افعال سیر وقایع - افعال برای تکرار
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به تکرار اشاره دارند مانند "استفاده مجدد"، "تماشای مجدد" و "بارگذاری مجدد" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to use something once more, usually for a different purpose

دوباره استفاده کردن, دوباره مصرف کردن
او جعبههای مقوایی را دوباره استفاده کرد تا یک راهحل ذخیرهسازی DIY ایجاد کند.
to warm previously cooked food

دوباره گرم کردن
او برشهای پیتزا را در مایکروویو دوباره گرم کرد.
to refill an electronic device with energy

شارژ کردن (وسیله، ابزار و...)
او لپتاپ خود را شبانهروز شارژ میکند تا مطمئن شود برای کار آماده است.
to watch something such as a movie, television show, etc. again

دوباره دیدن (برنامه تلویزیونی و...)
او از تماشای مجدد قسمتهای قدیمی برنامه تلویزیونی مورد علاقهاش لذت میبرد.
to marry again after the death of a previous spouse or after a divorce

تجدید فراش کردن, دوباره ازدواج کردن
او انتظار نداشت که دوباره ازدواج کند، اما با کسی جدید خوشبختی را پیدا کرد.
to vote for someone to continue in a position of authority, especially in a political office, for another term

دوباره انتخاب کردن, انتخاب مجدد
او امیدوار است که سال آینده به عنوان رئیس هیئت مدیره مدرسه دوباره انتخاب شود.
to play an audio or visual content, or video game again from the beginning

پخش مجدد, بازی مجدد
او اغلب از برنامه موسیقی برای پخش مجدد لیست پخش مورد علاقه خود در طول تمریناتش استفاده میکرد.
to begin an activity or process again after it has stopped

از سر گرفتن
to feel or experience something again

دوباره تجربه کردن
در حال گوش دادن به آهنگ مورد علاقه اش، او احساساتی را که اولین بار شنیدنش تجربه کرده بود دوباره به دست آورد.
to make or build something once again after it has been destroyed or damaged

بازسازی (بنای ساختمانی), از نو ساختن (بنای ساختمانی)
باستانشناسان به دقت کار کردند تا بازسازی کنند ویرانههای باستانی را.
to make something again or bring it back into existence or imagination

بازآفریدن
نمایشگاههای موزه به طور نسبتاً دقیقی فضای دورههای تاریخی مختلف را بازآفرینی میکنند.
to add more of a substance into something that was previously emptied

پر کردن, دوباره پر کردن
بعد از تمام کردن قهوه، از پیشخدمت خواست که فنجانش را دوباره پر کند.
to open again after being closed or shut down

دوباره باز کردن, بازگشایی کردن
مدرسه تصمیم گرفت درهای خود را برای کلاسهای حضوری دوباره باز کند.
to claim and capture something again after losing it

بازپس گرفتن, تصرف مجدد
او نیاز داشت که کیف پول دزدیده شدهاش را از دزد پس بگیرد.
to put fresh ammunition into a firearm after it has been used

بارگذاری مجدد, پر کردن مجدد مهمات
در طی درگیری شدید تیراندازی، سرباز با مهارت توانست سلاح خود را دوباره بارگذاری کند.
to organize again, especially after facing a setback or challenge

دوباره گروه بندی کردن, دوباره سازماندهی کردن
مربی به بازیکنان دستور داد که دوباره سازماندهی شوند و در طول استراحت بین دو نیمه تمرکز خود را حفظ کنند.
to convey or tell something again, like a story, event, or experience

بازگویی, دوباره گفتن
معلم از دانشآموزان خواست که وقایع اصلی رمان را بازگو کنند.
to repeat or emphasize something again

دوباره گفتن, دوباره انجام دادن
استاد اهمیت مطالعه برای امتحان آینده را تکرار کرد.
to find or experience something again, especially after forgetting or losing it

دوباره کشف کردن, باز یافتن
سفر به مکانهای جدید به او اجازه داد تا احساس شگفتی خود را دوباره کشف کند.
to think again about an opinion or decision, particularly to see if it needs changing or not

تجدید نظر کردن
او پس از شنیدن شواهد جدید موضع خود را در مورد این موضوع بازبینی کرد.
to consider something again in order to improve it or make a different decision

تجدید نظر کردن, نظر خود را تفییر دادن
او از همکارانش خواست که رویکرد خود به پروژه را بازبینی کنند.
to visit or examine something again, typically with the intention of reviewing, reassessing, or experiencing it anew

بازدید مجدد, مرور کردن
کمیته موافقت کرد که در جلسه بعدی این موضوع را دوباره بررسی کند.
to show up again or become visible once more after being absent or unseen for a period of time

دوباره ظاهر شدن, بازگشتن
کلیدهای گم شده دوباره ظاهر شدند روی پیشخوان آشپزخانه جایی که رها شده بودند.