aircraft or spacecraft) to land on the ground

فرود آمدن
فضاپیما بر روی مریخ فرود آمد، که لحظهای تاریخی برای اکتشاف فضایی بود.
to get on a means of transportation such as a train, bus, aircraft, ship, etc.

سوار شدن (کشتی، هواپیما و غیره)
راهنما اعلام کرد که زمان سوار شدن به قطار فرا رسیده است.
to travel in a vehicle such as a bus, car, etc.

سوار شدن
به عنوان یک توریست در شهر، او انتخاب کرد که با یک اتوبوس دو طبقه سوار شود تا از نقاط دیدنی معروف دیدن کند.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
من معمولاً به مدرسه رانندگی میکنم، اما امروز اتوبوس میروم.
to control the direction of a moving object, such as a car, ship, etc.

هدایت کردن
کاپیتان با مهارت کشتی را از میان کانال باریک هدایت کرد.
to control and guide the course of a ship

هدایت کردن, راندن
در طول طوفان، همکار اول قایق بادبانی را هدایت کرد، با تخصصی پایدار در دریای متلاطم حرکت کرد.
to travel on water using the power of wind or an engine

قایقرانی کردن, کشتیسواری کردن
کشتی کروز لوکس در امتداد ساحل حرکت میکرد، و مناظر نفسگیر غروب آفتاب را به مسافران ارائه میداد.
to moor a ship or boat to the bottom of the sea to stop it from moving away

لنگر انداختن
قایق ماهیگیری در یک نقطه ماهیگیری عالی لنگر انداخته بود، که به ماهیگیران اجازه میداد تا قلابهای خود را بیاندازند و منتظر صید بمانند.
to secure a boat or ship to a wharf or pier

به اسکله بستن
رئیس بندر ترالر ماهیگیری را به محل تعیین شده هدایت کرد و به خدمه گفت که کشتی را لنگر بیاندازند.
to propel or navigate a flat-bottomed boat, known as a punt

رانش قایق تخت کف, قایقرانی با پانت
گردشگران اغلب از طریق کانالهای نقاشیگونه شهر قایق رانی میکنند.
to move a boat or other watercraft through water using oars or paddles

پارو زدن
در طول مسابقه قایقرانی، مردم جمع شدند تا تماشای ورزشکاران ماهری که قایقهای خود را با سرعت و دقت پارو میزدند.
to travel or move in a small, narrow boat typically using paddles for moving

قایقرانی کردن
برای ماه عسل خود، زوج تصمیم گرفتند با قایق پارویی از دریاچه آرام عبور کنند.
to move a watercraft through the water using a handheld implement with a broad blade

پارو زدن, قایقرانی کردن
همانطور که به ساحل نزدیک میشدند، قایقرانان به آرامی پارو زدند تا سرعت را کم کنند.
to engage in the activity of racing or cruising with a yacht

قایق سواری کردن, پرداختن به یات سواری
کاپیتان با تجربه از آموزش دادن به دیگران در مورد چگونگی قایق سواری با یخت لذت میبرد.
(of a vessel) to come into contact with the seabed, usually in shallow water

به گل نشستن, در آب کم عمق به گل نشستن
کشتی قدیمی، به دلیل خرابی مکانیکی در بندر به گل نشسته، موضوع عملیات نجات شد.