ریاضیات و ارزیابی ACT - شمول و طبقه بندی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به شمول و طبقه بندی، مانند "معیار"، "طبقه بندی"، "مستلزم" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ریاضیات و ارزیابی ACT
eligible [صفت]
اجرا کردن

واجد شرایط

Ex: The athlete was declared eligible to compete in the championship after passing the doping test .

ورزشکار پس از گذراندن آزمایش دوپینگ، واجد شرایط برای رقابت در مسابقات قهرمانی اعلام شد.

formulaic [صفت]
اجرا کردن

کلیشه ای

Ex: Critics argue that Hollywood movies often rely on formulaic storytelling to appeal to a broad audience .

منتقدان استدلال می‌کنند که فیلم‌های هالیوود اغلب به داستان‌سرایی قالبی متکی هستند تا مخاطبان گسترده‌ای را جذب کنند.

اجرا کردن

در بر گرفتن

Ex: Our proposal encompassed suggestions from all team members to enhance its effectiveness .

پیشنهاد ما شامل پیشنهادات تمام اعضای تیم برای افزایش اثربخشی آن بود.

to comprise [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The course comprised lectures , discussions , and practical exercises .

دوره شامل سخنرانی‌ها، بحث‌ها و تمرین‌های عملی بود.

to entail [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: Accepting the job offer entails relocating to a different city .

پذیرفتن پیشنهاد شغل مستلزم نقل مکان به شهری دیگر است.

to contain [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The file contains the documents we need for the meeting .

فایل شامل اسنادی است که برای جلسه نیاز داریم.

to consist [فعل]
اجرا کردن

شامل شدن

Ex: His artwork consisted mainly of abstract paintings inspired by nature .

آثار هنری او عمدتاً از نقاشی‌های انتزاعی الهام‌گرفته از طبیعت تشکیل شده بود.

to harbor [فعل]
اجرا کردن

نگهداری کردن

Ex: The old chest harbored a collection of ancient artifacts .

صندوق قدیمی در بردارنده مجموعه‌ای از آثار باستانی بود.

to feature [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The hotel features a rooftop pool with stunning views of the city skyline .

هتل دارای استخری در پشت بام با منظره‌ای خیره‌کننده از خط افق شهر است.

اجرا کردن

تشکیل دادن

Ex: These ingredients constitute the base of the recipe .

این مواد تشکیل دهنده تشکیل می‌دهند پایه دستور غذا را.

to house [فعل]
اجرا کردن

جای دادن

Ex: This facility is designed to house a thousand books on various subjects .

این تسهیلات برای جای دادن هزار کتاب در موضوعات مختلف طراحی شده است.

اجرا کردن

ادغام کردن

Ex: The revised policy will incorporate suggestions from employees for improvement .

سیاست تجدید نظر شده پیشنهادات کارمندان را برای بهبود دربرخواهد گرفت.

to overlap [فعل]
اجرا کردن

همپوشانی کردن

Ex: The circles on the Venn diagram overlap to show shared characteristics .

دایره‌ها در نمودار ون همپوشانی می‌کنند تا ویژگی‌های مشترک را نشان دهند.

component [اسم]
اجرا کردن

جزء

Ex: You can replace individual components of the device if they break .

شما می‌توانید اجزاء جداگانه دستگاه را در صورت خرابی جایگزین کنید.

composition [اسم]
اجرا کردن

ترکیب (شیمیایی)

Ex: The composition of a compound can vary depending on the ratio and arrangement of its constituent elements .

ترکیب یک ترکیب می‌تواند بسته به نسبت و چیدمان عناصر تشکیل‌دهنده آن متفاوت باشد.

makeup [اسم]
اجرا کردن

ترکیب

Ex: The makeup of the soil affects the growth of plants in the garden .

ترکیب خاک بر رشد گیاهان در باغ تاثیر می‌گذارد.

inclusive [صفت]
اجرا کردن

گنجیده

Ex: The inclusive community center provided services and resources for people of all ages and backgrounds .

مرکز جامعه‌ای جامع خدمات و منابعی را برای افراد در تمام سنین و پیشینه‌ها فراهم کرد.

inherent [صفت]
اجرا کردن

ذاتی

Ex: The company 's success is due in part to its inherent ability to innovate .

موفقیت شرکت تا حدی به دلیل توانایی ذاتی آن در نوآوری است.

discrete [صفت]
اجرا کردن

مجزا

Ex: The tasks were broken down into discrete steps to make the process more manageable .

وظایف به مراحل مجزا تقسیم شدند تا فرآیند را قابل مدیریت‌تر کنند.

randomly [قید]
اجرا کردن

به‌طور اتفاقی

Ex: The students were assigned seats randomly in the classroom .

به دانش‌آموزان صندلی‌هایی به صورت تصادفی در کلاس اختصاص داده شد.

اجرا کردن

تماتیک

Ex: Her paintings are thematically connected by a motif of nature and wildlife .

نقاشی‌های او تماتیک با یک موتیف از طبیعت و حیات وحش به هم مرتبط هستند.

anomalously [قید]
اجرا کردن

به طور غیرعادی

Ex: His behavior was anomalously reserved compared to his usual outgoing nature .

رفتار او به طور غیرعادی محفوظ بود در مقایسه با طبیعت معمولاً برونگرای او.

to catalog [فعل]
اجرا کردن

سازماندهی کردن

Ex: The museum curator carefully cataloged artifacts , categorizing them based on their historical significance and origin .

کیوریتور موزه با دقت آثار را فهرست‌بندی کرد، آن‌ها را بر اساس اهمیت تاریخی و منشأشان دسته‌بندی کرد.

to classify [فعل]
اجرا کردن

طبقه‌بندی کردن

Ex: We are classifying data into different categories for analysis .

ما داده‌ها را برای تحلیل به دسته‌های مختلف طبقه‌بندی می‌کنیم.

اجرا کردن

دسته‌بندی کردن

Ex: The biologist often categorizes species into different taxonomic groups .

زیست‌شناس اغلب گونه‌ها را به گروه‌های تاکسونومی مختلف دسته‌بندی می‌کند.

اجرا کردن

ربط دادن

Ex: The song became widely popular , and many now associate it with the summer of its release .

آهنگ بسیار محبوب شد و اکنون بسیاری آن را با تابستان انتشارش مرتبط می‌کنند.

to assort [فعل]
اجرا کردن

طبقه بندی کردن

Ex: He assorted the tools in the garage by size and function for easier access .

او ابزارها را در گاراژ بر اساس اندازه و عملکرد دسته‌بندی کرد تا دسترسی آسان‌تر شود.

اجرا کردن

مثال بارز چیزی بودن

Ex: The classic novel can be said to represent the ideals and societal norms of the time in which it was written .

می‌توان گفت که رمان کلاسیک نمایانگر آرمان‌ها و هنجارهای اجتماعی زمانه‌ای است که در آن نوشته شده است.

اجرا کردن

نماد چیزی بودن

Ex: In some cultures , the color white may symbolize purity and innocence .

در برخی فرهنگ‌ها، رنگ سفید ممکن است نماد پاکی و معصومیت باشد.

اجرا کردن

با مثال نشان دادن

Ex: Through her engaging storytelling , the author exemplified the themes of love and loss , providing vivid examples that made the emotions resonate with readers

از طریق داستان‌سرایی جذابش، نویسنده مضامین عشق و از دست دادن را نمونه‌وار نشان داد، با ارائه مثال‌های زنده‌ای که احساسات را با خوانندگان طنین‌انداز کرد.

to embody [فعل]
اجرا کردن

تجسم دادن

Ex: The renovation plans will embody sustainable practices .

طرح‌های بازسازی تجسم خواهند داد از شیوه‌های پایدار.

اجرا کردن

منتسب کردن

Ex: The musician 's performances are attributed with passion , energy , and exceptional musicality .

اجراهای موسیقیدان به شور، انرژی و موسیقایی استثنایی منسوب می‌شود.

اجرا کردن

تجلی (چیزی) بودن

Ex: His approach to leadership epitomized encouragement and humility .

رویکرد او به رهبری نماد تشویق و فروتنی بود.

criteria [اسم]
اجرا کردن

معیارها

Ex: The hiring criteria include relevant experience , education , and a positive attitude .

معیارهای استخدام شامل تجربه مرتبط، تحصیلات و نگرش مثبت می‌شود.

parameter [اسم]
اجرا کردن

پارامتر

Ex: The pH level serves as a parameter for assessing the acidity or alkalinity of a solution .

سطح pH به عنوان یک پارامتر برای ارزیابی اسیدیته یا قلیایی بودن یک محلول عمل می‌کند.

baseline [اسم]
اجرا کردن

خط پایه

Ex: The environmental agency monitored pollution levels to establish a baseline for improvement efforts .

سازمان محیط زیست سطح آلودگی را برای ایجاد یک خط پایه برای تلاش‌های بهبود زیر نظر گرفت.

ratio [اسم]
اجرا کردن

نسبت

Ex: The researcher analyzed the ratio of males to females in the study population to ensure demographic balance .

محقق نسبت مردان به زنان در جمعیت مطالعه را برای اطمینان از تعادل جمعیتی تحلیل کرد.

trait [اسم]
اجرا کردن

خصلت

Ex: Honesty is one of her most admirable traits .

صداقت یکی از قابل تحسین‌ترین ویژگی‌های او است.

اجرا کردن

ویژگی

Ex: One characteristic of her personality is her optimism .
property [اسم]
اجرا کردن

خاصیت

Ex:

خاصیت شیمیایی اشتعال‌پذیری تعیین می‌کند که یک ماده چقدر به راحتی می‌تواند آتش بگیرد.

feature [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: The historical landmark 's most notable feature is its distinctive architecture dating back to the 18th century .

ویژگی قابل توجه ترین بنای تاریخی معماری متمایز آن است که به قرن هجدهم بازمی گردد.

reference [اسم]
اجرا کردن

مرجع

Ex: Her academic achievements were a reference for her potential in the scholarship program .

دستاوردهای تحصیلی او یک مرجع برای پتانسیل او در برنامه بورسیه بود.

exception [اسم]
اجرا کردن

استثنا

Ex: He is the exception to the rule of not working weekends because of his critical role in the project .

او استثنایی از قانون کار نکردن در آخر هفته‌ها به دلیل نقش حیاتی‌اش در پروژه است.