کلمات انگلیسی برای "ورزش" | واژگان C2

در اینجا تمام کلمات اساسی برای صحبت کردن در مورد ورزش را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
curling [اسم]
اجرا کردن

بازی کِرلینگ

Ex:

سنگ کرلینگ با ظرافت روی یخ سر خورد، مسیر آن به دقت توسط تحویل دقیق بازیکن و مسواک زدن متخصص جاروبرها محاسبه شد.

lacrosse [اسم]
اجرا کردن

لاکراس (نوعی ورزش)

Ex:

تاریخ لاکراس به قرن‌ها پیش بازمی‌گردد، که مردمان بومی آمریکای شمالی انواع مختلف این بازی را برای اهداف تفریحی، تمرینی و معنوی انجام می‌دادند.

CrossFit [اسم]
اجرا کردن

کراس‌فیت

Ex:

او در کراس فیت اوپن رقابت کرد، یک مسابقه آنلاین جهانی که تناسب اندام ورزشکاران را در یک سری تمرینات چالش‌برانگیز آزمایش می‌کند.

floorball [اسم]
اجرا کردن

فلوربال

Ex: The floorball tournament drew teams from across the region to compete for the championship title in an exciting display of skill and athleticism .

مسابقات فلوربال تیم‌هایی از سراسر منطقه را جذب کرد تا برای عنوان قهرمانی در نمایشی هیجان‌انگیز از مهارت و ورزشکاری رقابت کنند.

tetherball [اسم]
اجرا کردن

بازی تتربال

Ex: The backyard barbecue featured a tetherball setup , providing entertainment for guests of all ages to enjoy between meals .

باربیکیو حیاط خلوت شامل یک تنظیم توپ بندباز بود، که سرگرمی را برای مهمانان در تمام سنین فراهم می‌کرد تا بین وعده‌های غذایی لذت ببرند.

seed [اسم]
اجرا کردن

بازیکن سابقه‌دار و قوی

Ex: She was disappointed to draw the second seed in the opening round of the chess tournament , knowing it would be a tough match against a formidable opponent .

او از قرعه کشی سید دوم در دور اول مسابقات شطرنج ناامید شد، با علم به اینکه این یک بازی سخت در برابر حریف قدرتمند خواهد بود.

decathlon [اسم]
اجرا کردن

ورزش‌های ده‌گانه

Ex: The decathlon competition began with the 100-meter dash , followed by the long jump , shot put , high jump , and 400-meter race on the first day .

مسابقه ده‌گانه با دو ۱۰۰ متر آغاز شد و پس از آن پرش طول، پرتاب وزنه، پرش ارتفاع و دو ۴۰۰ متر در روز اول انجام شد.

titlist [اسم]
اجرا کردن

قهرمان (در ورزش)

Ex: The golf titlist dominated the tournament , sinking birdie after birdie to claim the coveted green jacket and the title of champion .

قهرمان مسابقه را تحت سلطه خود درآورد، با زدن پرنده پشت پرنده، کت سبز مورد نظر و عنوان قهرمانی را به دست آورد.

contender [اسم]
اجرا کردن

حریف

Ex: He is a serious contender in the upcoming election .

او یک رقابت کننده جدی در انتخابات آینده است.

rookie [اسم]
اجرا کردن

بازیکنی در اولین سال بازی حرفه‌ای‌

Ex: Despite being a rookie in the culinary world , he quickly made a name for himself with his innovative dishes and bold flavors .

علیرغم اینکه در دنیای آشپزی یک تازه‌کار بود، به سرعت با غذاهای نوآورانه و طعم‌های جسورانه‌اش نامی برای خود دست و پا کرد.

playoff [اسم]
اجرا کردن

رقابت نهایی (در مسابقات قهرمانی)

Ex: He clinched victory in the tennis tournament after a grueling five-set playoff against his rival , showcasing his resilience and determination on the court .

او پس از یک پلی‌آف خسته‌کننده پنج ست در برابر رقیبش، در مسابقات تنیس به پیروزی رسید و انعطاف‌پذیری و عزم خود را در زمین نشان داد.

اجرا کردن

پایان شاهکار (رقابت‌ها و مسابقات)

Ex: The boxing match ended in a grandstand finish with both fighters exchanging furious blows in the final round , leaving the outcome uncertain until the judges ' decision was announced .

مسابقه بوکس با یک پایان تماشایی به پایان رسید که در آن هر دو مبارز در دور آخر ضربات شدیدی را رد و بدل کردند، نتیجه را تا اعلام تصمیم داوران نامشخص گذاشت.

اجرا کردن

ارزشمندترین بازیکن

Ex:

او جایزه بازیکن باارزش‌ترین را برای مشارکت‌هایش در تیم بسکتبال دریافت کرد، با میانگین دابل-دابل در امتیازها و ریباندها در طول فصل.

grand slam [اسم]
اجرا کردن

مسابقات ورزشی مهم

Ex: He won the tennis grand slam by claiming all four major tournaments in a single year .
Grand Prix [اسم]
اجرا کردن

مسابقه‌ی بزرگ (ماشین‌رانی و غیره)

Ex:

او در قهرمانی رالی جهان در رالی مونت کارلو، اولین مرحله از فصل و یکی از قدیمی‌ترین و معتبرترین رالی‌ها در ورزش موتوری، اولین حضور خود را انجام داد.

اجرا کردن

وزن‌سبک (بین 63 تا 67 کیلوگرم)

Ex: The boxer moved up to welterweight after dominating the lightweight division.
gridiron [اسم]
اجرا کردن

زمین فوتبال آمریکایی

Ex: The stadium erupted with cheers as the home team scored a touchdown , crossing the goal line at the end of the gridiron .

استادیوم با تشویق تماشاگران منفجر شد وقتی تیم خانگی یک تاچ‌داون زد و از خط دروازه در انتهای زمین فوتبال آمریکایی عبور کرد.

pennant [اسم]
اجرا کردن

پرچم سه‌گوش (ورزش)

Ex: Each season 's pennant is displayed in the stadium .
rappel [اسم]
اجرا کردن

پایین آمدن از کوه با طناب

Ex: After a long climb to the summit , they began their descent with a rappel , taking in the breathtaking views as they lowered themselves down .

پس از صعود طولانی به قله، آنها با رپل فرود خود را آغاز کردند، و از مناظر نفس‌گیر در حالی که پایین می‌آمدند لذت بردند.

slapshot [اسم]
اجرا کردن

ضربه بسیار قوی در هاکی روی یخ

Ex: The team 's victory was sealed by a decisive slapshot in overtime .

پیروزی تیم با یک ضربه محکم قطعی در وقت اضافه مهر و موم شد.

smash [اسم]
اجرا کردن

ضربه محکم (ورزش)

Ex: She executed a perfect overhead smash in the squash match .

او یک اسمش عالی بالای سر در مسابقه اسکواش اجرا کرد.

birdie [اسم]
اجرا کردن

نوعی امتیاز در بازی گلف

Ex: The golfer 's accurate iron shot set up a birdie chance .

ضربه آهن دقیق گلفباز یک شانس برد را فراهم کرد.

drop shot [اسم]
اجرا کردن

ضربه آهسته بالای تور

Ex: The badminton player won the point with a deceptive drop shot .

بازیکن بدمینتون با یک دراپ شات فریبنده امتیاز را به دست آورد.

اجرا کردن

دو سرویس را در بازی تنیس خراب کردن

Ex: The match turned in her favor after her opponent made a double fault .

بعد از اینکه حریفش دوبار خطا کرد، بازی به نفع او تغییر کرد.

fumble [اسم]
اجرا کردن

توپ را از دست دادن

Ex: The coach emphasized the importance of minimizing fumbles during practice to improve their chances of winning .

مربی بر اهمیت به حداقل رساندن فامبل‌ها در طول تمرین برای بهبود شانس برد تأکید کرد.

اجرا کردن

مسابقه با مانع

Ex: Steeplechase runners must combine speed , stamina , and jumping skill .
regatta [اسم]
اجرا کردن

مسابقه قایق‌رانی

Ex: They spent months preparing their yacht for the upcoming regatta , fine-tuning their equipment and practicing maneuvers to gain a competitive edge .

آنها ماه‌ها را صرف آماده‌سازی قایق بادبانی خود برای مسابقه قایقرانی آینده کردند، تجهیزات خود را تنظیم دقیق کردند و مانورها را تمرین کردند تا برتری رقابتی کسب کنند.

to dope [فعل]
اجرا کردن

دوپینگ کردن

Ex: The cyclist was banned for attempting to dope before the race .
فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace شکل‌ها اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فردی
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
صفات شخصی حالات عاطفی برانگیختن احساسات احساسات
پویایی‌های روابط و ارتباطات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی نظم و اجازه توصیه و تأثیر
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل‌دهی
جنبش‌ها آماده‌سازی غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی‌ها و روال‌ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب‌وکار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامت بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement