واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7) - فقر و شکست

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به فقر و شکست را که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7)
frustrated [صفت]
اجرا کردن

ناموفق

Ex: Many frustrated actors take up teaching or other roles in the industry .

بسیاری از بازیگران ناامید به تدریس یا سایر نقش‌ها در صنعت روی می‌آورند.

unfulfilled [صفت]
اجرا کردن

شکست‌خورده (در دستیابی به اهداف خود)

Ex: She left her job feeling unfulfilled , seeking opportunities that aligned with her passions .

او شغلش را با احساس عدم تحقق ترک کرد، به دنبال فرصت‌هایی بود که با علایقش همخوانی داشت.

disastrous [صفت]
اجرا کردن

بسیار ناموفق

Ex: The meeting was disastrous due to miscommunication .
unfruitful [صفت]
اجرا کردن

بی‌ثمر

Ex: The business partnership turned out to be unfruitful , with both parties failing to achieve their anticipated gains .

همکاری تجاری بی‌ثمر از آب درآمد، با این که هر دو طرف در دستیابی به سودهای مورد انتظار خود ناکام ماندند.

اجرا کردن

شکست خورده (در دستیابی به اهداف خود)

unrewarding [صفت]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: After investing substantial time and effort , the entrepreneur found the venture to be financially unrewarding .

پس از سرمایه‌گذاری زمان و تلاش قابل توجه، کارآفرین دریافت که این سرمایه‌گذاری از نظر مالی بی‌فایده است.

اجرا کردن

بی‌سود

Ex: After a thorough analysis , the restaurant had to discontinue unprofitable menu items to maintain sustainability .

پس از تحلیل دقیق، رستوران مجبور شد موارد منوی سودآور نبوده را برای حفظ پایداری متوقف کند.

fruitless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ثمر

Ex: The negotiations with the opposing party proved to be fruitless as they were unable to reach a compromise .

مذاکرات با طرف مقابل بی‌ثمر از آب درآمد زیرا نتوانستند به توافقی برسند.

failing [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل قبول (در عملکرد)

Ex:

رابطه ناموفق نشانه‌هایی از تنش را نشان می‌داد، با ارتباطی که به طور فزاینده‌ای چالش‌برانگیز می‌شد.

اجرا کردن

بی‌بضاعت

Ex: Many charitable organizations work tirelessly to provide assistance to impoverished communities around the world .

بسیاری از سازمان‌های خیریه بی‌وقفه کار می‌کنند تا به جوامع فقیر در سراسر جهان کمک کنند.

penniless [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex: The penniless artist lived in a small studio apartment , barely making ends meet .

هنرمند بی‌پول در یک آپارتمان استودیویی کوچک زندگی می‌کرد و به سختی هزینه‌هایش را تأمین می‌کرد.

اجرا کردن

محروم

Ex: The organization provided scholarships to underprivileged students to help them attend college .

سازمان به دانش‌آموزان محروم بورسیه داد تا به آن‌ها کمک کند به کالج بروند.

struggling [صفت]
اجرا کردن

در حال مبارزه

Ex:

دانش‌آموزان از محله‌های درگیر مشکل اغلب با چالش‌های اضافی در دسترسی به آموزش با کیفیت مواجه می‌شوند.

stumble [اسم]
اجرا کردن

بد‌بیاری

Ex: His career had a stumble after the company merger .
misfortune [اسم]
اجرا کردن

بدبیاری

Ex: His misfortune cost him a valuable opportunity .

بدشانسی او یک فرصت ارزشمند را برایش تمام کرد.

surrender [اسم]
اجرا کردن

تسلیم

Ex: Following days of negotiations , the warring factions agreed to a formal surrender , bringing an end to the conflict .

پس از روزها مذاکره، جناح‌های درگیر به یک تسلیم رسمی توافق کردند که به درگیری پایان داد.

to flounder [فعل]
اجرا کردن

دست و پا زدن

Ex: The team started to flounder when key members resigned , leaving critical roles unfilled .

تیم شروع به دست و پا زدن کرد وقتی اعضای کلیدی استعفا دادند و نقش‌های حیاتی خالی ماند.

to founder [فعل]
اجرا کردن

به شکست منجر شدن

Ex: The peace talks are likely to founder without international support .

مذاکرات صلح بدون حمایت بین‌المللی احتمالاً شکست می‌خورند.

to go down [فعل]
اجرا کردن

شکست خوردن

Ex:

تیم کمتر مورد توجه مصمم است که بدون جنگ شکست نخورد.

اجرا کردن

بد مدیریت کردن

Ex: Officials are mismanaging recovery funds allocated for disaster relief .

مقامات به بدی مدیریت می‌کنند بودجه‌های بازیابی اختصاص یافته برای کمک‌های بلایا را.

to go under [فعل]
اجرا کردن

ورشکسته شدن

Ex:

فروشگاه کتاب نتوانست با خرده‌فروشان آنلاین رقابت کند و مجبور شد ورشکست شود.

to miscarry [فعل]
اجرا کردن

ناموفق بودن

Ex: The attempt to reform the system miscarried , leaving the old problems unresolved .

تلاش برای اصلاح سیستم با شکست مواجه شد، مشکلات قدیمی را حل نشده باقی گذاشت.

to concede [فعل]
اجرا کردن

شکست را پذیرفتن

Ex: They conceded the game after their star player was injured .

آنها پس از مصدومیت بازیکن ستاره‌شان بازی را واگذار کردند.

to abdicate [فعل]
اجرا کردن

از مسئولیت شانه خالی کردن

Ex: The team struggled after the project manager abdicated her obligations .

تیم پس از اینکه مدیر پروژه از تعهدات خود کناره‌گیری کرد، دچار مشکل شد.

واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و پایداری افزایش مقدار
کاهش مقدار Intensity زمان و مدت فضا و منطقه
اشکال Speed Significance Insignificance
قدرت و نفوذ بی نظیری عمومیت Complexity
کیفیت بالا کیفیت پایین Value چالش‌ها
ثروت و موفقیت فقر و شکست سن و ظاهر شکل بدن
Wellness قابلیت فکری ناتوانی های فکری صفات مثبت انسانی
صفات منفی انسان ویژگی‌های اخلاقی رفتارهای مالی رفتارهای اجتماعی
صفات تندخو پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالت‌های عاطفی منفی طعم‌ها و بوها صداها بافت‌ها
Temperature Probability تلاش و پیشگیری نظرات
افکار و تصمیمات تشویق و دلسردی دانش و اطلاعات درخواست و پیشنهاد
احترام و تایید پشیمانی و اندوه اقدامات رابطه‌ای اقدامات و واکنش های فیزیکی
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها حرکات درگیر شدن در ارتباط کلامی
درک و یادگیری درک حواس فرماندهی و اعطای مجوزها پیش‌بینی
لمس و نگه داشتن تغییر و شکل دادن خلق و تولید سازماندهی و جمع آوری
تهیه غذا خوردن و نوشیدن Science Education
Research Astronomy Physics Biology
Chemistry Geology Philosophy Psychology
ریاضیات و نمودارها Geometry Environment چشم انداز و جغرافیا
Engineering Technology اینترنت و کامپیوتر تولید و صنعت
History Religion فرهنگ و عرف زبان و دستور زبان
Arts Music فیلم و تئاتر Literature
Architecture Marketing Finance Management
Medicine بیماری و علائم Law انرژی و قدرت
Crime Punishment Government Politics
Measurement War احساسات مثبت احساسات منفی
سفر و گردشگری Migration غذا و نوشیدنی مواد
Pollution فجایع Weather حیوانات
قیدهای حالت قیدهای درجه قیدهای نظر و قطعیت قیدهای زمان و تکرار
قیدهای هدف و تأکید قیدهای پیوندی