ورزش - Bowling

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
اجرا کردن

نوعی بولینگ که در آن بازیکنان از توپ‌های کوچک و پین‌های بلند و باریک استفاده می‌کنند

Ex: I scored my highest game ever in candlepin bowling last night !

دیشب بالاترین امتیازم را در بولینگ شمعی به دست آوردم!

اجرا کردن

بولینگ داکپین

Ex: My kids love duckpin bowling ; they think the small ball makes the game more exciting .

بچه‌های من عاشق بولینگ داکپین هستند؛ آنها فکر می‌کنند توپ کوچک بازی را هیجان‌انگیزتر می‌کند.

اجرا کردن

بولینگ پنج پین

Ex:

من در بولینگ پنج پین خیلی خوب نیستم، اما از بازی کردن آن با دوستان لذت می‌برم.

spare [اسم]
اجرا کردن

یک اسپیر

Ex: Getting a spare in bowling means you knocked down all the pins in two rolls .

گرفتن یک اسپیر در بولینگ به این معنی است که شما تمام پین‌ها را در دو پرتاب زده‌اید.

hook [اسم]
اجرا کردن

قلاب

Ex: The oil pattern on the lane affected the hook of the ball .

الگوی روغن روی لاین بر قلاب توپ تأثیر گذاشت.

split [اسم]
اجرا کردن

اسپلیت (بولینگ)

Ex: Splits can ruin a perfect game quickly .

اسپلیت‌ها می‌توانند به سرعت یک بازی عالی را خراب کنند.

open frame [اسم]
اجرا کردن

فریم باز

Ex: He sighed as another open frame appeared on the scoreboard .

او زمانی که یک open frame دیگر روی تابلو ظاهر شد، آه کشید.

pinfall [اسم]
اجرا کردن

تعداد پین‌های افتاده

Ex: Despite his efforts , his pinfall remained low throughout the game .

علیرغم تلاش‌هایش، تعداد پین‌های افتاده او در طول بازی کم باقی ماند.

pinsetting [اسم]
اجرا کردن

مکانیسم چینش پین‌ها

Ex:

بدون ماشین چینش پین, چیدن پین‌ها به صورت دستی زمان‌بر خواهد بود.

snake eyes [اسم]
اجرا کردن

چشم مار

Ex: After a strike , she unexpectedly bowled snake eyes .

پس از یک اعتصاب، او به طور غیرمنتظره ای چشم مار انداخت.

upcast [اسم]
اجرا کردن

پرتاب به بالا

Ex: She learned to avoid an upcast for more strikes .

او یاد گرفت که برای ضربات بیشتر از پرتاب به بالا اجتناب کند.

ten-strike [اسم]
اجرا کردن

استرایک

Ex: She aimed for a ten-strike but missed by one pin .

او به دنبال یک استرایک بود اما با یک پین خطا کرد.

frame [اسم]
اجرا کردن

فریم

Ex: A strike in the tenth frame can lead to an extra roll .

یک استرایک در فریم دهم می‌تواند به یک رول اضافی منجر شود.

pocket [اسم]
اجرا کردن

جیب

Ex: The coach taught him how to find the pocket with each roll .

مربی به او یاد داد که چگونه با هر پرتاب جیب را پیدا کند.

bocce [اسم]
اجرا کردن

*بوچه

Ex: I ’ve never played bocce before , but I ’m excited to try it out this summer .

من قبلاً هرگز بوچی بازی نکرده‌ام، اما برای امتحان کردن آن این تابستان هیجان‌زده هستم.

roll [اسم]
اجرا کردن

عمل غلتاندن (در بولینگ)

Ex: She analyzed her roll to understand what went wrong .

او پرتاب خود را تجزیه و تحلیل کرد تا بفهمد چه چیزی اشتباه پیش رفته است.

to respot [فعل]
اجرا کردن

دوباره قرار دادن

Ex: If a pin falls early , the rule is to respot it before the next roll .

اگر یک پین زود بیفتد، قانون این است که قبل از پرتاب بعدی آن را دوباره قرار دهید.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها