ریاضیات و منطق SAT - مقدار و بخشی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به کمیت و بخش‌ها، مانند "spate"، "prolific"، "gauge"، و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ریاضیات و منطق SAT
spate [اسم]
اجرا کردن

تعداد زیاد

Ex: The region experienced a spate of heavy rainfall last week .

منطقه هفته گذشته یک سری بارندگی شدید را تجربه کرد.

array [اسم]
اجرا کردن

ماتریکس (ریاضی)

Ex: In JavaScript , arrays are used to handle ordered data collections .

در جاوااسکریپت، آرایه‌ها برای مدیریت مجموعه‌های داده مرتب شده استفاده می‌شوند.

assortment [اسم]
اجرا کردن

مجموعه

Ex: His bookshelf was filled with an assortment of novels , biographies , and reference books .

قفسه کتاب او پر از مجموعه‌ای از رمان‌ها، زندگینامه‌ها و کتاب‌های مرجع بود.

myriad [اسم]
اجرا کردن

بسیار بسیار

Ex: His explanation covered a myriad of topics , from history to science .

توضیح او انبوهی از موضوعات، از تاریخ تا علم را پوشش داد.

slew [اسم]
اجرا کردن

تعداد زیاد

Ex: The new movie generated a slew of buzz on social media before its release .

فیلم جدید قبل از انتشارش تعداد زیادی از بحث‌ها را در شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرد.

shoal [اسم]
اجرا کردن

دسته (ماهی‌ها)

Ex: The underwater camera captured breathtaking footage of colorful coral reefs teeming with vibrant shoals of tropical fish .

دوربین زیرآبی تصاویر نفس‌گیری از صخره‌های مرجانی رنگارنگ که مملو از دسته‌های پرجنب‌وجوش ماهی‌های گرمسیری بود، ثبت کرد.

host [اسم]
اجرا کردن

جمعیت زیاد

Ex: The ancient temple was guarded by a host of stone statues .

معبد باستانی توسط جمعیتی از مجسمه‌های سنگی محافظت می‌شد.

plethora [اسم]
اجرا کردن

فراوانی

Ex: His explanation included a plethora of unnecessary details .

توضیح او شامل تعدادی بیش‌مار از جزئیات غیرضروری بود.

sheaf [اسم]
اجرا کردن

دسته

Ex: The old letters were tied together in a yellowing sheaf , revealing a long-forgotten correspondence .

نامه‌های قدیمی در یک دسته زرد شده به هم بسته شده بودند، مکاتباتی را نشان می‌داد که مدت‌ها بود فراموش شده بود.

pod [اسم]
اجرا کردن

دسته کوچک (دلفین، وال و...)

Ex: A pod of orcas hunted together in the bay .
panel [اسم]
اجرا کردن

گروه کارشناسی

Ex: During the debate , the panel answered questions from the audience .

در طول مناظره، پنل به سوالات مخاطبان پاسخ داد.

thereabouts [قید]
اجرا کردن

تقریبا

Ex:

جمعیت شهر حدود 20,000 است، تقریباً.

اجرا کردن

افزایش سریع و ناگهانی

Ex: The internet has facilitated the proliferation of online shopping platforms .

اینترنت گسترش پلتفرم‌های خرید آنلاین را تسهیل کرده است.

abundance [اسم]
اجرا کردن

فراوانی

Ex: The harvest yielded an abundance of fresh fruits and vegetables .

برداشت فراوانی میوه‌ها و سبزیجات تازه را به همراه داشت.

profusion [اسم]
اجرا کردن

فراوانی

Ex: Delicate sea shells and beach glass were arranged on the shelf in pleasing profusion .

صدف‌های دریایی ظریف و شیشه‌های ساحلی با فراوانی خوشایندی روی قفسه چیده شده بودند.

infinitude [اسم]
اجرا کردن

بی نهایت

Ex: Standing at the ocean 's edge , she felt the infinitude of the horizon stretching before her .

در لبه اقیانوس ایستاده بود، او بی‌کرانی افق را که پیش رویش گسترده بود احساس کرد.

reckoning [اسم]
اجرا کردن

محاسبه

Ex: He kept a careful reckoning of all the expenses during the trip .

او یک محاسبه دقیق از تمام هزینه‌ها در طول سفر نگه داشت.

shortfall [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: The charity event 's donations had a shortfall compared to last year 's total .

کمک‌های مالی رویداد خیریه در مقایسه با کل سال گذشته کمبود داشت.

paucity [اسم]
اجرا کردن

کمی

Ex: Her frustration grew because of the paucity of support from her colleagues .

ناامیدی او به دلیل کمبود حمایت از همکارانش افزایش یافت.

explosion [اسم]
اجرا کردن

افزایش یا گسترش ناگهانی

Ex: The artist 's career took off with an explosion of interest following his latest exhibition .

حرفه‌ای هنرمند با انفجار علاقه پس از آخرین نمایشگاهش به پرواز درآمد.

proportion [اسم]
اجرا کردن

نسبت

Ex: The proportion of water to cement in the mixture determines its strength .

نسبت آب به سیمان در مخلوط، استحکام آن را تعیین می‌کند.

numerous [صفت]
اجرا کردن

متعدد

Ex: He faced numerous obstacles while trying to complete the project .

او در تلاش برای تکمیل پروژه با متعدد موانع روبرو شد.

ample [صفت]
اجرا کردن

فراوان

Ex: We had ample time to prepare for the presentation .

ما وقت کافی برای آماده‌سازی ارائه داشتیم.

innumerable [صفت]
اجرا کردن

بی‌شمار

Ex: The starry sky was filled with innumerable twinkling lights .

آسمان پرستاره پر از نورهای درخشان بی‌شمار بود.

bountiful [صفت]
اجرا کردن

فراوان

Ex:

باران فراوان این فصل، چشمانداز یک زمان خشک را به بهشتی سرسبز و پرپشت تبدیل کرده است.

approximate [صفت]
اجرا کردن

تقریبی

Ex: The approximate height of the building is twenty meters .

ارتفاع تقریبی ساختمان بیست متر است.

inadequate [صفت]
اجرا کردن

نا‌کافی

Ex: The lecture notes were inadequate for exam preparation .
اجرا کردن

ناکافی

Ex: They faced delays due to insufficient manpower to complete the construction on time .

آنها به دلیل نیروی کار ناکافی برای تکمیل ساخت‌وساز به موقع، با تأخیر مواجه شدند.

finite [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex: The company 's budget for the year was finite , requiring careful allocation of funds .

بودجه شرکت برای سال محدود بود، که نیازمند تخصیص دقیق منابع مالی بود.

scarce [صفت]
اجرا کردن

کمتر از حد کافی

Ex: Opportunities for advancement were scarce in the company , leading to employee dissatisfaction .

فرصت‌های پیشرفت در شرکت کم بود، که منجر به نارضایتی کارکنان شد.

plentiful [صفت]
اجرا کردن

فراوان

Ex: In the fall , pumpkin patches were plentiful , offering a wide selection for carving and baking .

در پاییز، مزارع کدو تنبل فراوان بودند، که انتخاب گسترده‌ای برای کنده‌کاری و پخت ارائه می‌داد.

overall [صفت]
اجرا کردن

کلی

Ex: The overall impact of climate change on the environment is a matter of global concern .

تأثیر کلی تغییرات آب و هوایی بر محیط زیست موضوع نگرانی جهانی است.

binary [صفت]
اجرا کردن

دوتایی

Ex: The binary nature of the problem required considering both sides equally .

ماهیت دودویی مسئله نیازمند در نظر گرفتن هر دو طرف به طور مساوی بود.

prolific [صفت]
اجرا کردن

فراوان

Ex: The flowers were prolific in the meadow , creating a sea of color that stretched for miles .

گل‌ها در چمنزار فراوان بودند، دریایی از رنگ را ایجاد می‌کردند که برای مایل‌ها امتداد داشت.

cumulative [صفت]
اجرا کردن

فزاینده

Ex: With each additional layer of paint , the artwork gained a cumulative depth of color .

با هر لایه اضافی رنگ، اثر هنری عمق رنگی تجمعی به دست آورد.

اجرا کردن

گوناگون

Ex: The company offers a multifarious range of products to meet diverse consumer needs .

شرکت طیف متنوعی از محصولات را برای پاسخگویی به نیازهای متنوع مصرف‌کنندگان ارائه می‌دهد.

virtually [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: The team 's strong performance virtually guarantees them a spot in the playoffs .

عملکرد قوی تیم عملاً به آنها جایگاهی در پلی‌آف‌ها را تضمین می‌کند.

solely [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: He donated the money solely out of gratitude .

او پول را فقط از روی قدردانی اهدا کرد.

exclusively [قید]
اجرا کردن

منحصراً

Ex: The software is designed exclusively for Mac operating systems .

نرم‌افزار انحصاری برای سیستم‌های عامل مک طراحی شده است.

sparingly [قید]
اجرا کردن

به ندرت، با میانه روی

Ex: He spends money sparingly , even though he 's quite wealthy .

او پول را به‌صرفه خرج می‌کند، با وجود اینکه بسیار ثروتمند است.

to round [فعل]
اجرا کردن

گرد کردن

Ex: The scientist chose to round the experimental results to a whole number to simplify data analysis .

دانشمند تصمیم گرفت نتایج آزمایشی را به یک عدد کامل گرد کند تا تحلیل داده‌ها ساده‌تر شود.

اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: I approximated the cost of the materials for the project .

من هزینه مواد را برای پروژه تقریب زدم.

to number [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: The government plans to number immigration levels to control population growth .

دولت برنامه‌ریزی کرده است که سطوح مهاجرت را محدود کند تا رشد جمعیت را کنترل نماید.

to peak [فعل]
اجرا کردن

به اوج رسیدن

Ex: The excitement peaked when the team won the championship .

هیجان به اوج خود رسید زمانی که تیم قهرمانی را کسب کرد.

to gauge [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The meteorologist gauges the likelihood of rain by analyzing weather patterns .

هواشناس با تحلیل الگوهای آب و هوایی احتمال بارش را برآورد می‌کند.

to abound [فعل]
اجرا کردن

مملو بودن

Ex: Throughout the summer , the fields were abounding with the chirping of crickets and the buzzing of bees .

در طول تابستان، مزارع پر بود از جیرجیرک‌ها و وزوز زنبورها.

اجرا کردن

از نظر تعداد بیشتر بودن

Ex: In this neighborhood , retirees outnumber young families .

در این محله، بازنشسته‌ها از خانواده‌های جوان بیشتر هستند.