فهرست واژگان سطح C2 - شکست و فقر

در اینجا تمام کلمات اساسی برای صحبت در مورد شکست و فقر را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
اجرا کردن

بی‌فایده

Ex: The communication strategy , intended to enhance collaboration , was deemed inefficacious as misunderstandings persisted among team members .

استراتژی ارتباطی، که به منظور افزایش همکاری طراحی شده بود، به دلیل تداوم سوءتفاهم‌ها بین اعضای تیم، بی‌اثر ارزیابی شد.

abortive [صفت]
اجرا کردن

بی‌نتیجه

Ex: His abortive attempt to start a business left him deeply in debt and discouraged .

تلاش ناموفق او برای شروع یک کسب و کار او را عمیقاً بدهکار و دلسرد کرد.

اجرا کردن

بی‌ثمر

Ex: The unprosperous conditions in the rural village drove many residents to seek opportunities elsewhere .

شرایط ناپایدار در روستای روستایی بسیاری از ساکنان را به جستجوی فرصت‌هایی در جای دیگر واداشت.

ill-fated [صفت]
اجرا کردن

مستعد شکست

Ex: The ill-fated shipwreck left survivors stranded on a deserted island for weeks .

کشتی شکسته بدشانس بازماندگان را برای هفته‌ها در یک جزیره متروکه رها کرد.

bungled [صفت]
اجرا کردن

ضعیف در مدیریت یا اجرا

Ex:

علیرغم برنامه‌ریزی دقیق، پروژه توسط یک سری سوء تفاهم‌ها خراب شد.

unavailing [صفت]
اجرا کردن

بی‌بهره

Ex: She made several unavailing pleas for mercy , but the judge upheld the original sentence .

او چندین درخواست بی‌ثمر برای بخشش کرد، اما قاضی حکم اولیه را تأیید کرد.

languishing [صفت]
اجرا کردن

ضعیف و در حال شکست

Ex:

شرکت برای سال‌ها در بدهی در رنج بوده، قادر به بازیابی ثبات مالی خود نبوده است.

foiled [صفت]
اجرا کردن

نا موفق

Ex: The foiled escape plan of the prisoners was detected by prison authorities , preventing a breakout .

طرح فرار ناکام زندانیان توسط مقامات زندان کشف شد و از فرار جلوگیری شد.

destitute [صفت]
اجرا کردن

بی‌بضاعت

Ex: He felt emotionally destitute after losing his closest friends .
penurious [صفت]
اجرا کردن

بی‌بضاعت

Ex: Growing up in a penurious household taught her the value of every dollar .

بزرگ شدن در یک خانواده فقیر به او ارزش هر دلار را آموخت.

اجرا کردن

بخور و نمیر

Ex: The sudden loss of the main source of income left them in a hand-to-mouth situation , unable to save for emergencies .

از دست دادن ناگهانی منبع اصلی درآمد آنها را در وضعیت دستی به دهان قرار داد، قادر به پس‌انداز برای مواقع اضطراری نبودند.

indigent [صفت]
اجرا کردن

فقیر

Ex:

زوج سالخورده نیازمند برای تهیه داروهای لازم تلاش کردند.

impecunious [صفت]
اجرا کردن

تنگدست

Ex: The impecunious writer lived in a tiny apartment , dreaming of the day his books would bring him financial success .

نویسنده بی‌پول در یک آپارتمان کوچک زندگی می‌کرد و رویای روزی را می‌دید که کتاب‌هایش برای او موفقیت مالی به ارمغان می‌آورند.

downtrodden [صفت]
اجرا کردن

قشر مظلوم یا ضعیف

Ex:

علیرغم مواجهه با تبعیض، ستم‌ديدگان از سکوت خودداری کردند.

to backfire [فعل]
اجرا کردن

نتیجه عکس دادن

Ex: The attempt to speed up the project by cutting corners backfired , resulting in delays and errors .

تلاش برای تسریع پروژه با کوتاه کردن مسیرها نتیجه معکوس داد، منجر به تأخیرها و خطاها شد.

beggarly [صفت]
اجرا کردن

بسیار فقیر

Ex: Even in their beggarly circumstances , they still hoped things would get better someday .

حتی در شرایط فقیرانه خود، آنها هنوز امیدوار بودند که روزی اوضاع بهتر شود.

to bungle [فعل]
اجرا کردن

احمقانه عمل کردن

Ex: The construction crew 's decision to cut corners caused them to bungle the entire project , leading to numerous structural issues .

تصمیم تیم ساخت و ساز برای کوتاه کردن مسیرها باعث شد که آنها کل پروژه را به هم بریزند، که منجر به مشکلات ساختاری متعددی شد.

to fizzle [فعل]
اجرا کردن

شکست خوردن

Ex:

کمپین بازاریابی فعلی به دلیل عدم مشارکت مخاطبان هدف در حال خاموش شدن است.

to languish [فعل]
اجرا کردن

در رسیدن به موفقیت ناکام ماندن

Ex: Despite her qualifications , she languished in an entry-level position with no opportunities for advancement .

علیرغم صلاحیت‌هایش، او در یک موقعیت ابتدایی بدون فرصت‌های پیشرفت در رنج بود.

to fold [فعل]
اجرا کردن

ورشکسته شدن

Ex: Following a series of mismanagement issues and declining revenues , the historic theater was forced to fold .

پس از یک سری مشکلات مدیریتی و کاهش درآمدها، تئاتر تاریخی مجبور به تعطیلی شد.

اجرا کردن

بد یا ضعیف عمل کردن

Ex:

دانش‌آموزان در آزمون استاندارد عملکرد ضعیفی داشتند، که باعث شد مدرسه روش‌های جدید تدریس را اجرا کند.

اجرا کردن

دست کشیدن

Ex: The government was forced to relinquish control of the territory .
to misfire [فعل]
اجرا کردن

با شکست مواجه شدن

Ex: The company 's expansion into the international market misfired due to unforeseen regulatory issues .

گسترش شرکت به بازار بین‌المللی به دلیل مسائل نظارتی پیش‌بینی نشده با شکست مواجه شد.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement