a hole or chamber formed underground naturally by rocks gradually breaking down over time

غار
ورودی غار توسط شاخ و برگ انبوه پنهان شده بود، که به دنیایی مرموز در زیر سطح منتهی میشد.
a state in east central United States; a border state during the American Civil War; famous for breeding race horses

ایالتی در شرق مرکزی ایالات متحده؛ یک ایالت مرزی در طول جنگ داخلی آمریکا؛ مشهور برای پرورش اسبهای مسابقه, کنتاکی
a country in North America that has 50 states

ایالات متحده (آمریکا)
روز شکرگزاری یک تعطیلات محبوب است که در ایالات متحده جشن گرفته میشود.
a route, path, or corridor that allows movement from one place to another

گذرگاه, راهرو
یک گذرگاه مخفی به اتاق پادشاه منتهی میشد.
to visit places one has never seen before

سیاحت کردن, بازدید کردن
تیم، قلمروهای ناشناخته را کاوش میکند تا دانش علمی را گسترش دهد.
a passage dug through or under a mountain or a structure, typically for cars, trains, people, etc.

تونل
ما از یک تونل تاریک که در دامنه کوه حفر شده بود رانندگی کردیم.
under the surface of the earth

زیر زمین
تاسیسات شهری، مانند لولههای آب و فاضلاب، زیر زمین قرار دارند.
used to indicate that something or someone is located in, happening within, or moving into the inner part of something

داخل, درون
آنها در داخل رستوران منتظر ما هستند.
catching and keeping our attention because of being unusual, exciting, etc.

جالب, جذاب، هیجانانگیز
جالب است که ببینیم تکنولوژی در طول سالها چگونه تکامل یافته است.
a solid material forming part of the earth's surface, often made of one or more minerals

سنگ
کوهنورد با دقت از صخره بزرگ بالا رفت.
to be positioned in a way that the top part is fixed or connected to something, but the bottom part can move freely without touching the ground

آویزان بودن
پردهها به زیبایی از پنجرهها آویزان بودند، به اتاق جلوهای زیبا میدادند.
the highest part of a room, vehicle, etc. that covers it from the inside

سقف (درون ساختمان)
او مواد عایق صدا را روی سقف نصب کرد تا صدای طبقه بالا را کاهش دهد.
a tapering, icicle-like mineral formation hanging from the roof of a cave or underground structure, typically composed of calcium carbonate deposited by dripping water containing dissolved minerals

استالاکتیت, تشکیل معدنی آویزان
تجمع آهسته مواد معدنی، الگوهای پیچیدهای روی سطح استالاکتیتها ایجاد میکند.
to become greater in size, amount, number, or quality

افزایش یافتن, رشد کردن
اعتماد به نفس او در سخنرانی عمومی به طور قابل توجهی افزایش یافته است.
a cone-shaped mineral formation rising from the floor of a cave or underground structure, formed by the deposition of minerals from dripping water containing dissolved substances

استالاگمیت, تشکیل معدنی مخروطی شکل
استالاگمیتها اغلب منعکسکننده تشکیلات استالاکتیتها هستند و ساختارهای مکمل درون غارها را ایجاد میکنند.
the bottom of a room that we walk on

کف, زمین
فرزندم روی زمین مینشیند تا با اسباببازیهایش بازی کند.
a location or origin point for a particular thing or concept

خانه, زادگاه
دره سیلیکون خانه بسیاری از شرکتهای پیشرو فناوری است.
to adjust oneself to fit into a new environment or situation

سازگار شدن
تیم به دینامیکهای در حال تغییر کار از راه دور خو گرفته است.
the state or quality of having no light

تاریکی
او در تاریکی تلوتلو خورد، با تکیه بر حس لامسه خود برای حرکت.
a small creature such as a bee or ant that has six legs, and generally one or two pairs of wings

حشره
حشرات شش پا و بدنی قطعهقطعه دارند.
any living thing that is able to move on its own, such as an animal, fish, etc.

جانور, موجود
کاشفان از تنوع موجوداتی که در اعماق اقیانوس با آنها مواجه شدند، از ماهیهای رنگارنگ تا اختاپوسهای گریزان، شگفتزده شدند.
not able to see

نابینا, کور
او بریل را برای خواندن کتابها یاد گرفت چون نابینا است.
the quality of having little or almost no light

تاریکی, تیرگی
تاریکی آسمان شب تنها با ستارههای گاهبهگاه سوراخ میشد.
directed, controlled, or assisted by someone or something to follow a specific path or achieve a goal

همراه با راهنما
او یک فرآیند هدایتشده را برای بهبود مهارتهای ارائه خود دنبال کرد.
a journey for pleasure, during which we visit several different places

گردشگری
این زوج برای جشن گرفتن سالگرد ازدواجشان به یک تور در سراسر اروپا رفتند.
to accompany someone to a specific place, particularly in order to lead or guide them

بردن, راهنمایی کردن (مسیر)
من شما را به فرودگاه میبرم تا مجبور نباشید تاکسی بگیرید.
someone who enters a place, such as a building, city, or website, for a particular purpose

بازدیدکننده
موزه از بازدیدکنندگان از سراسر جهان استقبال کرد، تورهای راهنما و نمایشگاههای تعاملی ارائه داد.
used to indicate movement into one side and out of the opposite side of something

از میان, از وسط
آنها از میان تونل راه رفتند و خود را در ساحل یافتند.
to assist or enable someone to acquire some knowledge, skills, or abilities

یاد دادن
معلم موسیقی به دانشآموزان یاد میدهد که چگونه گیتار بنوازند، آنها را از طریق درسها و جلسات تمرین راهنمایی میکند.
to develop or come into existence

پدید آمدن, شکل گرفتن
با گذشت زمان، دوستیها شکل میگیرند وقتی افراد زمان بیشتری را با هم میگذرانند و تجربیات را به اشتراک میگذارند.
someone whose job or education is about science

دانشمند
هر دانشمند خوب یادداشتهای مفصلی نگه میدارد.
an area under the protection of a government, where people can visit, for its wildlife, beauty, or historical sights

پارک ملی
یلواستون اولین پارک ملی در ایالات متحده است.
a path or track that has been roughly marked or cleared, often found in wild or hilly terrain

مسیر, رد
مسیر کوهستانی چشماندازهای نفسگیری از دره پایین ارائه میداد.
any member of the indigenous peoples who lived in North or South America before the arrival of Europeans

بومی آمریکایی, سرخپوست
موزه از مشارکت بومیان آمریکایی در تاریخ تقدیر کرد.
existed or happened a time long ago

قدیمی, ابتدایی
باستانشناسان ابزارهایی را کشف کردند که توسط انسانهای اولیه در آفریقا استفاده میشد.
a person who moves to a new area to live and establish a community

مهاجر, ساکن
مهاجران زمین را برای کشت محصولات پاکسازی کردند.
used to indicate that despite a certain fact or situation mentioned in the first clause, the second clause follows

اگرچه, با وجود اینکه
با وجود اینکه به آنها هشدار داده شده بود، در جریانهای خطرناک شنا کردند.
