ریاضیات و منطق SAT - نظم و عقلانیت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نظم و عقلانیت را یاد خواهید گرفت، مانند "عملی"، "عادی"، "دفاع پذیر" و غیره که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز خواهید داشت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ریاضیات و منطق SAT
routine [صفت]
اجرا کردن

وظایف عادی

Ex: Checking emails is a routine task for most office workers .

بررسی ایمیل‌ها یک کار روتین برای بیشتر کارمندان اداری است.

regular [صفت]
اجرا کردن

منظم

Ex: He arrived at the office at his regular time , as always .

او در ساعت معمول خود به دفتر رسید، مثل همیشه.

ubiquitous [صفت]
اجرا کردن

همه جا حاضر

Ex: In urban areas , street vendors selling snacks are ubiquitous , catering to busy commuters .

در مناطق شهری، فروشندگان خیابانی که تنقلات می‌فروشند همه‌جا حاضر هستند و به مسافران پر مشغله خدمات می‌دهند.

consistent [صفت]
اجرا کردن

مستمر

Ex: The teacher praised the student for their consistent attendance and participation in class .

معلم از دانش‌آموز به خاطر حضور منظم و مشارکت در کلاس تقدیر کرد.

widespread [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: The misinformation about the new policy became widespread on social media .

اطلاعات نادرست درباره سیاست جدید در رسانه‌های اجتماعی گسترده شد.

mainstream [صفت]
اجرا کردن

همه گیر

Ex: The band 's latest album was a mainstream success , topping the charts for weeks .

آخرین آلبوم گروه یک موفقیت جریان اصلی بود و برای هفته‌ها در صدر جدول‌ها قرار گرفت.

prevalent [صفت]
اجرا کردن

متداول ترین

Ex: In this region , malaria is prevalent during the rainy season .

در این منطقه، مالاریا در فصل بارانی شایع است.

اجرا کردن

کلیشه‌ای

Ex: The comedy skit used stereotypical accents and mannerisms to poke fun at different cultural groups .

اسکیت کمدی از لهجه‌ها و رفتارهای کلیشه‌ای برای مسخره کردن گروه‌های فرهنگی مختلف استفاده کرد.

pervasive [صفت]
اجرا کردن

فراگیرنده

Ex: Misinformation is pervasive on the internet , making it challenging to discern fact from fiction .

اطلاعات نادرست در اینترنت همه‌گیر است، که تشخیص واقعیت از خیال را دشوار می‌کند.

predominant [صفت]
اجرا کردن

رایج

Ex: Blue is the predominant color in his artwork , reflecting his love for the ocean .

آبی رنگ غالب در آثار هنری اوست که عشق او به اقیانوس را منعکس می‌کند.

orthodox [صفت]
اجرا کردن

سنتی

Ex: Her orthodox approach to education emphasized discipline and structure .

رویکرد ارتودوکس او به آموزش بر انضباط و ساختار تأکید داشت.

quotidian [صفت]
اجرا کردن

روزانه

Ex:

رمان شخصیتی خیانتکار را به تصویر کشید که همه اطرافیان خود را فریب می‌داد.

generic [صفت]
اجرا کردن

عمومی

Ex: The report provided generic recommendations that could be applied to various industries .

گزارش توصیه‌های کلی ارائه داد که می‌توانست به صنایع مختلف اعمال شود.

average [صفت]
اجرا کردن

معمول

Ex: The restaurant served average food , nothing extraordinary but also nothing terrible .

رستوران غذای معمولی سرو می‌کرد، هیچ چیز خارق‌العاده‌ای نبود اما هیچ چیز وحشتناکی هم نبود.

habitual [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: Researching and outlining are part of my habitual process for writing an essay or article .

تحقیق و طرح‌ریزی بخشی از فرآیند معمول من برای نوشتن یک مقاله یا مطلب است.

accustomed [صفت]
اجرا کردن

عادت کرده

Ex: Living in a bilingual household , she became accustomed to switching between languages effortlessly .

زندگی در یک خانه دو زبانه، او به راحتی به عادت به تغییر بین زبان‌ها کرد.

اجرا کردن

متعارف

Ex: It 's conventional for employees to dress formally for job interviews .

مرسوم است که کارمندان برای مصاحبه‌های شغلی به صورت رسمی لباس بپوشند.

trend [اسم]
اجرا کردن

روند

Ex: Educational trends are shifting towards online learning .

روندهای آموزشی به سمت یادگیری آنلاین در حال تغییر هستند.

buzzword [اسم]
اجرا کردن

واژه باب روز

Ex: The CEO 's speech was full of buzzwords , but the company ’s actions did n’t align with them .

سخنرانی مدیرعامل پر از کلمات پرطمطراق بود، اما اقدامات شرکت با آنها همخوانی نداشت.

inevitably [قید]
اجرا کردن

اجتناب ناپذیر

Ex: Economic downturns inevitably impact employment rates and consumer spending .

رکودهای اقتصادی به ناچار بر نرخ اشتغال و هزینه‌های مصرف‌کننده تأثیر می‌گذارند.

اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: She consistently attends the weekly meetings without fail .

او به طور مداوم در جلسات هفتگی شرکت می‌کند بدون هیچ غیبتی.

to regulate [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: She frequently regulates the organization 's procedures for efficiency .

او به طور مکر تنظیم می‌کند رویه‌های سازمان را برای کارایی.

اجرا کردن

استاندارد کردن

Ex: Organizations often standardize procedures to enhance efficiency and streamline operations .

سازمان‌ها اغلب روش‌ها را استاندارد می‌کنند تا کارایی را افزایش دهند و عملیات را ساده‌تر کنند.

feasible [صفت]
اجرا کردن

شدنی

Ex: The project manager determined that the proposed plan was feasible given the available resources and timeline .

مدیر پروژه تعیین کرد که طرح پیشنهادی با توجه به منابع موجود و جدول زمانی عملی است.

coherent [صفت]
اجرا کردن

یکپارچه

Ex: His ideas were coherent , each point building on the previous one .

ایده‌های او منسجم بودند، هر نکته بر اساس نکته قبلی ساخته می‌شد.

sensible [صفت]
اجرا کردن

معقول

Ex: A sensible parent balances discipline with compassion .

یک والد عاقل انضباط را با دلسوزی متعادل می‌کند.

reasonable [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: Asking for a day off to attend a family event seems like a reasonable request .

درخواست یک روز مرخصی برای حضور در یک رویداد خانوادگی به نظر یک درخواست منطقی می‌رسد.

tenable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌دفاع

Ex: The company 's decision to expand into new markets was deemed tenable by industry analysts , given the potential for growth and profitability .

تصمیم شرکت برای گسترش به بازارهای جدید توسط تحلیلگران صنعت قابل دفاع تلقی شد، با توجه به پتانسیل رشد و سودآوری.

viable [صفت]
اجرا کردن

شدنی

Ex: The doctor explained that the surgery was viable , but only if the patient followed a strict recovery regimen .

دکتر توضیح داد که عمل جراحی عملی بود، اما تنها در صورتی که بیمار یک رژیم بهبودی سختگیرانه را دنبال کند.

rationale [اسم]
اجرا کردن

مبنای تصمیم‌گیری

Ex: In their legal brief , the lawyers provided a detailed rationale for why their client should be granted bail pending trial .

در یادداشت حقوقی خود، وکلا دلیلی دقیق ارائه دادند که چرا موکلشان باید تا زمان محاکمه با قید وثیقه آزاد شود.