فهرست واژگان سطح A2 - ریاضیات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره ریاضیات، مانند "جمع کردن"، "تفریق" و "ضرب" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
اجرا کردن

محاسبه کردن

Ex: The students calculated the area of the rectangle by multiplying its length and width .

دانش‌آموزان مساحت مستطیل را با ضرب طول و عرض آن محاسبه کردند.

calculation [اسم]
اجرا کردن

محاسبه (ریاضی)

Ex: The computer performed complex calculations to simulate weather patterns .

کامپیوتر محاسبات پیچیده‌ای را برای شبیه‌سازی الگوهای آب و هوایی انجام داد.

to add [فعل]
اجرا کردن

جمع زدن

Ex: If you add the costs of materials , labor , and overhead , you 'll get the total production expenses .

اگر هزینه‌های مواد، نیروی کار و سربار را جمع کنید، هزینه‌های کل تولید را به دست خواهید آورد.

to add up [فعل]
اجرا کردن

جمع زدن

Ex:

حسابدار ارقام را جمع می‌کند قبل از تهیه صورت مالی.

to subtract [فعل]
اجرا کردن

تفریق کردن

Ex: Subtracting expenses from income gives you your net profit .

تفریق هزینه‌ها از درآمد، سود خالص شما را به دست می‌آورد.

to multiply [فعل]
اجرا کردن

ضرب کردن

Ex: Doubling a recipe means multiplying all the ingredients by 2 .

دو برابر کردن یک دستور به معنای ضرب همه مواد در 2 است.

to divide [فعل]
اجرا کردن

تقسیم کردن (ریاضی)

Ex: If you divide 16 by 4 , the result is 4 .

اگر 16 را بر 4 تقسیم کنید، نتیجه 4 می‌شود.

to count [فعل]
اجرا کردن

شمارش کردن

Ex: The referee counted the players on the field before the soccer match .

داور قبل از مسابقه فوتبال بازیکنان را در زمین شمرد.

count [اسم]
اجرا کردن

شمارش (اعداد)

Ex: The coach asked for a count of the laps completed by each runner .

مربی درخواست یک شمارش از دورهای تکمیل شده توسط هر دونده را کرد.

average [صفت]
اجرا کردن

میانگین

Ex: His average score in math class is 85 % .

نمره میانگین او در کلاس ریاضی 85٪ است.

to equal [فعل]
اجرا کردن

برابر بودن

Ex: His salary equals that of his colleagues in the same position .

حقوق او با حقوق همکارانش در همان موقعیت برابر است.

figure [اسم]
اجرا کردن

رقم

Ex: The child learned to recognize figures during early math lessons .

کودک در درس‌های اولیه ریاضی یاد گرفت که اعداد را تشخیص دهد.

mathematics [اسم]
اجرا کردن

ریاضی

Ex:

آن‌ها از ماشین حساب برای کمک به محاسبات پیچیده در ریاضیات استفاده می‌کنند.

thousand [عدد]
اجرا کردن

هزار

Ex: The artist painstakingly created a mural with a thousand tiny details , each contributing to the overall masterpiece .

هنرمند با دقت یک نقاشی دیواری با هزار جزئیات کوچک ایجاد کرد، که هر کدام به شاهکار کلی کمک می‌کنند.

million [عدد]
اجرا کردن

یک میلیون

Ex: The technology company celebrated reaching a milestone of a million users on their innovative app .

شرکت فناوری رسیدن به نقطه عطف یک میلیون کاربر در اپلیکیشن نوآورانه خود را جشن گرفت.

billion [عدد]
اجرا کردن

میلیارد

Ex: The new smartphone sold over a billion units worldwide within the first month of its release .

گوشی هوشمند جدید در اولین ماه عرضه خود بیش از یک میلیارد دستگاه در سراسر جهان فروخت.

minus sign [اسم]
اجرا کردن

علامت تفریق یا منفی

Ex: The minus sign is used to denote a decrease in value or quantity .

علامت منفی برای نشان دادن کاهش در مقدار یا کمیت استفاده می‌شود.

plus sign [اسم]
اجرا کردن

علامت جمع یا مثبت

Ex: The plus sign is used to denote an increase in value or quantity .

علامت بعلاوه برای نشان دادن افزایش در مقدار یا کمیت استفاده می‌شود.

negative [صفت]
اجرا کردن

منفی (کمتر از صفر)

Ex: The elevator displayed a negative floor number , indicating the basement level .

آسانسور یک شماره طبقه منفی را نمایش داد که نشان دهنده سطح زیرزمین بود.

positive [صفت]
اجرا کردن

مثبت (بالاتر از صفر)

Ex: The temperature climbed to a positive value , bringing relief from the cold spell .

دما به یک مقدار مثبت افزایش یافت و از سرماکشی رهایی بخشید.

number [اسم]
اجرا کردن

عدد

Ex: Please enter the PIN number to access your account securely .

لطفاً عدد PIN را برای دسترسی ایمن به حساب خود وارد کنید.

operation [اسم]
اجرا کردن

عمل (در ریاضی مانند جمع، تفریق و...)

Ex:

مسائل پیچیده ریاضی اغلب شامل چندین عملیات برای حل هستند.

sign [اسم]
اجرا کردن

علامت

Ex: Musical notation uses signs such as sharps ( ) and flats ( ) to indicate alterations in pitch .

نت‌نویسی موسیقی از علامت‌هایی مانند دیز (♯) و بمل (♭) برای نشان دادن تغییرات در زیر و بمی استفاده می‌کند.

symbol [اسم]
اجرا کردن

نشان

Ex: Musical notation employs various symbols to indicate pitch , duration , and expression .

نت‌نویسی موسیقی از نمادهای مختلفی برای نشان دادن زیروبمی، مدت و بیان استفاده می‌کند.

solution [اسم]
اجرا کردن

راه‌حل (ریاضی)

Ex: The crossword puzzle solver was confident in his ability to find the solution to the Sunday puzzle .

حل‌کننده جدول کلمات متقاطع مطمئن بود که می‌تواند راه‌حل جدول یکشنبه را پیدا کند.

sum [اسم]
اجرا کردن

حاصل‌جمع

Ex: We need to find the sum of all the expenses to create a budget .

ما باید جمع همه هزینه‌ها را پیدا کنیم تا بودجه ایجاد کنیم.

total [اسم]
اجرا کردن

حاصل‌جمع

Ex:

مسافت کل طی شده در طول سفر جاده‌ای 500 مایل بود.

percent [قید]
اجرا کردن

درصد

Ex:

تورم ماه گذشته 2 درصد افزایش یافت.