افعال فرآیندهای ذهنی - افعال برای حافظه و توجه

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی مربوط به حافظه و توجه مانند "به خاطر بسپار"، "فراموش کردن" و "تمرکز" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال فرآیندهای ذهنی
to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

to recall [فعل]
اجرا کردن

به‌ یاد آوردن

Ex: Last night , he recalled a vivid dream that he had forgotten upon waking .

دیشب، او یک رویای زنده را به یاد آورد که هنگام بیدار شدن فراموش کرده بود.

to retain [فعل]
اجرا کردن

در ذهن داشتن

Ex: To succeed in language learning , it 's important to practice regularly to retain vocabulary and grammar rules .

برای موفقیت در یادگیری زبان، مهم است که به طور منظم تمرین کنید تا واژگان و قواعد دستور زبان را به خاطر بسپارید.

to remind [فعل]
اجرا کردن

به یاد انداختن

Ex: The scenic view from the hill reminded him of a similar landscape from his travels .

چشم‌انداز زیبا از تپه، یک منظره مشابه از سفرهایش را به او یادآوری کرد.

to relive [فعل]
اجرا کردن

چیزی را دوباره تجربه کردن

Ex: The actor 's performance was so convincing that the audience felt they could relive the character 's experiences .

اجرای بازیگر آنقدر متقاعدکننده بود که تماشاگران احساس کردند می‌توانند تجربیات شخصیت را دوباره زندگی کنند.

اجرا کردن

به خاطر آوردن

Ex: The retired couple often sits on the porch , reminiscing about their life together .

زوج بازنشسته اغلب روی ایوان می‌نشینند و به یاد زندگی مشترک خود می‌افتند.

to memorize [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: Last week , he successfully memorized the entire poem for the recitation .

هفته گذشته، او با موفقیت تمام شعر را برای قرائت به خاطر سپرد.

اجرا کردن

گذشته را به یاد آوردن

Ex: On their anniversary , the couple liked to think back to the day they first met .

در سالگردشان، زوج دوست داشتند به روزی که برای اولین بار ملاقات کردند فکر کنند.

اجرا کردن

گذشته را به یاد آوردن

Ex: As I look back at my life , I realize how much I 've grown and changed .

همان‌طور که به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم چقدر رشد کرده‌ام و تغییر کرده‌ام.

اجرا کردن

به خاطر آوردن

Ex: He recollected the lessons his parents taught him when facing difficult situations .

او به یاد آورد درس‌هایی که والدینش در مواجهه با موقعیت‌های دشوار به او آموخته بودند.

اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex:

صدای سوت دور قطار باعث شد او به یاد آورد سفر فرامرزی را که سال‌ها پیش آغاز کرده بود.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

to focus [فعل]
اجرا کردن

تمرکز کردن

Ex: She focused on studying for the upcoming exam .

او روی مطالعه برای امتحان آینده تمرکز کرد.

اجرا کردن

تمرکز کردن

Ex: She concentrated on solving the math problem , blocking out the background noise in the classroom .

او روی حل مسئله ریاضی تمرکز کرد و صدای پس‌زمینه در کلاس را نادیده گرفت.

اجرا کردن

تمرکز کردن بر

Ex:

همانطور که بحث پیش می‌رفت، تیم تصمیم گرفت بر روی مسائل کلیدی که پروژه را تحت تأثیر قرار می‌دهند تمرکز کند.

to attend [فعل]
اجرا کردن

به چیزی توجه کردن

Ex:

جان آنقدر در افکارش غرق شده بود که به هیچ جزئیاتی از ارائه توجه نکرده بود.

to heed [فعل]
اجرا کردن

اعتنا کردن

Ex: Drivers should always heed traffic signals to avoid accidents on the road .

رانندگان همیشه باید به سیگنال‌های ترافیکی توجه کنند تا از حوادث جاده‌ای جلوگیری شود.

اجرا کردن

تمرکز کردن روی

Ex:

هنگام مطالعه برای امتحانات، مؤثر است که بر روی مفاهیم اصلی تمرکز کنید تا اینکه سعی کنید همه چیز را پوشش دهید.

to note [فعل]
اجرا کردن

توجه کردن

Ex: As a detective , he trained himself to note even the slightest changes in the crime scene .

به عنوان یک کارآگاه، او خود را آموزش داد تا حتی کوچکترین تغییرات در صحنه جرم را متوجه شود.

to watch [فعل]
اجرا کردن

زیر نظر گرفتن

Ex: The security guard watched the surveillance footage , looking for any suspicious activity .

نگهبان امنیتی تصاویر نظارتی را تماشا کرد، به دنبال هرگونه فعالیت مشکوک.

to distract [فعل]
اجرا کردن

حواس کسی را پرت کردن

Ex: The loud music from the party next door distracted them from their peaceful evening at home .

موسیقی بلند از مهمانی همسایه آنها را از عصر آرامشان در خانه منحرف کرد.