افعال مربوط به موضوعات کنش‌های انسانی - افعال مرتبط با خرید

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به خرید مانند "پرداخت"، "ولخرجی کردن" و "توانایی مالی داشتن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مربوط به موضوعات کنش‌های انسانی
to pay [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: They paid the plumber for fixing the leak in the kitchen .

آن‌ها به لوله‌کش برای تعمیر نشتی در آشپزخانه پرداخت کردند.

to repay [فعل]
اجرا کردن

(پول) پس دادن

Ex: Credit card users are actively repaying their balances to avoid additional charges .

کاربران کارت‌های اعتباری به‌طور فعال موجودی خود را بازپرداخت می‌کنند تا از هزینه‌های اضافی جلوگیری کنند.

to fork out [فعل]
اجرا کردن

(از روی اجبار) هزینه سنگینی پرداختن

Ex: She had to fork out a considerable amount for her child 's tuition fees .

او مجبور شد مبلغ قابل توجهی برای شهریه فرزندش بپردازد.

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

to expend [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: The company is currently expending funds to upgrade its technological infrastructure .

شرکت در حال حاضر بودجه‌هایی را برای ارتقای زیرساخت فناوری خود خرج می‌کند.

to outlay [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex:

سرمایه‌گذاران به طور فعال در شرکت‌های نویدبخش سرمایه‌گذاری می‌کنند.

to splurge [فعل]
اجرا کردن

ولخرجی کردن

Ex: Over the years , she has successfully splurged on various indulgent treats .

در طول سال‌ها، او با موفقیت بر روی خوراکی‌های تجملی مختلف ولخرجی کرده است.

to pay up [فعل]
اجرا کردن

قرض خود را پس دادن

Ex: They threatened to take legal action if he did n't pay up .

آن‌ها تهدید کردند که در صورت پرداخت نکردن او، اقدام قانونی انجام خواهند داد.

to ante up [فعل]
اجرا کردن

سهم خود را پرداخت کند

Ex: As part of the agreement , each party had to ante up their share to discharge the joint debt .

به عنوان بخشی از توافق، هر طرف باید سهم خود را پرداخت می‌کرد تا بدهی مشترک تسویه شود.

to disburse [فعل]
اجرا کردن

پرداختن (از بودجه)

Ex: Governments are actively disbursing funds for various public projects .

دولت‌ها به طور فعال توزیع بودجه برای پروژه‌های عمومی مختلف را انجام می‌دهند.

to pay back [فعل]
اجرا کردن

(پول قرض گرفته شده را) پس دادن

Ex:

به محض اینکه حقوقم را دریافت کنم، فوراً به تو پس می‌دهم.

اجرا کردن

مزد دادن

Ex: Non-profit organizations may find creative ways to remunerate volunteers for their valuable contributions .

سازمان‌های غیرانتفاعی ممکن است راه‌های خلاقانه‌ای برای حق‌الزحمه دادن به داوطلبان برای مشارکت‌های ارزشمندشان پیدا کنند.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

to cost [فعل]
اجرا کردن

قیمت داشتن

Ex: The concert tickets cost more than I expected , but the experience was worth it .

بلیط‌های کنسرت هزینه بیشتری از آنچه انتظار داشتم داشتند، اما تجربه ارزشش را داشت.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

to buy up [فعل]
اجرا کردن

تمام چیزی را خریدن

Ex: The collector decided to buy up rare stamps from various sources .

کلکسیونر تصمیم گرفت تمبرهای نادر را از منابع مختلف خریداری کند.

to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: The organization is currently purchasing new software to enhance efficiency .

سازمان در حال حاضر در حال خرید نرم‌افزار جدید برای افزایش کارایی است.

to acquire [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: He acquired a new car after saving up for months .

او پس از ماه‌ها پس‌انداز کردن یک ماشین جدید خرید.

to shop [فعل]
اجرا کردن

به خرید رفتن

Ex: The family is currently shopping for new furniture to redecorate their home .

خانواده در حال حاضر برای مبلمان جدید در حال خرید هستند تا خانه خود را تزئین کنند.

اجرا کردن

اشتراک خریدن

Ex:

سازمان در دوره‌ای از گسترش به یک سرویس تحلیل داده‌ها مشترک شد.

to rent [فعل]
اجرا کردن

اجاره کردن

Ex: The family rented a larger house when their second child was born .

خانواده یک خانه بزرگتر اجاره کردند وقتی فرزند دومشان به دنیا آمد.

to lease [فعل]
اجرا کردن

اجاره کردن

Ex: The company is currently leasing additional office space to accommodate new staff .

شرکت در حال حاضر فضای اداری اضافی را اجاره می‌کند تا کارکنان جدید را در خود جای دهد.